مهم برای ماه رمضان

گزیده هايی ناب از ميرزا ملک تبريزی

آقامیرزا ملک

ترجمه ‏المراقبات ص :  19  تقریظ
مرحوم علامه طباطبائى رحمه اللّه بر کتاب المراقبات‏

بسمه تعالى – چند سطرى درباره کتاب اعمال سال«»
تألیف پیشواى طایفه، حجت حق، آیت اللّه، مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى –
قدس اللّه روحه – مى‏نویسم نه با این هدف که این کتاب گران سنگ یا مؤلف بزرگ آن را
بستایم، زیرا این کتاب دریاى لبریزى است که در سنگ و پیمانه نگنجد و مؤلف آن
پیشواى والا مقامى است که بلنداى زیاد شخصیت او با هیچ مقیاسى قابل اندازه‏گیرى
نیست، و ناتوانى، عذرى موجّه، و یأس از رسیدن به مقصد، براى استراحت کافى است،
بلکه با هدف تذکر به برادران و دوستان و سروران صادق و با صفا.

که «تذکر براى مؤمنین سودمند است.»«» برادرانم
زندگى دنیا بازیچه‏اى بیش نبوده و زندگى حقیقى سراى آخرت است. انسان در زندگى پست
دنیا وظیفه‏اى جز آماده شدن براى زندگى آخرت، پیمودن راه نزدیکى به خداوند، پیشه
کردن بندگى و تواضع در مقابل خدا ندارد. حجابى بین او و پروردگارش نیست. و چاره‏اى
جز ایستادن در پیشگاه خداوند نمى‏باشد.

بنابراین انسان
باید در جایگاه نیاز ایستاده و علامت بندگى را در خود آشکار نماید، به پروردگار
عزّت روى نموده و متوجه ساحت بزرگى و عظمت او شود و با نام ها و صفات نیکوى او و
بوسیله دعا به او نزدیکى جوید، و با مراقبت در روزها و شب هاى مختلف و ماه ها و
سال ها به او متوسل و خود را در مسیر وزش بادهاى انس و نسیم هاى قدس او قرار دهد.
چنانکه فرمود صلّى ا… علیه و آله و سلّم: در طول زندگانى شما نسیم هایى از رحمت هاى
پروردگار مى‏وزد، به هوش باشید، به آن رو کنید و به آن پشت نکنید. به جان خودم
سوگند، روش گذشتگان مقرّب و روندگان راه بندگى، یعنى محمّد و آل پاک او و سایر
پیامبران، راستگویان، شهدا و صالحین همین بوده است. و آنان چه همراهان خوبى هستند.

فصل دهم مراقبات ماه مبارک رمضان‏

از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده است:
«نگویید رمضان، زیرا نمى‏دانید رمضان چیست، و اگر کسى گفت، باید صدقه داده و روزه
بگیرد. بلکه همانطور که خداوند فرموده است بگویید ماه رمضان». از اعمال مهم سالک
در این ماه بزرگ شناخت حقیقت این ماه – در این ماه خداوند رهروان این ماه را با
دعوت به میهمانى این ماه گرامى داشته و این ماه ماه میهمانى خداست – و سپس فهمیدن
معنى روزه و مناسبت آن با میهمانى خداست. آنگاه تلاش و کوشش براى بدست آوردن اخلاص
در کردار و رفتارهایى است که مطابق با رضایت صاحبخانه است.

فواید گرسنگى‏: گرسنگى فواید بیشمارى در جهت تکمیل نفس و شناخت
خداوند براى سالک دارد. روایات زیادى در فضایل گرسنگى وارد شده است که بد نیست در
اینجا اشاره‏اى به آنها و سپس به فلسفه و حکمت گرسنگى داشته باشیم.

از پیامبر اکرم صلّى ا… علیه و آله و سلّم
روایت شده است: «با تشنگى و گرسنگى با نفس هایتان مبارزه کنید همانا پاداش این کار
همانند پاداش مبارزه در راه خداست. و عملى دوست داشتنى‏تر از گرسنگى و تشنگى در
نزد خدا نیست. و همچنین فرمودند: برترین شما روز قیامت در نزد خدا کسى است که
گرسنگى بیشترى کشیده باشد و در خداوند متعال تفکر بیشترى نموده باشد.» و به اسامه
فرمودند: «اگر مى‏توانى در حال گرسنگى و تشنگى ملک الموت را ملاقات کن تا به
بالاترین مقام ها و جاها رسیده و با پیامبران هم منزل شوى و ملائکه از دیدن روحت
شادمان شوند و خداوند بر تو درود فرستد.» نیز فرمودند: گرسنگى بکشید و بر بدن هایتان
سخت بگیرد شاید دل هایتان خداوند متعال را ببیند. در حدیث معراج خداوند پرسید:
ای احمد آیا آثار روزه را می‏دانی؟ پاسخ داد: خیر. خداوند فرمودند: نتیجه روزه
کم‏خوری و کم‏گویی است. و آن حکمت را به ارمغان می‏آورد و حکمت معرفت را در پی
دارد و معرفت یقین را. و وقتی که بنده‏ای به یقین رسید باکی ندارد که چگونه روزگار
را سپری کند. در سختی یا آسانی و این مقام خوشنودهاست. و هر کس طبق خوشنودی من
رفتار کند، سه خصلت را به او مى‏دهم: شکری که نادانی همراه آن نباشد، یادی که
فراموشی نداشته باشد و دوستیی که دوستی من را بر دوستی آفریدگانم ترجیح ندهد.
هنگامی که او من را دوست داشت، من هم او را دوست خواهم داشت، دوستی او را در دل
بندگانم انداخته و چشم قلب او را به عظمت جلالم می‏گشایم و علم آفریدگانم را از او
پنهان نمی‏دارم، در تاریکی شب و روشنایی روز با او مناجات می‏کنم تا آنجا که سخن
گفتن و همنشینی او با بندگانم قطع شود و کلام خود و فرشتگانم را به گوش او می‏رسانم
و اسراری را که از بندگانم پنهان کرده‏ام برای او آشکار می‏کنم…، عقل او را غرق
در شناخت خود کرده و درک او را بالا می‏برم، مرگ را بر او آسان می‏کنم تا وارد
بهشت شود و وقتی که ملک الموت او را ملاقات کند، به او می‏گوید: آفرین بر تو و
خوشا به حالت، خوشا بحالت، خداوند مشتاق تو است… خداوند می‏گوید: این بهشت من
است، در آن بِخَرام و خوش باش و در همسایگیم ساکن شو. روح انسان می‏گوید: خدایا
خود را به من شناساندی و با این شناخت از جمیع آفریدگانت بی‏نیاز شدم. قسم به عزت
و جلالت اگر خوشنودی تو در این است که قطعه قطعه شده یا هفتاد بار به بدترین شکل
کشته شوم خوشنودی تو برای من دوست داشتنی‏تر است… آنگاه خدای متعال می‏فرماید:
به عزت و جلالم سوگند، هیچگاه مانعی بین خود و تو قرار نمی‏دهم، تا هر وقت خواسته
باشی بر من وارد شوی، که با دوستان خود چنین کنم».

در این روایت به فلسفه و فضیلت گرسنگى اشاره شده
است. براى توضیح بیشتر مى‏توان به سخنان علماى اخلاق که بر گرفته از روایات
مى‏باشد، مراجعه نمود. آنان براى گرسنگى فواید زیادى گفته‏اند از قبیل: [الف -]
صفاى قلب: زیرا سیرى باعث ازدیاد بخار در مغز شده و مغز حالتى شبیه مستى پیدا
مى‏کند و نمى‏تواند خوب فکر کند، سرعت انتقال او کم شده و قلب کور مى‏شود. بر خلاف
گرسنگى که باعث رقت و صفاى قلب مى‏شود. و قلب را آماده تفکرى که باعث شناخت
مى‏شود، مى‏کند. و نورى آشکار پیدا مى‏کند. از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله و
سلّم روایت شده است: «کسى که شکم خود را گرسنه نگهدارد اندیشه‏اش تربیت مى‏شود.» و
قبلا نیز ثمرات شناخت و معرفت را شنیدى.

[ب -] تواضع و
از بین رفتن سرمستى و ناسپاسى که منشأ سرکشى است، وقتى نفس خوار شد، در مقابل
پروردگارش خاضع شده و از سرکشى دست برمى‏دارد.

[ج -] شکستن شدت
شهوات و نیروهایى است که باعث انجام گناهان کبیره شده و سبب هلاکت انسان مى‏شوند.
چون بیشتر گناهان کبیره از شهوت سخن گفتن و شهوت جنسى بوجود مى‏آید و کم کردن این
دو شهوت باعث مصون ماندن از خطرها مى‏شود.

[د -] آمادگى
براى انجام تمام عبادت ها از چند جهت است، که کمترین آنها کم احتیاجى به تخلّى و
بدست آوردن غذا و کمتر بیمار شدن به بیماری هاى گوناگون است – زیرا معده خانه
بیمارى و پرهیز سِرّ هر دارویى است. و نیز مانع بوجود آمدن مشکلاتى که از غذا
خوردن بوجود آمده و انسان را محتاج مال و مقام دنیا مى‏کند مى‏گردد، مال و مقامى
که عده بسیارى را هلاک کرده است. [ه -] توانایى براى دادن مال، میهمانى دادن، هدیه
دادن، احسان و نیکى، رفتن به حج و زیارت و بالاخره انجام تمام عبادت هاى مالى است.
انسان نمى‏تواند این فایده‏ها را به روشنى درک کند مخصوصا فایده اول را.

تفکر در عمل مانند نتیجه است و غیر آن مانند
مقدمات است چون فکر حرکت است و غیر فکر مقدمه و آمادگى براى حرکت. به همین جهت
درباره تفکر روایت شده است: «یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است». با این
مقدمات مى‏توانیم به نتایج بزرگى برسیم که بعضى از آنها عبارتند از: [الف -]
مى‏فهمیم که چرا خداوند براى میهمانش گرسنگى را انتخاب کرده است. نعمتى بالاتر و
بهتر از نعمت شناخت، نزدیکى و دیدار خداوند نیست و گرسنگى از راه هاى نزدیکِ رسیدن
به آن است. پس مى‏بینى که روزه تکلیف نیست بلکه خداوند بوسیله آن تو را بزرگ داشته
و بخاطر واجب نمودن آن بر ما منت دارد. و به همین جهت شکر آن واجب است. و ارزش
دعوت خداوند به روزه را در کتابش، در آیه روزه، مى‏فهمى و اگر بدانى که این خطاب،
دعوت تو به سراى پیوستن به خداست، از آن لذت برده، و مى‏فهمى که علت واجب کردن آن
کم خوردن و ضعیف کردن نیروهاست. به همین جهت حیفت مى‏آید که حتى در شب نیز غذا
بخورى. و ممکن است علت‏هاى دیگر تشریع روزه را نیز درک کنى. [ب -] وقتى ارزش کارى
را که از تو خواسته شده، فهمیدى، براى رسیدن به نتیجه خوب، در جهت انجام درست و
اخلاص در آن، تلاش مى‏کنى. [ج -] هنگامى که هدف از واجب شدن روزه را دانستى،
مى‏فهمى که چه چیزى باعث صفا و روشنى یا تیرگى آن مى‏شود، و معنى این حدیث را
مى‏فهمى که «روزه فقط خوددارى از خوردنى و آشامیدنى نیست، و هنگامى که روزه گرفتى،
گوش، چشم و زبانت نیز باید روزه بگیرد.» حتى در بعضى روایات پوست و مو نیز گفته
شده. [د -] مى‏فهمى که شایسته نیست نیت و هدف روزه، فقط مجازات نشدن یا بدست آوردن
پاداش و بهشت و ناز و نعمت باشد، گرچه با روزه این دو نیز بدست مى‏آید بلکه سزاوار
است هدف و نیت روزه نزدیکى انسان به خداوند و همسایگى و خوشنودى او باشد. و حتى از
این حد هم بالاتر آمده و خود این عمل را بخاطر این که انسان را از صفات حیوانى
خارج و به صفات روحانى نزدیک مى‏گرداند، نزدیک شدن به خدا بداند، نه وسیله‏اى براى
نزدیک شدن به او. بعد از درک این مطالب با کمى تأمل مى‏توانى بفهمى که هر کار یا
حال یا سخنى که تو را از مقام هاى بلند حضور در درگاه خدا دور سازد، مخالف مراد
مولایت از مشرّف نمودن تو به این دعوت و میهمانى است. و راضى نمى‏شوى در خانه
میهمانى این پادشاه بزرگ – که تو را با این نزدیکى و مشرّف نمودن نزدیک گردانده
است و عالِم به نهانى‏هاى تو و آنچه در قلبت مى‏گذرد، مى‏باشد – و در حالى که به
تو توجه دارد، از او غافل باشى. و راضى نمى‏شوى که از او روى بگردانى در حالى که
به تو روى کرده است. عقل انسان این را از کارهاى بسیار زشت مى‏داند که حتى دوست
حاضر نیست با دوستش چنین عملى انجام دهد، ولى خداوند بخاطر مداراى با بندگان مانند
این غفلت ها را حرام نکرده است، و بر بندگان آسان گرفته و تکلیف آنان را کمتر از
توانائیشان قرار داده است.

بندگان خوب از این هم بالاتر رفته و با آقاى خود
در مورد واجب و حرام آنگونه عمل مى‏کنند که شایسته حق آقایى و بندگى است، و کسى را
که در این مورد کوتاهى کند، پست و حقیر مى‏دانند.

و خلاصه این که در روزه خود به سفارشات امام
صادق علیه السّلام عمل مى‏کنند: «یکى از آنها این است که موقعى که روزه مى‏گیرى
خود را نزدیک به آخرت ببین، و با خضوع و خشوع و شکستگى و خوارى باش، و مانند
بنده‏اى که از مولاى خود ترسان است، بوده، دلت از عیوب، و باطنت از حیله‏ها و
مکرها پاک باشد، و به خدا از هر چه غیر اوست بیزارى جوى و در روزه خود تنها خدا را
سرپرست خود بدان و آنگونه که شایسته است از خداوندى که بر همه غالب است بترس، و در
روزهایى که روزه مى‏گیرى روح و بدنت را به خداى متعال بده، و قلب خود را براى محبت
و یاد او و بدنت را براى عمل به دستورات او و چیزهایى که از تو خواسته، فارغ کن.»
حضرت علیه السّلام سفارشات دیگرى نیز نمودند مثل حفظ اعضاى بدن از کارهایى که
خداوند ممنوع کرده و مخالف خواسته اوست، بخصوص زبان، حتى از مجادله و سوگند راست.
سپس در آخر روایت فرمود: «اگر به تمام آنچه گفتم عمل کردى، به تمام آنچه شایسته
روزه‏دار است، عمل کرده‏اى، و هر اندازه از چیزهایى که گفتم کم کنى، همان مقدار
فضیلت و ثواب روزه‏ات کمتر مى‏شود». این سفارشها را در مورد وظایف روزه‏دار ببین،
و درباره اثرات آن تأمل نما. کسى که خود را نزدیک به آخرت ببیند، قلب او از دنیا
خارج شده و براى او چیزى جز تهیه توشه براى آخرت مهم نخواهد بود. همینطور اگر قلب
او شکسته و خاضع و خوار باشد میلى به غیر خدا نداشته و مایه دلخوشى او کسى جز خدا
نیست. و کسى که روح و بدن خود را در راه خدا بدهد و از هر چیزى جز خدا بیزار شود،
روح، دل، بدن و تمام وجود او غرق در یاد، محبت و عبادت خدا شده و روزه او روزه
مقرّبین مى‏گردد. خداوند بحق دوستانش چنین روزه‏اى را نصیب ما بفرماید، گرچه یک
روز در عمرمان باشد.

نتذ

[درجات روزه‏]

[1 -] روزه
عوام. این روزه با خوددارى از مبطلات روزه که فقهاء در رساله‏هاى خود نوشته‏اند،
تحقق مى‏یابد.

[2 -] روزه
خواص. با انجام امورى که در روزه عوام گفتیم و جلوگیرى اعضاى بدن از مخالفت با
خداوند، روزه خواص تحقق پیدا مى‏کند.

[3 -] روزه
خواصّ خواص. این روزه با خوددارى از امور حلال یا حرامى که انسان را از یاد خدا
باز مى‏دارد تحقق مى‏یابد.

هر کدام از دو درجه دوم و سوم نیز انواع زیادى
دارد. بویژه درجه دوم که انواع بى‏شمار آن بتعداد مؤمنین اصحاب یمین است. و حتى هر
کدام از خواص، روزه‏اش بگونه‏اى است که با روزه دیگرى فرق مى‏کند و ممکن است عمل
بعضى از افراد درجاتى که گفتیم، به عمل درجه بالاتر از خود نزدیک باشد.

[اقسام
روزه‏داران‏]

تقسیم بالا از حیث چیزهایى بود که از انجام آن
خوددارى مى‏شود.

ولى از حیث نیّت روزه نیز، روزه‏داران به چند
نوع تقسیم مى‏شوند: [1 -] عده‏اى براى غیر خدا روزه مى‏گیرند، مثلا بخاطر ترس از
مردم، یا براى رسیدن به نفع آنان، یا فقط بخاطر این که عادت مسلمین است. [2 -]
بعضى نیز در نیت خود موارد فوق را با ترس کمى از مجازات خدا و امید به پاداش
آمیخته‏اند. [3 -] عده‏اى فقط بخاطر ترس از مجازات یا رسیدن به پاداش روزه
مى‏گیرند.  [4 -] گروهى علاوه بر نیت رهایى
از مجازات و رسیدن به پاداش با روزه خود قصد رسیدن به نزدیکى و رضایت الهى را
دارند. [5 -] دسته‏اى فقط براى رسیدن به رضایت و نزدیکى به خداوند روزه مى‏گیرند.

 [انواع تغذیه روزه‏داران‏]

روزه‏داران به لحاظ تغذیه نیز به چند دسته تقسیم
مى‏شوند: [الف -] عده‏اى تغذیه آنان از راه حرام است. این گروه مانند باربرهایى
هستند که بار مردم را به منزلشان مى‏رسانند. بهمین جهت پاداش، مال صاحب غذا بوده و
روزه‏دار فقط از گناه ظلم و غصب خود بهره‏مند مى‏گردد. و به عبارت دیگر کار این

دسته مانند کار کسى است که سوار بر چهارپاى غصبى شده و خانه خدا را با آن طواف
کند. [ب -] عده‏اى تغذیه آنان شبهه‏ناک است، که این دسته به دو گروه تقسیم
مى‏شوند: دسته اول کسانى هستند که این مشتبه بحرام واقعى، در ظاهر براى آنان حلال
است و دسته دوم حتى در ظاهر نیز براى آنان حلال نیست. دسته اول حکم کسى را دارد که
تغذیه او حلال است گرچه یک درجه از او پایین تر است. و دسته دوم حکم کسى را دارد
که غذاى حرام مى‏خورد، گرچه یک درجه از او بالاتر است. [ج -] دسته‏اى تغذیه آنان
حلال است ولى سفره آنان رنگین بوده، از چند نوع غذا استفاده کرده و پرخورى
مى‏کنند. این دسته مانند انسان‏هاى پستى هستند که در حضور دوست خود به کارهایى
مى‏پردازند که او خوشش نمى‏آید، و دوست انتظار دارد که آنان از چیزى جز یاد و
نزدیک شدن به او لذت نبرند. چنین بنده‏اى لیاقت مجلس دوستان را نداشته و باید او
را با چیزى که دوست دارد تنها گذاشت. و شایسته است او را بنده شکمش بدانیم نه بنده
پروردگارش. [د -] عده‏اى نیز از دسته فوق تجاوز کرده و کارشان به اسراف و ریخت و
پاش و تلف کردن رسیده، حکم این دسته مانند کسانى است که غذایشان حرام است، و بهتر
است او را گناهکار بدانیم تا مطیع.

[ه -] عده‏اى هم
کسب و کار و هم تغذیه آنها حلال بوده، و از خوشگذرانى و اسراف دور هستند، براى خدا
تواضع کرده و در مقدار خوردنى و آشامیدنى بمقدار حلال و غیر مکروه بسنده مى‏کنند،
غذاى خوشمزه نخورده و به یک خورش اکتفا نموده، یا بعضى از چیزهاى زیادى و لذت ها
را ترک مى‏کنند. درجات آنان پیش پروردگارى که مراقب تلاش ها و مراقبت هاى آنان
است، محفوظ مى‏باشد، شکرگزار آن بوده و پاداش آن را مى‏دهد.

در هنگام گرفتن پاداش باندازه سر سوزنى به آنان
ظلم نشده و خداوند پاداشى بهتر از عمل آنها به آنان داده و بى‏حساب و با فضل خود
به آنان مى‏بخشد. و کسى نمى‏داند چه نعمت هاى گران قدرى براى آنان ذخیره شده که به
ذهن کسى خطور نکرده است.

[انواع نیت
افطار و سحرى‏]

به لحاظ نیت افطار و سحرى نیز روزه‏داران به چند
دسته تقسیم مى‏شوند: [الف -] عده‏اى – مانند کسانى که بطور معمول غذا مى‏خورند –
فقط جهت رفع گرسنگى و لذت تغذیه، افطار و سحرى مى‏خورند. [ب -] عده‏اى علاوه بر
این، قصد استحباب و نیرو گرفتن براى عبادت را ضمیمه آن مى‏کنند. [ج -] دسته‏اى هدف
آنان از افطار و سحرى فقط این است که مطلوب آقا و مولایشان بوده و کمکى براى عبادت
اوست. و به همراه این نیت آداب مطلوب آن را نیز از قبیل ذکرها و چگونگى خوردن
رعایت کرده و اعمال مستحبى که شامل خواندن قرآن و دعا و حمد خداست را قبل و بعد و
در اثناء افطار و سحرى انجام مى‏دهند.

[گوشه‏اى از آداب افطار و سحرى‏]

از مهمترین امور در افطار و سحرى، قبل از شروع و
بعد از گفتن بسم اللّه…، خواندن سوره قدر است، و بهترین چیزى که قبل از افطار
خوانده مى‏شود، دعایى است که در اقبال آمده و مفضل بن عمر، آن را روایت کرده است:
«امام صادق فرمودند: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به امیر المؤمنین علیه
السّلام فرمود: ابا الحسن ماه رمضان نزدیک شده است، قبل از افطار دعا کن، جبرئیل
پیش من آمد و گفت: یا محمد کسى که در ماه رمضان، با این دعا، قبل از افطار، دعا
کند، خداوند دعاى او را مستجاب، نماز و روزه او را قبول و ده دعاى او را مستجاب
مى‏کند، گناه او را بخشیده، غم و غصه او را از بین برده، گرفتاری هایش را برطرف
کرده، حاجات او را برآورده نموده، او را به مقصودش رسانیده، عمل او را با عمل
پیامبران و صدیقین بالا برده و در روز قیامت چهره او درخشان تر از ماه شب چهارده
خواهد بود. گفتم: چه دعایى است؟ جبرئیل گفت:اللهم ربّ النور العظیم…»

[شرایط روزه
صحیح‏]

در روایات آمده است: «غیبت، دروغ، نگاه (حرام)
پى‏درپى، دشنام دادن و ظلم ، کم باشد یا زیاد ، باعث باطل شدن روزه مى‏شود، و
روزه، فقط خوددارى از خوردنى و آشامیدنى نیست، هنگام روزه گوش، چشم، زبان، فرج و
شکمت نیز باید روزه بگیرند. دست و پایت را نگهدار و بسیار سکوت کن مگر از خیر. و
با نوکرت رفق و مدارا نما. هنگام روزه باید گوش و چشم تو نیز از حرام و زشتى روزه
بگیرد. از جدال و آزار رساندن به نوکر خوددارى کن و وقار روزه را داشته باش و روزى
که روزه‏اى، با روزى که روزه نیستى باید با هم فرق داشته باشند.» رسول خدا صلّى
اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «آسان‏ترین چیزى که خداوند در روزه بر روزه‏دار
واجب نموده، خوددارى از خوردنى و آشامیدنى است.» فقها به صحت روزه بعضى از آنها
فتوا داده‏اند. جمع بین روایات بالا با روایتى که از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و
آله و سلّم وارد شده و سخن فقها به این است که بگوییم منظور از صحت در احادیث فوق
این است که چنین روزه‏اى مورد قبول خداوند است و منظور از صحت در کلام فقها این
است که چنین روزه‏اى قضاى آن را ساقط مى‏کند. خلاصه این که روزه صحیح و کاملى که خدا
براى کامل نمودن روزه‏دار مقرر فرموده است، قطعا روزه‏اى است که شامل خوددارى
اعضاى بدن از گناه مى‏باشد، و روزه کامل تر این است که علاوه بر آن، قلب را از یاد
غیر خدا باز داشته و از هر چه غیر اوست روزه بگیرد. و هنگامى که انسان ماهیت روزه،
درجات و فلسفه تشریع آن را فهمید، ناچار باید از هر گناه و حرامى، بخاطر قبول
روزه‏اش خوددارى کند. و الا مسئول بوده و بخاطر اینکه اعضاى بدنش روزه نگرفته‏اند،
مجازات مى‏شود، و ساقط شدن قضاى روزه به این معنا نیست که انسان را در روز قیامت
از مجازات نجات دهد.

 [سخنان پیامبر صلّى اللّه علیه
و آله و سلّم درباره ماه مبارک رمضان‏]

[3 -] سید قدّس
سرّه در «اقبال» از کتاب «بشارة المصطفى لشیعة المرتضى» با استناد آن به «حسن بن
على بن فضال» از امام رضا از پدرانش، از امیر المؤمنین – درود و سلام بر آنان –
روایت نموده که حضرت فرمودند: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روزى براى ما
سخنرانى نمود و فرمود:

«مردم ماه خدا
با برکت و رحمت و بخشش گناهان نزدیک است، ماهى که نزد خدا برترین ماه‏ها، روزهایش
برترین روزها، شب هایش بهترین شب ها و ساعت هاى آن بهترین ساعته است، ماهى است که
در آن به میهمانى خدا دعوت شده و شما را در این ماه از کسانى قرار داده‏اند که
شایسته کرامت خدا هستند. نفس کشیدن شما در آن تسبیح و خوابیدنتان در آن عبادت و
عمل شما در آن مقبول و دعاى شما در آن مستجاب است. پس با نیت هایى راست، و دل هایى
پاک از خدا بخواهید شما را موفق به روزه آن، و خواندن کتابش نماید. بدبخت کسى است
که از آمرزش خدا در این ماه بزرگ محروم شود.

با تشنگى و گرسنگى خود در آن، گرسنگى و تشنگى
روز قیامت را بیاد آورید. به فقیران خود صدقه بدهید، بزرگان خود را در آن احترام
کنید، کوچک ترها را مورد رحمت خود قرار دهید و صله رحم بجا آورید. زبان هاى خود را
حفظ کرده، دیدگان خود را از آنچه نگاه به آن حلال نیست و گوش هاى خود را از آنچه
گوش دادن به آن حلال نیست، نگهدارید. با یتیمان مردم مهربانى کنید تا با یتیمان
شما مهربانى شود. به درگاه خداوند از گناهان خود توبه کنید. هنگام نماز دست هایتان
را با دعا بطرف او بلند کنید، زیرا این وقت بهترین اوقات است و خداوند در آن هنگام
با نظر رحمت به بندگانش نگاه کرده و هنگامى که از او بخواهند و با او مناجات
نمایند، جواب آنان را مى‏دهد. و اگر او را صدا بزنند، به آنان لبیک مى‏گوید. و اگر
دعا کنند، دعایشان را مستجاب مى‏کند.

مردم شما زندانى اعمال خود مى‏باشید، با استغفار
خود را آزاد کنید. پشت هایتان از گناه سنگین است با طولانى نمودن سجده‏هاى خود آن
را سبک نمایید. بدانید خداوند به عزت خود سوگند خورده است که سجده‏کنندگان و
نمازگزاران را عذاب نکند و در روزى که مردم براى پروردگار جهانیان برمى‏خیزند،
آنان را با آتش نترساند. مردم کسى که به مؤمن روزه‏دارى افطار بدهد، ثواب آزاد
کردن یک بنده و آمرزش گناهان گذشته خود را دارد. عرض کردند: رسول خدا همه ما
نمى‏توانیم این کار را انجام دهیم. حضرت صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: از
آتش بپرهیزید، گرچه با نیم دانه خرمایى. از آتش بپرهیزید، گرچه با جرعه آبى. مردم
هر کدام از شما که اخلاق خود را در این ماه اصلاح کند، روزى که در صراط پاها
مى‏لغزد، جوازى بر صراط خواهد داشت. و هر کدام از شما که بر بنده و کنیز خود آسان
بگیرد، خداوند در حساب بر او آسان خواهد گرفت، و کسى که شرّ خود را در آن باز
دارد، خداوند در روزى که او را ببیند غضب خود را از او باز مى‏دارد. کسى که یتیمى
را بزرگ بدارد، خداوند در روزى که او را ببیند او را بزرگ خواهد داشت، و کسى که در
این ماه صله رحم کند، خداوند روزى که او را ببیند او را به رحمت خود وصل مى‏کند. کسى
که در آن قطع رحم کند، خداوند روزى که او را مى‏بیند رحمت خود را از او قطع خواهد
نمود. و کسى که یک نماز مستحبى بخواند خداوند براى او خلاصیى از آتش مى‏نویسد. و
کسى که عمل واجبى انجام دهد ثواب کسى که هفتاد واجب را در ماهى غیر از این ماه
انجام دهد، خواهد داشت. و کسى که در این ماه زیاد بر من صلوات بفرستد، روزى که
ترازوها سبک است، خداوند ترازوى او را سنگین مى‏نماید. و کسى که یک آیه از قرآن
بخواند، مانند پاداش کسى که قرآن را در ماهى غیر از این ماه ختم کند، خواهد داشت.
مردم درهاى بهشت در این ماه باز است، از پروردگار خود بخواهید آن را به روى شما
نبندد، درهاى جهنم نیز بسته است از پروردگار خود بخواهید آن را به روى شما باز
نکند، شیاطین هم در زنجیرند، از پروردگار خود بخواهید آنان را بر شما مسلط نکند.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: برخاستم و عرض کردم رسول خدا برترین اعمال در
این ماه چیست؟ فرمودند: ابا الحسن برترین اعمال در این ماه دورى گزیدن از حرام هاى
خداى عزیز و بزرگ است. سپس گریه کرد. عرض کردم چرا گریه مى‏کنى، رسول خدا فرمود:
على بخاطر حلال شمردن تو در این ماه است، گویا با تو هستم و تو براى پروردگارت
نماز مى‏خوانى و بدبخت‏ترین اولین و آخرین، همانند «پى کننده شتر ثمود» ضربه‏اى به
جلو سرت مى‏زند که موى صورتت با آنان رنگین مى‏شود. امیر المؤمنین علیه السّلام
فرمود: عرض کردم: رسول خدا آیا در آن حال دینم سالم است؟ فرمود: آرى، دینت سالم
است. سپس فرمود: على کسى که تو را بکشد مرا کشته و کسى که با تو دشمنى کند با من
دشمنى نموده و کسى که به تو ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته، زیرا تو مانند نفس من
هستى روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است، خداى عزیز و بزرگ مرا آفرید، تو
را نیز آفرید و مرا برگزید و تو را، من را براى پیامبرى انتخاب نمود و تو را براى
امامت اختیار کرد.

بنا بر این کسى که امامت تو را انکار کند
پیامبرى من را انکار کرده. على تو وصى من، پدر فرزندانم، همسر دخترم و جانشین من
در میان امتم در زندگى من و بعد از مرگ من هستى. امر تو امر من و نهى تو نهى من
است. به کسى که مرا به پیامبرى برانگیخته و مرا بهترین مردم قرار داد، قسم مى‏خورم
که تو حجت خدا بر خلق او و امین او بر رازش، و جانشین او در میان بندگانش
مى‏باشى.»
[4 -]

fu3237

از رساترین بشارت هایى که درباره ماه رمضان وارد شده، نفرین پیامبر صلّى اللّه علیه و
آله و سلّم بر کسى که در آن آمرزیده نشود، مى‏باشد، آنجا که فرمود: «کسى که ماه
رمضان را بگذراند و آمرزیده نشود، خدا او را نیامرزد.» زیرا این نفرین با توجه به
این که او به پیامبرى برانگیخته شد تا رحمتى براى جهانیان باشد، مژده بزرگى براى
گستردگى رحمت و عمومى بودن آمرزش در این ماه مى‏باشد. و اگر غیر از این بود ، با
توجه به این که رحمتى براى جهانیان است ، مسلمانى را، گرچه گناه کار باشد، نفرین
نمى‏کرد. [5 -] از مهمترین روایاتى که در این مورد وارد شده روایات زیادى است که
درباره زنجیر شدن شیاطین متمرد، باز شدن درهاى بهشت، گشوده شدن درهاى رحمت، بسته
شدن درهاى آتش، ایستادن خداوند در مقابل دشمنان جنّى و صداى منادى خدا از اول ماه
تا آخر آن وارد شده است، چیزى که مانند آن در هیچ ماهى نیامده است. زیرا در مورد
سایر ماه‏ها وارد شده که فقط در ثلث آخر شب چنین منادیى ندا مى‏کند مگر در شب جمعه
که از اول شب تا صبح این منادى ندا مى‏کند و همین طور در ماه رجب، ولى در ماه
رمضان این ندا از اول ماه تا آخر آن و تمام شب ها و روزهایش وارد شده است. [6 -]
در روایات آمده است که ماه رمضان مخصوص اجابت دعا و آیه‏ادعونی استجب لکم ،بخوانید
مرا تا اجابت کنم شما را مى‏باشد. هر کدام از این فضایل ارج فراوانى نزد اهلش
داشته، با آن منت خدا را بر خود درک نموده، با تشکر و سرور زیادى به استقبال آن
رفته و از آن استفاده مى‏کنند ولى غافل و منکر بخاطر از بین بردن امکانات و فرصت ها
و سهل انگارى، از آن کم بهره یا بى‏بهره است. از بعضى نقل شده که مى‏گویند: به
زنجیر کشیدن شیاطین در ماه رمضان فایده زیادى ندارد و گویا تصدیق این مطلب برایش
مشکل بوده یا منظور از آن را نفهمیده است، در حالى که این مطلب در ماه رمضان محسوس
بوده و آثار آن از جهت ازدیاد عبادات و خیرات در آن، آشکار است، و کسى در آن شکى
ندارد. و کسى که ماهیت شیطان را شناخته و جهت ارتباط او را با بشر و طریقه تأثیر
او را بداند، مى‏فهمد که صرف خوددارى از خوردنى و آشامیدنى بخصوص اگر همراه با
نگهداشتن زبان از پرگویى باشد، باعث منع دخل و تصرف شیطان در دل روزه‏دار مى‏شود،
همانگونه که در فرمایش معصومین علیهم السّلام به آن اشاره شده است: «با گرسنگى
مجارى او (شیطان) را تنگ نمایید، که او مانند خون در بدن انسان جارى است».

بهر صورت زیادى عبادات و خیرات و طاعاتى که از
مردم مى‏بینیم، قابل انکار نیست. بله این مطلب نسبت به همه شیاطین و نسبت به جمیع
مکلّف ها نیست. و این مطلب براى اهل آن روشن است، چنانچه در بعضى از روایات باب
صریحا گفته شده که مراد از شیاطین، شیاطین متمرّد هستند.

[قرار گرفتن در
مسیر بخشش‏هاى خداوند]

در این ماه مبارک رحمت و بخشش الهى گسترده است.
و شرع و عقل و عرف همگى مى‏گویند که باید در مسیر بخشش هاى پروردگار متعال قرار
گرفته و از الطاف او در توفیق بنده براى کسب نزدیکى و خوشنودیش، با شوق و شکر و
ادب استقبال نمود. و کم ترین کارى که براى قرار گرفتن در مسیر بخشش ها مى‏توان
انجام داد، این است که بنده جوابى به منادى این ماه داده که شامل اظهار تشکر و
قبول منت، عذر خواستن از کوتاهى و اعتراف به فرمانبردارى باشد. براى فهم چگونگى
جواب دادن به این منادى بهتر است پیش خود مجسم نماییم که فرستاده بزرگ یکى از
پادشاهان دنیا از طرف او براى دعوت به مجلس میهمانى سلطان، نزد کسى آمده و به او
بگوید: پادشاه به او نهایت لطف را دارد، لغزش هاى او را بخشیده و به او هدیه‏ها و
فرمان هاى حکومت بر مناطق و لباس هاى گران قیمت عطا مى‏کند، حتى بالاتر از این،
سلطان از او خوشنود بوده و مشتاق دیدار، انس، نزدیک شدن و وفاست و او را یکى از
دوستان خود مى‏گرداند و آنگاه در ذهن خود مجسم کند که او چگونه به این دعوت پاسخ
داده و جان خود را در این راه مى‏دهد. و عزیزان و نزدیکان و خودش را فداى این دعوت
مى‏کند.

سپس بزرگى پروردگار مهربان و سلطان بزرگ را با
تمام سلاطین دنیا سنجیده و بدین ترتیب چگونگى پاسخ به این دعوت را دریابد. و آنگاه
جواب شایسته‏اى به آن بدهد. و اگر نمى‏تواند جواب خوبى آماده کند، همان جوابى را
که در جواب منادى رجب گفتیم، با تغییر دادن بعضى از فرازهاى آن، بخواند. و بهتر
است آن را در اول ماه بلکه در شب اول و در بعضى از اوقات مخصوص آن بخواند. نیز
براى قرار گرفتن در مسیر رحمت و بخشش الهى باید با دعاها و مناجات هایى که از
معصومین علیهم السّلام بدست ما رسیده یا غیر آنها، دعا و مناجات نماید و نیز
درباره آیاتى که در این مورد نازل شده است بسیار تأمل نماید، آیاتى از قبیل‏ما
یعبؤا بکم ربی لولا دعائکم ،اگر دعاى شما نبود، پروردگارم به شما اهمیت نمى‏داد.
وادعونی استجب لکم، مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را. واذا سئلک عبادی عنی فانی
قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون ،هنگامى
که بندگانم از تو درباره من سؤال کردند، همانا من نزدیک بوده، دعاى کسى که مرا
بخواند اجابت مى‏کنم پس باید دعوت مرا اجابت کرده و به من ایمان بیاورند، شاید به
راه راست هدایت شوند. وامن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء، اى کسى که وقتى که
او را بخوانند بیچاره را اجابت کرده و گرفتارى را بر طرف مى‏نماید. وفلولا اذ
جاءهم بأسنا تضرعوا ،چرا وقتى عذاب ما به آنها رسید تضرع و زارى نکردند. وان الذین
یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین ،همانا آنان که از دعا و عبادت من از روى
تکبر اعراض کنند، بزودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ مى‏شوند. عبادت در آیه بالا در
روایات به دعا تفسیر شده است. وو اسئلوا اللّه من فضله: ان اللّه کان بکم رحیما:
،از خدا درخواست کنید، از فضلش. زیرا خداوند با شما مهربان است. و آیات فراوان
دیگر. تأمل در روایات و عمل ائمه علیهم السّلام در این رابطه، و دعاهاى آنان نیز
مفید است. زیرا در مى‏یابیم که با چه نام هایى باید او را صدا زده و ادب را در
مقابل او چگونه رعایت نماییم، و ادب بندگى را در هر حال چگونه بجا آوریم، چگونه او
را بر سر لطف و مهر و محبت آورده و از عفو، کرم و فضل او بهره‏مند گردیم، چگونه به
ذلت و خوارى خود به درگاه مهر و رحمت او اعتراف نماییم. و در مى‏یابیم که کارهایى
که در این رابطه انجام داده‏اند، بالاتر از توان انسان مى‏باشد. و بجان خودم سوگند
که همین دعاها و مناجات ها براى کسى که اهل درک و تفکر باشد کافى بوده و او را از
هر دلیل و معجزه‏اى براى اثبات رسالت و امامت بى‏نیاز مى‏نماید.

  [عظمت دعاهاى معصومین‏]

اگر عالمى بخواهد مقدارى از عظمت دعاهاى آنان را
بفهمد، باید، بدون اقتباس از دعاها و مناجات هاى آنان، دعا یا مناجاتى را تهیه و
آن را با آنچه از آنان رسیده مقایسه کند، تا ببیند تفاوت از کجا تا به کجاست. و
کسى که ذره‏اى از معرفت نفس را داشته و در دریاى دعا و مناجات آن فرو رود، فراوانى
معارف و حد اعجازش را در آن تصدیق مى‏کند، و من محتاج و نادان جزء کوچکى از معارفى
را که در ادعیه و مناجات ها بیان شده در روایات و حتى خطبه‏هاى آنان نیافته‏ام،
مگر آن دسته از آنها که در خطاب به خدا بوده و در مقام توحید، تسبیح و حمد او
باشد. و فکر مى‏کنم به این جهت باشد که روایات سخن گفتن با مردم است ولى دعا و
مناجات سخن گفت با خداوند بزرگ است و علومى که از سخن گفتن با عالِم آشکار مى‏شود
از سخن گفتن با نادان پیدا نخواهد شد. و خلاصه، ادعیه‏اى که از آنها علیهم السّلام
به ما رسیده، گویا جواب قرآن است، به عبارت دیگر گویا آن دعاها قرآنى مرفوع و بالا
رفته، در جواب قرآن نازل است، و قرآن کلام پروردگار متعال و مناجات او با بنده و
رسولش صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، و ادعیه کلام و مناجات رسول و اولیاى او با
خداى بزرگ است و بجز عده خیلى محدودى حقیقت این مطلب را نمى‏فهمند.

 ادعیه
نعمت بزرگى است که از ائمه دین علیهم السّلام به ما رسیده و به همین جهت نیز منت زیادى
بر ما دارند، که شاکرین نمى‏توانند شکر آن را بجا آورند. و یکى از راه هاى شکر آن،
این است که آن را ضایع نکرده بلکه با ایجاد شرایط در دعا و مناجات کمال استفاده را
از آن ببرند.

[آداب قرائت
قرآن و دعا]

ماه رمضان بهار دعا و قرآن است، به همین جهت
بطور اختصار به شرائط واجب دعا اشاره مى‏کنیم، زیرا بیان تفصیلى آن جاى دیگرى
دارد، و همچنین شرایط قرائت قرآن، که در اینجا براى رعایت ادب و حق تقدم قرآن،
ابتدا شرایط قرائت آن را بیان مى‏کنیم.

[تدبر در قرآن‏]

خداى متعال مى‏فرماید:أ فلا یتدبرون القرآن أم
على قلوب أقفالها 47: 24،چرا در قرآن اندیشه نمى‏کنند، یا بر دل هاشان قفل هایى
است. کسى که در قرآن تدبر و اندیشه مى‏کند باید به اندازه تدبرش معنى کلام و بزرگى
آن و عظمت گوینده را فهمیده، و در هنگام قرائت با حضور قلب بوده و در آن اندیشه
نماید، منظور از کلام را بفهمد و موانع فهم را از بین ببرد، احکام و مواعظ آن را
مخصوص خود بداند تا از کلام الهى تأثیر پذیرد، تا آنگاه اندیشه و درک او بیشتر شده
و به عوالم زیبا و مقامات بالایى برسد. رعایت بعضى از امور مذکور لازم بوده و
رعایت بعضى از آنها واجب نیست، گرچه خیلى مفید و سودمند است.

[فهم معناى
قرآن‏]

منظور از فهمیدن معناى کلام خدا این است که
اجمالا بداند که کُنه قرآن از انوار خدا بوده و در عالَم ها مظاهرى دارد که این
مظاهر نیز تأثیراتى دارد. در عوالم آخرت صورتى مانند صورت پیامبران، فرشتگان و
بندگان صالح خدا داشته، در این شکل سخن گفته، در پیشگاه خداوند شفاعت کرده و شفاعت
او قبول مى‏شود و شافعى است پذیرفته شده و راستگوئى است که تصدیق شده است. در
حقیقت جلوه‏اى از جلوه‏هاى خداى بزرگ است. مطالبى که درباره قرآن گفتیم همگى
برگرفته از روایات اهل بیت علیهم السّلام بود، کسانى که متولى قرآن بوده و از آن
جدا نمى‏شوند. هر چیزى در قرآن بیان شده، و دانش آنچه بوده و خواهد بود، در آن
است، و نورى است که خداوند بوسیله آن کسانى را که پیرو خوشنودیش باشند به راه هاى
سلامتى راهنمایى نموده، و با اذن خود آنان را از تاریکی ها خارج و به راه راست
هدایت مى‏کند، حتى حقیقت آن در بعضى از عوالم با حقیقت رسول خدا صلّى اللّه علیه و
آله و سلّم و جانشینان پاک او یکى است. چنانچه این فرمایش امیر المؤمنین علیه
السّلام:«انا القرآن الناطق، من قرآن ناطق هستم.»از این مطلب پرده برمى‏دارد. تمام
کلام این که قرآن حقیقتى دارد. و حقیقت او بگونه‏اى است که این علوم به کنه شناخت
آن نمى‏رسد. و او چنان است که خداى متعال فرموده است: «جز دست پاکان به آن
نمى‏رسد.»«» درک حقیقت قرآن ملازم با شناخت عظمت آن و شناخت عظمت آن ملازم با درک
عظمت گوینده آن است، بنابراین کسى که آن را بدینگونه شناخت، باید هنگام تلاوت آن
حضور قلب داشته و هنگام قرائت، سعى کند در آن تدبر کرده و سعى کند منظور سخن،
اشارات و نکات قرآن را بفهمد. و بدین ترتیب به علم مبدأ و معاد، که همان علم به
خدا، فرشتگان، کتاب هاى او و روز قیامت و شناخت حقیقت اشیا مى‏باشد. که در قرآن
هست دست یابد. از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: اسرارى که
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با من در میان مى‏گذاشت از مردم
نمى‏پوشاندم و فقط در جایى آن را کتمان مى‏کردم که کسى که توان فهم کتاب خدا را
داشته باشد نمى‏یافتم.

[نمونه‏اى از
تدبر و فهم در قرآن‏]

اکنون بد نیست نمونه‏اى از تدبر و فهمیدن قرآن
بیان کنیم تا براى کسانى که مى‏خواهند به این امر بپردازند، مفید باشد: وقتى انسان
در سوره واقعه مى‏خواند:أ فرأیتم الماء الّذی تشربون 56: 68،آیا آبى را که
مى‏آشامید، دیدید؟ مى‏تواند فکر خود را محدود به مزه آب نکند و درباره مطالب
مختلفى پیرامون آن بیندیشد. از جمله درباره بوجود آمدن تمام اشیاء از آن بیندیشد.
مثلا فکر کند که آب چگونه در اشکال گوناگون دانه، گیاه، حیوان و انسان یافت
مى‏شود. آنگاه درباره اجزاى انسان فکر کند، اجزاى ظاهرى مانند گوشت و استخوان و…
چشم و گوش و… نیروها و اخلاق عالى و اخلاق رذیله و آثار آن در دنیا و آخرت، تا
نوبت به تفکر درباره مراتب عقل هاى خود رسیده و در مورد عقل مستفاد فکر کند و
ببیند که گویا عالم مستقلى در مقابل این عالم است و گویا عالم کوچکى است و حتى آن
را عالم بزرگى ببیند. آنگاه در تفکر خود به مبدأ آب باز گشته و همانگونه که در قرآن
است، بفهمد آب از آثار رحمت خداوند بوده و نیز بفهمد که رحمت از صفات خداوند است.
و بدین ترتیب آب را نعمتى از نعمت هاى خداوند بداند. این نوع از تدبر از چیزهایى
است که علم مکاشفه با آن آغاز مى‏شود و اگر کسى که تدبر مى‏کند، فکر خود را غرق در
این مطلب کند شاید چیزى ببیند که این فرمایش امام صادق علیه السّلام: «چیزى ندیدم،
مگر این که قبل و همراه و بعد از او خداوند را دیدم.» را تصدیق نماید. و اگر
خواننده قرآن در این موارد نیز تدبر نماید قرآن را بهتر خواهد فهمید: [الف -]
اندیشیدن درباره حالات پیامبران که با توجه به نزدیکى آنان به خداوند و داشتن مقام
بالایى نزد او چرا این همه گرفتار بلاها و مصیبت‏ها بودند، مصیبت هایى مانند فقر،
بیمارى و اذیت مردم از قبیل دروغگو خواندن، تهمت، دشنام، کتک زدن و کشتن. و فکر
کند که خدا چگونه آنان را با بلاها و محنت‏ها تربیت نمود تا جایى که سرور پیامبران
صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با این که حبیب خدا بود، فرمود: «هیچ پیامبرى مانند
من اذیّت نشد.» و درباره هر کدام از این مطالب بیندیش تا موارد زیر را از آن
بفهمى. [1 -] بزرگى خداوند متعال را از آن بفهمى، از این جهت که امثال این بزرگان
تحت سیطره قدرت و حکمت او بودند. و او هرچه بخواهد انجام مى‏دهد و کسى نمى‏تواند
از کارهاى او سؤال کند. [2 -] متوقع نباشى که باید در مقابل طاعاتى که دارى خداوند
نیز امور را طبق اراده تو درآورد. [3 -] هنگامى که تو را در دنیا مبتلا به فقر و
خوارى یا سایر بلاها مى‏کند، از فضل او مأیوس نشوى. [4 -] هیچ مؤمنى را بخاطر
بلاهایى که به او رسیده شماتت نکن. [5 -] هیچ مؤمنى را بخاطر ذلت و فقرى که در
دنیا دارد، تحقیر نکن، شاید خداوند او را به جهت بزرگواریش مبتلا کرده است. [6 -]
پستى دنیا را نزد خدا ببین. خود، نیز آن را بزرگ ندانسته و کوچک شمار. و بخاطر از
دست دادن آن غصه نخور. [7 -] رو آوردن دنیا را علامت دور شدن از خدا و پشت کردن آن
را علامت صالح بودن خود بدان، همانگونه که به حضرت موسى علیه السّلام وحى شد: «اگر
فقر آمد، بگو: آفرین بر نشان صالحین و هنگامى که غنا آمد، بگو: گناهى است که
مجازات آن زود آمد».

 [ب -]
یکى دیگر از چیزهایى که براى فهم قرآن مفید است، اندیشیدن درباره مجازات و حدود و
تعزیراتى است که براى گناهان وضع شده است، مثلا بریدن دست بخاطر دزدیدن ربع دینار
که یکى از احکام الهى است، ترس بزرگى براى عاقل بوجود مى‏آورد از این جهت که او هر
روز گناهان قلبى و بدنى زیادى مرتکب مى‏شود. و اگر مجازات ربع دینار چنین باشد
مجازات او با این بار سنگین چه خواهد بود.

 [ج -]
اندیشیدن درباره اعمال و مجازات امت هایى است که نابود شده‏اند، نیز از این جمله
است. حضرت عیسى (على نبینا و آله و علیه السلام) از عمل کسانى که گرفتار نزول عذاب
شده بودند سؤال کردند، و خود جواب دادند «آنان دنیا را به اندازه بچه‏اى که مادرش
را دوست مى‏دارد، دوست داشتند. و با ترس اندکى از اهل گناه فرمانبردارى مى‏کردند.
داراى آرزوهاى طولانى بوده و لهو و لعب آنان را غافل کرده بود. از یکى از آنان
سؤال کرد چگونه هلاک شده و عذاب مى‏شوید؟ گفت: شب با سلامتى خوابیدیم ولى صبح در «هاویه»
بودیم. پرسید: هاویه چیست؟ گفت: کوهى آتشین است که تا روز قیامت بر ما افروخته
مى‏شود. پرسید: چه گفتید و چه جوابى شنیدید؟ گفت: گفتیم: ما را به دنیا برگردان تا
در آن زهد پیشه کنیم، جواب شنیدیم: دروغ مى‏گویید. فرمود: عجیب است که دیگران با
من سخن نمى‏گویند، گفت: روح اللّه فرشتگانى خشن و نیرومند بر دهان آنها دهنه‏اى
آتشین زده‏اند، من در میان آنان بوده ولى از آنان نبودم، وقتى عذاب نازل شد، من را
نیز در برگرفت، و اکنون با تار موئى به کناره جهنم آویزانم، نمى‏دانم در آن
مى‏افتم یا از آن نجات مى‏یابم. و درباره گناه «اصحاب سبت» و عذابشان که در ابتدا
تبدیل به میمون و خوک شده و سپس هلاک گردیدند، فکر کن. آنگاه به اعمال خود بیندیش،
آیا مطمئنى که عمل تو مانند اعمال آنها نباشد؟ امثال این تفکرات نمى‏گذاشت که
صالحین و اولیا با اطمینان بخوابند و مى‏گفتند: کسى که از شبیخون مى‏ترسد چگونه
مى‏خوابد و صورت خود را هر روز چندین بار بررسى مى‏کردند که ببینند آیا از ستم
گناهان سیاه شده یا به حال خود باقى است؟

[موانع فهم
قرآن‏]

به هر صورت لازم است کسى که مى‏خواهد قرآن را
بفهمد موانع فهم را از بین ببرد و الا آنگونه که باید، نمى‏تواند از قرآن استفاده
کند و حتى گاهى بعوض سود، زیان مى‏بیند. موانعى از قبیل: [1 -] تَقَیُّد به اداى
دقیق حروف از مخارج آن و رعایت دقیق قواعد تجوید. این مطلب از تدبر در آیه جلوگیرى
کرده و مانع فهمیدن قرآن مى‏شود. [2 -] یکى از صفات و اخلاق رذیله سبب مى‏شود که
قلب نتواند معانى قرآن را بفهمد چنانچه مفاد بعضى از آیات نیز همین است مانند: «و
خدا اینچنین بر دل هر منکر ستمکارى مهر بدبختى مى‏زند.»«» و «بجز کسانى که دائم رو
به درگاه خدا دارند، کسى آن را نمى‏فهمد.»«» این صفات باعث کدورت قلب شده و مانع
فهمیدن حقیقت اشیاء مى‏شود، مانند آینه‏اى که زنگار گرفته و شکل ها را به خوبى
منعکس نمى‏کند. [3 -] اعتقاد به مطلبى باطل و درست پنداشتن آن و اعتقاد به این که
خلاف آن کفر یا گمراهى مى‏باشد، نیز از موانع فهم است. زیرا قبل از این که قلب
بتواند حق را ببیند و با آن روشن بشود، آن را کفر پنداشته و آن را توجیه و تأویل
مى‏کند. و تا زمانى که چنین تعصب باطلى در شخص باشد، هیچگاه توانایى رسیدن به حق
را نخواهد داشت. [4 -] هنگام تفسیر آیه تفسیر ظاهر و آشکارى را ببیند و خیال کند
تمامى مراد آیه همین است و برداشتى غیر از این، تفسیر برأى و حرام مى‏باشد. زمانى
که خواننده قرآن حقیقت و بزرگى قرآن را دریافت، باید در آیات او تدبر کند، و وقتى
تدبر کرده و موانع فهم را از سر راه برداشته و در صدد فهمیدن آن برآمد، طبیعتا
منظور خدا در کلامش براى او آشکار مى‏شود. البته به مقدار ایمان خود ، و آنگاه که
از این آبشخور جامى نوشید، مست مى‏شود. و زمانى که از جلوه‏هاى معارف الهى مست شد،
قلب او از آیات مختلف، که هر کدام اثر مخصوصى دارند، تأثیر پذیرفته و با هر معنایى
حال و سرورى براى او پیدا مى‏شود. به این دلیل که نگرش او به هر آیه بگونه‏اى است
که گویا خود مخاطب آن آیه بوده، یا براى او نازل شده و این آیه فقط براى اوست.
آنگاه حالت غم یا خوشحالى، ترس یا امیدوارى، توکل یا تسلیم و یا خوشنودى یا یکتا
دانستن خدا به او دست داده و سپس بحسب حالى که از تأثیرات قرآن پیدا کرده، با پناه
بردن و استغفار، اعتراف و توبه، دعا و شکر، تسبیح و حمد نمودن و یا با گفتن«لا اله
الا اللّه»یا «اللّه اکبر» به آیات جواب مى‏دهد. زمانى که ترس او را فراگیرد، فکر
مى‏کند که از تمام خیرات و سعادت هایى که در آیات، براى بندگان صالح خدا آمده
محروم شده است. و در این حال براى رفع بدبختى خود به پروردگارش پناه مى‏برد. و
هنگامى که امیدوار شد، آرزوى رسیدن به مقامات بالاى کاملین، عارفین و مقربین را
مى‏نماید و از خدا مى‏خواهد او را نیز از آنان بگرداند. و هنگامى که این تأثرات
براى او کامل شد، با برکات وحى و عطایاى خداوند، یقینا ترقى کرده تا جایى که گویا
خدا را مى‏بیند که با او سخن گفته و او را مخاطب قرار داده است و گویا با دل
مى‏بیند که خداوند با الطافش به او خطاب و با نعمت بخشیدن و نیکى کردن با او
مناجات مى‏کند، و در این صورت حال تعظیم، گوش فرادادن، فهمیدن و حیا در او پیدا
مى‏شود. اگر موفق شد شکر این نعمت را آن طور که سزاوار است، بجا آورد و با این
عطیه الهى آن طور که باید، روبرو شد، خداوند مقام بهتر و بالاترى به او عنایت
مى‏فرماید، بگونه‏اى که گوینده را در سخنش و صفات او را در کلماتش مى‏بیند، چنانچه
امام صادق علیه السّلام بنابر روایتى در «توحید صدوق» مى‏فرماید: «خداوند در کلامش
براى بندگانش آشکار مى‏شود، ولى آنها نمى‏بینند.» در این حال او فقط متوجه گوینده
است و به خود یا قرائتش یا چیزهاى دیگر ابدا توجهى ندارد. خداوند بحق این مقام،
این مقام را به ما و جمیع مؤمنین عنایت فرماید. و بحق اولیاى مقرب و دوستان
سعادتمندش، که درود خدا بر همه آنان باد – این نعمت و حال را نصیب ما نیز بنماید.

رمضان

[تعریف دعا]

بعضى از شرایط دعا به حکم عقل، بعضى به حکم شرع
و بعضى به حکم هر دو مى‏باشد. قبل از هر چیز دعا را در اصطلاح خود، تعریف مى‏کنیم:
«درخواست شخص پست و پایین، با خضوع و فروتنى، چیزى را از شخص بلند مرتبه، دعا
مى‏باشد.»

[شرایط دعا]

چند شرط از شرایط دعا از این تعریف برمى‏آید که
ابتدا آنها را برشمرده و سپس سایر شرایط را که در روایات آمده است بدنبال آنها ذکر
مى‏کنیم: [1 – حضور قلب‏] با توجه به این که دعا عبارت است از خواستن و خواستن
امرى باطنى است، نتیجه مى‏گیریم که دعاى بدون حضور قلب، دعا نیست. [2 -] خضوع و
فروتنى. [3 – امیدوارى.] چون خواستن بدون امیدوارى تحقق نمى‏یابد، امیدوارى نیز از
شرایط دعاست. [4 -] شناخت خدا و اعتقاد به قدرت او و علم او به نیاز. زیرا
امیدوارى که یکى از شرایط دعا مى‏باشد در صورتى تحقق مى‏یابد که دعا کننده خداوند
را شناخته و علم و قدرت او را نسبت به خواسته خود باور داشته باشد. لازم به ذکر
است درجه‏اى از خضوع در مقابل بعضى از بزرگان خضوع محسوب مى‏شود در حالى که همین
درجه از خضوع در مقابل کسى که بزرگى بیشترى داشته باشد خضوع نیست. و خداوند متعال
بزرگتر از هر بزرگى است و حتى دعاى بدرگاه او بدون اجازه او مخالف خضوع در مقابل
اوست. و خداوند نه تنها اجازه داده بلکه با این آیه از ما خواسته است: «و هنگامى
که بندگانم از تو درباره من سؤال کنند، (بگو) من نزدیک بوده و دعاى دعا کنندگانى که
مرا بخوانند، اجابت مى‏کنم. پس به من روى آورده و به من اعتماد نمایند.»«» مطلب
دیگر این که خواستن حقیقى که در تعریف دعا آمده بود بوجود نمى‏آید مگر هنگام
درخواست خیر واقعى، و بنده خیر و شر خود را تشخیص نمى‏دهد چنانچه خداى متعال
مى‏فرماید: «و انسان با دعاى خیرش، شر را مى‏خواهد.»«» گرچه خیر واقعى که هیچگونه
شرى در آن نباشد منحصر در نزدیکى و رضایت اوست. در «مصباح الشریعه» آمده است: دعا
یعنى در حالى که اندیشه‏ات غرق در مشاهده پروردگار بوده و اختیار را از کف داده و
تمام امور ظاهرى و باطنى خود را به پروردگار تسلیم و واگذار کرده‏اى، با تمام اعضا
و جوارح حاجت خود را از خداوند بخواهى. بنابراین لازم است دعا کننده توجه کند، که
دعاى او خیر باشد و از خدا چیزى نخواهد که شر بوده و به ضررش باشد. و هنگامى که
آثار اجابت را ندید از اجابت مأیوس نشود. چون ممکن است چیزى را که در دعایش خواسته
به زیان او بوده و خداوند با عدم اجابت دعاى او خیر او را برایش پیش آورد. و نباید
به خدایى که صادقانه وعده اجابت داده بدگمان شود.

[راز عدم اجابت
دعاى خوبان‏]

عدم استجابت دعاى خوبان باین جهت است که خداوند
نسبت به بندگان صالحش عنایت کامل دارد. و این عنایت باعث مى‏شود که او را از
چیزهایى که باعث ضرر اوست حفظ کند، گرچه بخیال خود سعادتش در آن است، مانند قصه
حضرت خضر علیه السّلام که آن بچه را کشت، اگر فرض کنیم پدر و مادرش از روى نادانى
فکر مى‏کردند خیر آنها در زندگى و بقاى فرزندشان مى‏باشد و از خدا همین را
مى‏خواستند، ولى خداوند مى‏دانست که در صورت زنده ماندن فرزند، پدر و مادر، کافر و
هلاک مى‏شوند، در این صورت اجابت دعاى آنان فقط در کشتن فرزندشان بود. دعا کننده،
دعا مى‏کند و مقصود خود را دوست دارد، بخاطر این که فکر مى‏کند سعادت او در همان
چیزى است که مى‏خواهد و وقتى خداى متعال مى‏بیند که او اشتباه مى‏کند و خیر او در
خلاف آن است، در اینجا اجابت واقعى این است که چیزى به او بدهد که خیر واقعى اوست،
نه چیزى که او آن را خیر مى‏داند ولى باعث هلاکت اوست. و مردم نیز با یکدیگر
همینطور رفتار مى‏کنند: مثلا اگر کسى خیال کند در ظرفى که زهر است، پادزهر مى‏باشد
و در ظرفى که پادزهر است، زهر مى‏باشد و از پدرش بخواهد مایع درون ظرف را به او
داده تا بنوشد و شفا پیدا کند ولى پدرش بداند، آنچه را مى‏خواهد سم است، اجابت او
این است که از دادن آن به او خوددارى کرده و به او پادزهر بدهد و اگر بداند مایع
درون ظرف سم و باعث نابودى اوست و آن را به او بدهد، خواهد گفت: من از پدرم پادزهر
خواستم ولى به من زهر داد. خداوند نیز که از تمام جزئیات و خصوصیات بندگانش مطلع
است، مى‏داند فلان بنده طورى است که اگر مثلا مالى را که مى‏خواهد، به او عنایت کند،
از رضایت و قرب پروردگار دور مى‏شود، گرچه او نداند و آن را از خدا بخواهد. عنایت
کامل خدا در اینجا، این است که او را از آن مال محروم کند و آن مال را به فقرى
تبدیل کند که از او فرار مى‏کرد. زیرا فقیر تنها به این جهت مال را مى‏خواست که
خیال مى‏کرد سعادت او در آن است، مانند کسى که خیال مى‏کرد محتویات ظرف پادزهر
است. خداوند متعال نیز که مى‏داند بزرگترین سعادت براى او فقر است و بى‏نیازى باعث
بدبختى اوست و او بخاطر نادانى خود آن را مى‏خواهد، اگر مال را به او عنایت نماید،
دعاى او را اجابت ننموده و اجابت حقیقى فقیر نمودن اوست. زیرا اعطاى مال شکل اجابت
داشته، ولى خالى از روح اجابت است ولى عدم اعطاى مال بر عکس است. آنچه گفتیم
برگرفته از روایات بود، حتى در بعضى از روایات داریم: «خداوند بخاطر عنایتى که به
بندگان مؤمنش دارد، اى بسا آنان را به گناهان کوچک مبتلا مى‏کند تا به عجبى که
بدتر از گناه و مایه نابودى اوست، گرفتار نشود». بهر صورت خداوند در رابطه با
مؤمنین جز خیر انجام نمى‏دهد گرچه اعمال او با توجه به ویژگیها و حالات فردى و با
توجه به حکمت الهى، متفاوت باشد. و هر خیرى که مخالف با حکمت و عدل خدا نبوده و با
ویژگیهاى مؤمن سازگار باشد، خداوند متعال با عنایت خود آن را به مؤمن عطا
مى‏فرماید گرچه مؤمن آن را نخواسته باشد.

[پرسش و پاسخ‏]

در اینجا این سؤال پیش مى‏آید که اگر عطایاى
خداوند این گونه است، پس دعا چه فایده‏اى دارد؟ و معناى اجابت چیست؟ باید گفت:
فایده دعا اصلاح حکم و حکمت الهى است. زیرا گاهى حالات و اعمال بنده بگونه‏اى است
که حکمت الهى اقتضا مى‏کند او را از خیر خاص محروم نماید، ولى وقتى دعا با آن
اعمال و حالات همراه شود، حکمت الهى اقتضا مى‏کند او را از آن خیر محروم ننماید.
از طرف دیگر، دعا فواید زیاد دیگرى غیر از اجابت دارد. [5 -] امیدوارى به خدا و
قطع امید از دیگران. خداوند مى‏فرماید: «و با امید و آرزو و ترس او را بخوانید.»«»
و در «کافى» و سایر کتابهاى معتبر نیز از امام صادق علیه السّلام و او از پدرانش
علیهم السّلام و آنها از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده‏اند
که خداوند متعال به یکى از پیامبرانش وحى کرد: «قسم به عزت و جلال و مجد و ارتفاع
من بر عرشم، بلاشک امید هر کسى را که به غیر من امیدوار شود حتما قطع مى‏کنم، و
بدون تردید و حتما لباس خوارى در میان مردم به او مى‏پوشانم، و یقینا و بطور قطع
او را از قرب خود کنار مى‏زنم، و بى‏تردید و بلاشک او را از پیوستن به خودم دور
مى‏کنم. در حالى که سختیها در دست من است امید او در سختیها به دیگران و به دیگران
امیدوار است و در دیگران را مى‏کوبد در حالى که کلید درها در دست من بوده و درها
هم بسته است، و درب من براى کسى که مرا بخواند باز است. کیست که در حوادث ناگوار
به امن امید بسته و من امید او را براى بر طرف شدن ناگواریش قطع کرده باشم کیست که
براى کار مورد علاقه‏اش به من امیدوار شده و من امید او را از خود قطع نموده باشم
تمام آرزوهاى بندگان نزد من محفوظ است. ولى آنها به حفظ من راضى نشدند، آسمان‏هاى
خود را پر از کسانى نمودم که از تسبیح من خسته نمى‏شوند و به آنان دستور دادم درها
را بین من و بندگانم نبندید ولى بندگانم به سخن من اعتماد نکردند.

آیا نمى‏داند اگر حادثه‏اى از حوادث ناگوار من
به او برسد کسى جز من نمى‏تواند آن را برطرف کند آیا من که قبل از درخواست عطا
مى‏کنم، فکر مى‏کند اگر از من درخواست شود خواسته او را نمى‏دهم آیا من بخیلم که
بنده‏ام مرا بخیل مى‏داند آیا جود و کرم، مال من نیست آیا عفو و رحمت بدست من نیست
آیا محل آرزوها نیستم چه کسى غیر من آرزوها را قطع مى‏کند آیا امیدواران نمى‏ترسند
که به غیر من امیدوار مى‏شوند اگر اهل آسمان‏ها و زمینهایم همگى آرزو کنند و به هر
کدام از آنان باندازه تمام آنچه همگى آرزو کرده‏اند، بدهم باندازه جزء ذره‏اى از
داراییم کم نمى‏شود. و چگونه مالى که من سرپرست اویم کم مى‏شود چه بیچاره‏اند
کسانى که از رحمتم مأیوس هستند. چه بدبختند کسانى که از دستوراتم سرپیچى کرده و من
را در نظر ندارند». و در حدیث قدسى آمده است: «من نزد گمان بنده مؤمنم هستم. پس
نباید جز خیر به من گمان داشته باشد». رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم
فرمودند: «در حالى به درگاه خداوند دعا کنید که یقین به اجابت او دارید». از امام
صادق روایت شده که فرمودند: «وقتى که دعا کردى، گمان کن که حاجت تو دم در است.» و
در روایت دیگرى چنین آمده است: «دلت را متوجه کن و گمان کن حاجت تو دم در است».
نیز روایت شده است: «فرعون در حال غرق شدن از موسى کمک خواست ولى او را یارى نکرد،
خداوند به موسى وحى کرد علت این که فرعون را یارى نکردى، این بود که تو او را نیافریده‏اى
و اگر از من یارى مى‏خواست یاریش مى‏نمودم». داستان قارون و سرزنش خداوند، حضرت
موسى را، بخاطر یارى نکردن او نیز معروف است.

[خوش گمانى به
خدا و تفاوت آن با بى‏مبالاتى در دین‏]

برادرم روایات مى‏گوید: کسى به خدا خوش گمان
نبوده، مگر این که خداوند با همان گمان، با او رفتار کرده است. ولى خیلى‏ها فریب
خورده و بى‏مبالاتى در دین را با خوش گمانى به خدا اشتباه گرفته‏اند. و اگر شیطان
براى انسان چنین وانمود کند که گناه او ناشى از خوش گمانى او به خداست باید از او
دلیل خواسته و بگوید: اگر واقعا چنین است پس چرا در مورد رزق خود خوش گمان نیستم –
رزقى که خداوند آن را تضمین نموده و با سوگند بر آن تأکید کرده است. و اگر به
عنایت و لطف و کرم او خوش گمانى، این صفات، فقط مربوط به امور اخروى نیست و اگر در
امور دنیایت نیز به کرم او معتقد هستى چرا وقتى اسباب رزق را از دست مى‏دهى مضطرب
شده و به کرم او تکیه نمى‏کنى؟ و چرا بخاطر حاجتهاى دنیوى این همه غصه خورده و
اندوهگین مى‏شوى؟ و اگر پدر پولدار و با محبتى که روزى تو را تضمین کرده بود،
داشتى، به سخن او اعتماد و ضمانت او را قبول نمى‏کردى؟ آیا عنایت خدا را کمتر از
لطف پدرت مى‏دانى؟ یا مى‏ترسى ناتوان باشد یا احتمال مى‏دهى از تو دریغ کند یا
باور ندارى که او ارحم الراحمین، تواناترین قدرتمندان و بخشنده‏ترین بخشندگان است.

روایت شده است: «هنگامى که خدا از حساب خلق فارغ
شد، مردى باقى مى‏ماند که گناهان او بیش از کارهاى نیکش مى‏باشد، فرشتگان او را به
طرف آتش مى‏برند ولى او سرش را برمى‏گرداند. خداوند دستور مى‏دهد که او را
برگردانید، آنگاه به او مى‏گوید: چرا سرت را برگرداندى – در حالى که خدا خود
مى‏داند. مى‏گوید: پروردگارا چنین گمانى به تو نداشتم، خداوند متعال مى‏فرماید:
فرشتگانم قسم به عزت و جلالم او یک روز هم به من خوش گمان نبوده ولى چون ادعا
مى‏کند خوش گمان بودم، او را به بهشت ببرید. [6 -] پرهیز از گناه بویژه ستم مالى و
آبرویى به مردم. در حدیث قدسى آمده است: «دعا از تو، اجابت از من، زیرا دعائى از
من پوشیده نمى‏ماند مگر دعوت حرام لقمه». نیز از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و
سلّم روایت شده است: «کسى که دوست دارد دعایش مستجاب شود، باید کسب و خوراکش را
حلال نماید». از جمله نصیحتهایى که خداوند به حضرت عیسى (على نبیّنا و آله و علیه
السلام) نمود، این بود: «به ستمگران بنى اسرائیل بگو: در حالى که مال حرام زیر
پایتان و بتها در خانه‏هایتان است به درگاه من دعا نکنید. زیرا سوگند یاد کرده‏ام
که دعاى هر کسى را که مرا بخواند اجابت نمایم. و اجابت اینان تا موقعى که پراکنده
گردند جز لعنت چیزى نیست». از پیامبر روایت شده است که: «خداوند به من وحى کرد:
برادر منذرین برادر رسولان قوم خود را بر حذر بدار از این که وارد یکى از خانه‏هاى
من شوند در حالى که مظلمه‏اى از یکى از بندگان نزد آنان باشد. زیرا تا زمانى که
ایستاده و مشغول نماز هستند، آنان را لعنت مى‏کنم مگر این که مظلمه را رد کنند. که
در این صورت گوش آنان هستم که با آن مى‏شنوند، چشم آنان هستم که با آن مى‏بینند، و
از اولیاء و برگزیدگانم خواهند بود و بهمراه پیامبران و راستگویان و شهیدان در
بهشت همسایه من مى‏باشند». درباره ردّ دعاى یکى از بنى اسرائیل روایت شده است: «با
زبانى که ناسزا مى‏گفت و دل ستمکار و ناپاک و نیتى غیر صادقانه دعا مى‏کرد». از
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است: «کسى که بدون عمل دعا مى‏کند،
مانند کسى است که بدون چله کمان، تیراندازى مى‏کند». از امام صادق علیه السّلام
روایت شده است: «خداوند دعاى کسى را که بدون حضور قلب دعا مى‏کند، مستجاب نمى‏کند،
بنابراین هنگام دعا دلت را متوجه کن، آنگاه یقین به اجابت داشته باش». و از او
علیه السّلام روایت شده است: «خداوند دعائى را که از قلبى سخت برخاسته باشد، اجابت
نمى‏کند». و روایت شده است: «دعاى چهار نفر مستجاب نمى‏گردد. مردى که در خانه‏اش
بنشیند و بگوید: خدا به من روزى بده، و مردى که زنش را نفرین کند، و مردى که
خداوند مالى به او بدهد ولى آن را از بین ببرد، و مردى که به مرد دیگرى قرض بدهد و
شاهد نگیرد، آنگاه او، آن را انکار کند.» و در بعضى از روایات نفرین بر همسایه و
درخواست حرام و قطع رحم نیز به موارد فوق اضافه شده است. و از امیر المؤمنین علیه
السّلام روایت شده است: «اى صاحب دعا چیزى را که غیر ممکن بوده و حلال نیست،
درخواست مکن». [7 -] گریستن. روایت شده است: «بین بهشت و جهنم، گردنه‏اى است که
کسى از آن عبور نمى‏کند، مگر کسانى که از ترس خدا، خیلى گریه کرده باشند». از
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نیز روایت شده است که خداوند به من فرمود:
«قسم به عزت و جلالم. عبادت کنندگان اصلا ارزش گریه را نزد من نمى‏دانند، من براى
آنان قصرى در «رفیق اعلى» بنا مى‏کنم که کسى با آنان در آن شریک نیست». نیز روایت
شده است: «روز قیامت، تمام چشمها گریان است، مگر چشمى که از ترس خدا گریه کرده
باشد. و هر چشمى که از ترس خدا پر اشک شده باشد، خداوند بقیه بدنش را بر آتش حرام
مى‏کند. و اگر این اشک روى صورتش بریزد، هیچگاه به این صورت ندارى و خوارى
نمى‏رسد. هر چیزى پیمانه یا وزنى دارد مگر قطره اشکى. زیرا خداوند با کمى از آن
دریایى از آتش را خاموش مى‏نماید. و اگر بنده‏اى در میان امتى گریه کند خداوند به
این امت بخاطر گریه او رحم مى‏کند». [8 -] سپاس و ستایش خداوند. راوى مى‏گوید: از
امیر المؤمنین سؤال کردم چگونه تمجید کنم؟ فرمود: مى‏گویى:و یا من أقرب إلىّ من
حبل الورید یا من یحول بین المرء و قلبه یا من هو بالمنظر الاعلى و بالأفق
المبین،اى کسى که از رگ گردن به من نزدیکترى اى کسى که بین شخص و دلش حایل مى‏شوى
اى که در چشم‏اندازى بالاتر از هر چیز و در افق آشکارى هستى» در بعضى از روایات
عبارت دیگرى نقل شده است. [9 -] ذکر نامهاى خدا که مناسب دعایش مى‏باشد، و نیز
گفتن نعمت‏هاى خداوند و شکر آن، بیان گناهان و آمرزش خواستن براى آنها.

[10 -] درنگ و
عجله نکردن و اصرار و پافشارى در دعا. زیرا که خداوند درخواست کننده لجوج را دوست
دارد. و حد اقل پافشارى این است که دعاى خود را سه بار تکرار کرده و خواسته خود را
سه بار بگوید. [11 -] پنهان دعا کردن. زیرا هم فرمان خداوند «در پنهان دعا کنید»
را اجابت کرده و هم از آفت ریا دور مى‏ماند. و روایت شده است: «دعاى پنهانى برابر
با هفتاد دعاى آشکار است». [12 -] شریک ساختن دیگران در دعا. چنانچه روایت شده
است. [13 -] با دیگران دعا کردن. دعا در جمع نیز باعث اجابت است. بهترین جمعیت
براى دعا چهل نفر است و بجاى آن چهار نفر هم مى‏توانند هر کدام ده بار دعا کنند. و
اگر نتوانست در جمع دعا کند، خود نیز مى‏تواند چهل بار دعا کند. [14 -] تضرّع در
دعا بهمراه قلب خاضع و بدن متواضع و چاپلوسى. خداوند به حضرت عیسى علیه السّلام
وحى نمود: «عیسى مانند غریق غمزده‏اى که یاورى ندارد، به درگاه من دعا و دلت را
برایم خوار کن و در خلوت بسیار بیاد من باش. و بدان من با چاپلوسى کردن تو خوشحال
مى‏شوم. با زنده دلى و نشاط این عمل را انجام بده و صداى غمناک خود را به من
برسان. و به موسى وحى کرد: «موسى هنگامى که مرا مى‏خوانى ترسان باش، صورت خود را
خاک آلوده کن و با اعضاى مهم بدنت برایم سجده کن. و با ایستادن در مقابل من به
اطاعت من مشغول شو. و با ترسى که از قلبى ترسان برخاسته است، با من مناجات کن…
قلبت را با ترس از من بمیران. زنده دل و کهنه لباس باش. در میان زمینیان ناشناس و
در آسمان معروف، همنشین خانه و چراغ شب باش. مانند صابرین از من اطاعت کن. و از
زیادى گناهان فریاد بزن، مانند فریاد کسى که از دشمن فرار مى‏کند و در این امور از
من کمک بخواه که من کمک و یاور خوبى هستم. [15 -] صلوات فرستادن بر محمد صلّى
اللّه علیه و آله و سلّم و آل او علیهم السّلام نیز در اول و آخر دعا باعث اجابت
است. محمد بن مسلم از یکى از دو امام علیهما السّلام روایت کرده است: «در ترازوى
خدا چیزى سنگینتر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست». هشام بن سالم از امام صادق
علیه السّلام روایت کرده است: «تا زمانى که صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده شود،
دعا پشت حجاب خواهد ماند». نیز از امام صادق علیه السّلام روایت شده است: «کسى که
به درگاه خدا حاجتى دارد، باید ابتدا بر محمد و آل محمد صلوات فرستاده، سپس حاجت
خود را بخواهد و دعاى خود را با صلوات بر محمّد و آل محمد به پایان برساند، چون
خداى متعال کریمتر از این است که ابتدا و انتهاى دعا را پذیرفته و وسط آن را رها
کند، زیرا چیزى مانع از اجابت صلوات بر محمد و آل محمد نمى‏شود. صلوات بسیار مهم و
از ارکان ولایت است. همانگونه که خداوند ایمان کسى را بدون اقرار به آنان و بدون
ولایت آنان (صلوات اللّه علیهم) قبول نمى‏کند، دعا و صلوات نیز چنین است. صلوات
نیز مانند سایر اعمال شکل و روحى دارد. روح آن این است که مقام آنان را نزد خدا
فهمیده و بفهمیم که آنها وسیله‏ها و شفیعهایى نزد خدا بوده و خداوند کسى را بدون
توسل به آنان نمى‏پذیرد. و نیز آنان اولى به انسان از خود او مى‏باشند و پایه این
مطلب اندک شناخت واقعى است که باعث عمل به اولویت آنان مى‏باشد. و آنگاه که این
شناخت واقعى تحقق یافت، و بنده با این شناخت یک بار صلوات فرستاد، رسول خدا صلّى
اللّه علیه و آله و سلّم ده بار یا بیشتر و بى‏نهایت بر او صلوات مى‏فرستد، و اگر
این صلوات در دعا باشد، دعا مستجاب مى‏گردد. [16 – پاکدلى و روى آوردن با تمام
وجود به خداوند.] امر دیگرى که باعث اجابت است توجه کردن بنده به مولاى بخشنده،
مهربان و رحیم با قلب، باطن و روح خود مى‏باشد. نیز باید دل خود را از غیر خدا
بخصوص افکار پستى که باعث نجاست دل و کثیف شدن روح مى‏باشد – مانند افکار حرام،
مکروه و جایز، بخصوص غم و غصه دنیا و ترس از ناگواریها و بدگمانى به خداوند متعال
و بى‏اعتمادى به وعده‏هاى او – پاک نمود. زیرا این امور باعث هلاکت دل مؤمن و حتى
روگرداندن خداوند متعال از او مى‏شود – «این گمانى که به خدا داشتید، شما را هلاک
کرد.»«» – و از ضعف ایمان سرچشمه گرفته و نوعى بى‏ادبى به خدا و اطاعت از شیطان
مى‏باشد. «شیطان با وعده دادن فقر شما را بکارهاى زشت و بخل وا مى‏دارد.»«» [17 -]
دعا قبل از بلا. چنین دعایى خیلى مؤثرتر از دعایى است که پس از رسیدن بلا و سختى
صورت مى‏گیرد. [18 -] شریک نمودن دیگران در دعا و قبل از خود براى آنان دعا کردن.
امر دیگرى که در دعا مؤثر است، این است که دیگران را در دعاى خود شریک نماید. ولى
بهتر است قبل از خود براى آنان دعا کند.

[دوستى براى
خدا]

و باید توجه داشت که منشأ این کار ولایت و محبت
باشد نه تحمیل این عمل بر خود بخاطر سرعت اجابت که در این صورت فایده چندانى
ندارد. آنچه مهم است دوست داشتن براى خداست. و در قرآن و احادیث تأکید زیادى روى
آن شده است. در روایات معتبر مى‏خوانیم: «آیا ایمان چیزى جز دوست داشتن براى خدا و
دشمن داشتن براى خدا است؟»، «مطمئن‏ترین دستگیره‏هاى ایمان دوست داشتن براى
خداست.»، «خداوند متعال بین دو دوست که مصافحه کنند وارد شده و با کسى که رفیقش را
بیشتر دوست دارد، مصافحه مى‏کند.» و «هنگامى که مؤمن در نهان، براى برادر مؤمنش
دعا مى‏کند، فرشته‏اى او را از آسمان ندا مى‏دهد: و صد هزار برابر آنچه براى برادر
مؤمنت خواستى، به تو عطا شد. فرشته دومى بیش از این مقدار ندا مى‏دهد. و همینطور هر
کدامشان صد هزار برابر زیاد مى‏کنند، تا این که فرشته هفتم ندا مى‏دهد: هفتصد هزار
برابر براى تو مى‏باشد. سپس خداى متعال ندا مى‏دهد: من بى‏نیازى هستم که فقیر
نمى‏شوم. بنده خدا یک میلیون برابر آنچه خواستى به تو عطا شد. حیف است در این
مختصر روایت «حسن بن یقطین» را نیاورم. گرچه این روایت معروف است ولى بخاطر علاقه
به عمل این عمل کننده با ولایت، دوستدار، مجاهد و یاور، آن را در اینجا مى‏آوریم:
«امام صادق علیه السّلام نامه‏اى به حاکم أ هواز درباره «حسن بن یقطین» بدین مضمون
نوشت: بسم اللّه الرحمن الرحیم.خداوند در عرش خود، سایه‏اى دارد که در آن سایه کسى
قرار نمى‏گیرد، مگر کسى که اندوهى را از برادرش برطرف نموده، یا به او کمک کند، یا
به او خوبى کند، گرچه با نصف دانه خرمایى باشد. و این برادر تو است. و السلام.
مى‏گوید: هنگامى که به شهرم بازگشتم به در منزل او رفته، اجازه خواستم او را ببینم
و گفتم: من فرستاده امام صادق علیه السّلام هستم. پس از اطلاع ناگهان پا برهنه
خارج شد، به من سلام کرد و مابین چشمانم را بوسید، سپس گفت: تو، آقاى من فرستاده
مولایم صادق علیه السّلام هستى؟ گفتم: بله گفت: اگر راست بگویى مرا از جهنم آزاد
کرده‏اى. دستم را گرفته، به اطاقى برد، مرا در جایگاه خود نشانده و در مقابلم
نشست. آنگاه پرسید حال مولایم چگونه بود؟ گفتم: خوب. گفت: تو را به خدا؟ گفتم: به
خدا – و تا سه بار سخن خود را تکرار کرد. سپس نامه را به او دادم، آن را خواند و
بر روى چشمانش گذاشت. سپس گفت: امر بفرما، برادر گفتم: در نامه‏ات هزار درهم
مالیات از من خواسته‏اند که با دادن این مبلغ هستیم از بین مى‏رود. او از آن
مالیات صرف نظر کرد. سپس صندوقهاى اموالش را خواست. نصف اموالش را خود برداشت و
نصف دیگرش را به من داد. سپس چهارپایانش را خواست. یک چهارپا را براى خود
برمى‏داشت و یکى را به من مى‏داد. سپس غلامهایش را خواست. یکى را به من مى‏داد و
یکى را خود برمى‏داشت. سپس لباسهایش را خواست. یک لباس را براى خود برمى‏داشت و یک
لباس را به من مى‏داد. و بدین ترتیب نیمى از تمام اموال و املاک خود را به من داد.
و مرتب مى‏گفت: آیا تو را خوشحال کردم؟ و من مى‏گفتم: بله، بخدا قسم. و بیشتر از
خوشحالى به من دادى. هنگامى که موسم حج فرا رسید به حج رفته و براى او دعا نمودم.
و از راهى رفتم که بتوانم مولایم امام صادق علیه السّلام را زیارت نمایم. وقتى
خدمت او رسیدم، خوشحالى را در سیماى او مشاهده نمودم. فرمود: از فلانى چه خبر؟
آنچه اتفاق افتاده بود را براى او نقل کردم. او نیز با شنیدن سخنان من خوشحال
مى‏شد و سیمایش مى‏درخشید. گفتم: آقایم از رفتار او با من خوشحال شدید؟ فرمود:
بله، بخدا قسم مرا خوشحال کرد و حتما پدرانم را نیز خوشحال کرد. و بخدا قسم قطعا
امیر المؤمنین علیه السّلام را خوشحال کرد، و بى‏تردید رسول خدا را خوشحال کرد. و
بخدا قسم، حتما، خدا را در عرش خود خوشحال کرد. و در روایت است: «کسى که بدنبال
خواسته برادرش براه افتد و با تمام توان بدنبال خواسته‏اش نباشد، حتما به خدا و
رسولش و مؤمنین خیانت کرده است.» و «کسى که یک خواسته برادر مؤمنش را برآورد،
مانند کسى خواهد بود که نه هزار سال خدا را عبادت کرده باشد بگونه‏اى که روزهایش
را روزه و شبهایش بعبادت ایستاده باشد. حسین بن ابى العلاء مى‏گوید: «ما بیست نفر
و اندى بودیم که بطرف مکه حرکت کردیم هر جا که براى استراحت توقف مى‏کردیم گوسفندى
را ذبح مى‏کردم. وقتى به خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم فرمودند: افسوس، حسین
آیا مؤمنین را خوار مى‏کنى گفتم: پناه مى‏برم به خدا از این. فرمود: شنیده‏ام در
هر منزلى گوسفندى براى آنان ذبح مى‏کرده‏اى گفتم: مولاى من این کار را فقط براى
رضاى خداى متعال انجام مى‏دادم. فرمود: آیا نمى‏دیدى که عده‏اى از آنان هم
مى‏خواستند این کار را انجام بدهند ولى نمى‏توانستند و احساس حقارت مى‏کردند.
گفتم: فرزند رسول خدا (درود خدا بر تو) از خدا آمرزش خواسته و این عمل را تکرار
نمى‏کنم.» این مقدار روایت براى اشاره بود و الا در این مورد روایات بقدرى زیاد
است که کتابها را پر و انسان را به شگفتى وا مى‏دارد. [19 -] بلند کردن کف دستها
هنگام دعا. «رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم هنگام دعا و گریه و زارى و
تضرع به درگاه خدا دستهاى خود را طورى بلند مى‏نمود که فقیر براى درخواست غذا
دستهاى خود را بلند مى‏کند». از امام صادق علیه السّلام درباره دعا و بلند کردن
دستها سؤال شد، حضرت فرمودند: پنج نوع است: اما تعوّذ این است که کف دستهایت را رو
به قبله قرار مى‏دهى. هنگام دعا براى رزق، کف دستهایت را بطرف آسمان قرار داده و
دستهایت را بالا مى‏برى و اما در تبنّل با انگشت سبابه‏ات اشاره مى‏کنى. و اما
ابتهال این است که دستهایت را باندازه‏اى که از سرت بالاتر بیاید بلند مى‏نمایى. و
اما تضرع این است که انگشت سبّابه‏ات را نزدیک صورتت حرکت دهى و این دعاى ترس است.
و از او علیه السّلام روایت شده است: در «رغبت» دستانت را طورى باز کن که کف دست
پیدا باشد و در «رهبت» بگونه‏اى که پشت دست پیدا باشد، در «تضرّع» انگشت سبابه خود
را بطرف چپ و راست حرکت داده و در «تبتّل» انگشت سبابه چپ را بآهستگى بطرف بالا و
پایین حرکت بده و در «ابتهال» دستها و ساعدهایت را بطرف آسمان باز کن.

و فرمود: «تضرّع» این گونه است و انگشت خود را
بطرف راست و چپ به حرکت در آورد، «تبتّل» این گونه است و انگشت خود را بطرف بالا و
پایین حرکت داد، و «ابتهال» نیز این گونه است و دستان خود را باز و در برابر صورت
خود قرار داد. و فرمود: تا زمانى که اشک جارى نشده «ابتهال» نکن. در روایتى آمده
است: «استکانت» در دعا این است که دستهایش را روى شانه‏هایش بگذارد.

[دعا در حال
سجده‏]

آنچه گفتیم در مورد دعا در حال نشسته یا ایستاده
بود، و ممکن است حالت سجده در بعضى موارد بهتر باشد، چنانچه مخصوصا در بعضى از
دعاها وارد شده است. و نیز آمده است: «نزدیکترین حالات بنده به خداوند متعال در
سجده است، و این حال برترین حالات و بالاترین مقامات است. و آن مقام فناى در
خداست». در «مصباح الشریعه» آمده است: «کسى که بخوبى در سجده به خدا نزدیک شود،
هیچگاه از خدا دور نخواهد شد.» و هدف خداوند از سجده نزدیک شدن به او با دل و روح
و باطن است. بهمین جهت کسى که به او نزدیک شود از غیر او دور خواهد شد. همانگونه
که سجده در ظاهر جز با فراموش نمودن تمام چیزها و چشم فرو بستن از هر چه که چشم
مى‏بیند، تحقق پیدا نمى‏کند، خداوند مى‏خواهد در باطن نیز چنین باشد. بنابراین کسى
که در نماز دلش در هواى چیزى غیر از خداست، به همان چیز نزدیک بوده و از آنچه خدا
مى‏خواهد، دور است.» در روایات فضایل این ماه، سفارش پیامبر صلّى اللّه علیه و آله
و سلّم به طول دادن سجده آمد. و این مطلب مهمى بوده و نزدیکترین شکلهاى بندگى است.
بهمین جهت هر رکعتى دو سجده دارد و در غیر رکعت یک سجده وارد شده است. امامان ما
علیهم السّلام و شیعیان خاص آنان به طولانى نمودن سجده بسیار اهمیت داده و در بعضى
از سجده‏هاى امام سجاد علیه السّلام ذکرلا اله الا اللّه‏حقا حقا…را هزار بار از
او مى‏شنیدند. سجده امام کاظم علیه السّلام از اول روز تا ظهر طول مى‏کشید و از
«ابن ابى عمیر» و «جمیل» و «خرّبوذ» سجده‏هایى نظیر آن نقل شده است.

[یک عمل مجرّب
که در حال سالک مؤثر است‏]

در زمان تحصیل در نجف اشرف استاد بزرگى داشتم که
مرجع تربیتى طلاب با تقواى زمان خود بود، از او درباره اعمال بدنیى که در حال سالک
إلى اللّه مؤثر است و آن را تجربه کرده است، پرسیدم. او در پاسخ دو مطلب را بیان
کرد: یکى این بود که در هر شب و روز یک سجده طولانى نموده و در سجده بگوید:لا إله
إلا أنت سبحانک إنّی کنت من الظّالمین،هیچ خدایى جز تو نیست. تو منزهى. همانا من
از ظالمین بودم.» و منظور او از این ذکر این باشد که روح من در زندان طبیعت
زندانى، و با غل و زنجیرهاى اخلاق رذیله، بسته شده است. و من با کردارم خود را با
این غل و زنجیرها بسته و در این زندان محبوس نموده‏ام. و پروردگار خود را از این
که با ستم، این عمل را نسبت به من انجام داده باشد، منزه مى‏دانم. و من بودم که به
خود ستم کردم و خودم را در این مهلکه‏ها انداختم.

به اطرافیان خود سفارش مى‏کرد که این سجده را
انجام دهند. و هر کسى که به آن عمل مى‏کرد، تأثیر آن را در حالات خود مى‏دید،
بخصوص کسانى که سجده‏شان طولانی تر بود بعضى از آنها هزار بار این ذکر را مى‏گفتند
و بعضى کمتر و بعضى بیشتر، حتى شنیدم که بعضى از آنها سه هزار بار مى‏گفته‏اند.
[20 -] در دست داشتن انگشترى عقیق یا فیروزه. خداوند متعال مى‏فرماید: خجالت
مى‏کشم دست بنده‏اى را که انگشتر فیروزه در آن است رد کرده و حاجتش را بر نیاورم.
از امام صادق علیه السّلام روایت شده است: «هیچ کف دستى به سوى خداى متعال بلند
نشده است که نزد او محبوبتر باشد از کفى که انگشتر عقیق در آن است». بسیار کم
اتفاق مى‏افتد که انسان از گناهان دائمى پاک باشد، بنابراین سزاوار است طاعتهایى
را انتخاب کند که براى پوشاندن آن گناهان مناسب باشد. و انگشتر بدست کردن یکى از
آن طاعتهاست. گرچه اینجا، جاى بیان این مطلب نبود ولى به مناسبت آن را ذکر نمودیم.
[21 -] صدقه دادن. همانگونه که روایت شده است صدقه دادن قبل از دعا باعث اجابت آن
مى‏گردد. و نیز روایت شده است: «رزق را با صدقه دادن فرود آورید». [22 -] اوقات
خاص. و نیز سزاوار است اوقات مخصوصى را براى دعا و حاجات خود انتخاب کند. اوقات
فراوانى از قبیل:

[الف -] شب و
روز جمعه. از امام باقر علیه السّلام روایت شده است. «خداوند متعال در هر شب جمعه
از اول شب تا آخر آن، از بالاى عرش خود ندا مى‏دهد: و بنده مؤمنى نیست که قبل از
طلوع فجر از گناهان خود توبه کند، تا توبه او را قبول کنم آیا بنده مؤمنى نیست
که… – و امام علیه السّلام به همین ترتیب چند حاجت را بیان نمود تا آنجا که
فرمود: تا طلوع فجر به این ندا ادامه مى‏دهد. و روایت شده است: «خداوند برآورده
نمودن حاجت بنده مؤمن را تا روز جمعه به تأخیر مى‏اندازد». از پیامبر صلّى اللّه
علیه و آله و سلّم روایت شده است: «روز جمعه سرور و بزرگترین روزها نزد خداست، و
از روز فطر و روز قربان نیز بزرگتر است. در این دو روز وقتى هست که کسى در آن چیزى
از خداى متعال نمى‏خواهد، مگر این که آن را به او عنایت مى‏فرماید، الا این که
حرامى را بخواهد… ولى در روز جمعه دو وقت است یکى مابین فراغت خطیب از خطبه و
منظم شدن صفوف مردم، و دیگرى پایان روز.» و در روایت دیگر آمده است: «زمانى که
نیمه خورشید پنهان شود». [ب -] وقت مخصوص دیگر، بین ظهر و عصر روز چهارشنبه است
براى نفرین کردن کفّار. [ج -] وقت نماز عشاء. روایت شده است: «این وقت به هیچیک از
امت هاى گذشته عطا نشده است.» [د -] یک ششم اول، از نیمه دوم شب. «عمر بن اذینه»
از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت علیه السّلام فرمودند:
«همانا در شب ساعتى است که بنده مؤمنى در آن نماز نخوانده و دعا نمى‏کند، مگر این
که دعاى او مستجاب مى‏شود. مى‏گوید: گفتم: خدا یاریت کند، این چه ساعتى از شب است؟
فرمود: هنگامى که نیمى از شب گذشته، و یک ششم اول نیمه شب فرا رسید.» و از امیر
المؤمنین علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: حضرت داود در این ساعت آماده جنگ
شد. و فرمود: کسى که در این ساعت دعا کند دعایش پذیرفته مى‏شود مگر فلانى.

[ه -] آخر شب تا
طلوع فجر. گفته‏اند مراد از آخر شب، یک سوم آخر شب است. روایت شده است که رسول خدا
صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «وقتى آخر شب فرا رسید، خداى متعال
مى‏فرماید: دعا کننده‏اى هست تا او را اجابت کنم؟ کسى خواسته‏اى دارد تا خواسته‏اش
را بدهم؟ کسى آمرزش مى‏خواهد تا او را بیامرزم؟ توبه کننده‏اى هست تا توبه او را
قبول کنم؟ در روایت دیگر است: «اگر تا طلوع فجر بخوابد شیطان در گوشهایش ادرار
مى‏کند. پس پند گیرید، عاقلان» سید بزرگ «ابن طاووس قدّس سرّه» – همان کسى که
استادم قدّس سرّه مى‏گفت: غیر از معصومین علیهم السّلام کسى در علم مراقبت مانند
او نیامده است در اینجا جوابى تهیه دیده است تا مراقبین در جواب این منادى بگویند
و تا جایى که مى‏دانیم اولین کسى است که این عمل را انجام و این سنت را رواج داد،
همانگونه که روز بلوغ خود را جشن گرفت. عقیده داشت خداوند متعال در این روز لباس
با ارزش تکلیف را به او پوشانیده و شرافتى نصیب او نموده است. بهمین جهت نیز این
روز را روز بزرگى مى‏دانست و این عمل نیز مراقبت ارزشمند و بزرگى است که در
هیچکدام از علماى مجاهد ما سابقه ندارد. جوابى که براى این منادى تهیه نموده است
در کتاب «عدّة الداعى» آمده است. [و -] بین طلوعین. و گمان مى‏کنم این وقت مخصوص
به دعاى رزق باشد. [ز -] سه شب قدر در ماه رمضان که برترین آن شب بیست و سوم است و
شبهاى احیاء که عبارتند از شب اول رجب و شب نیمه شعبان، و شب عید فطر و قربان و
روز عرفه و روز فطر و قربان. [ح -] هنگام وزیدن بادها، باریدن باران، از بین رفتن
سایه‏ها و ریختن اولین قطره خون مقتول مؤمن. زیرا درهاى آسمان در چنین اوقاتى باز
مى‏شود. [ط -] هنگام اذان ظهر و از طلوع فجر تا طلوع خورشید. در روایت آمده است:
«هنگام اذان ظهر، درهاى آسمان و بهشت باز شده و حوائج بزرگ روا مى‏گردد. گفتم به
چه مقدار؟ فرمود: بمقدارى که مرد بتواند، سر فرصت، چهار رکعت نماز بخواند و نیز از
طلوع فجر تا طلوع خورشید. [ى -] بعد از نمازهاى واجب. از امیر المؤمنین علیه السّلام
روایت شده است که: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «کسى که نماز
واجبى بجا آورد، در پى آن دعاى مستجابى خواهد داشت». ابن فحّام مى‏گوید: امیر
المؤمنین علیه السّلام را در خواب دیدم و از او درباره این روایت پرسیدم. حضرت
فرمودند: «این روایت صحیح است. هنگامى که نماز واجب را بجا آوردى، در سجده
بگو:اللّهمّ انّی اسئلک بحقّ من رواه و بحقّ من روى عنه صلّ على جماعت هم و افعل
بی کذا و کذا،

خدایا از تو مى‏خواهم بحق کسى که این حدیث را
روایت کرده و بحق کسى که از او روایت شده، بر تمامى آنان صلوات فرستاده و برایم
چنین و چنان کنى».

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است:
«خداوند متعال نمازها را در عزیزترین اوقات نزد خود بر شما واجب نموده است.
بنابراین حوائج خود را پس از نمازهایتان درخواست نمایید». این روایت دلالت بر این
مى‏کند که محبوبترین اوقات به اجابت نزدیکتر است. [ک -] بعد از نماز وتر و بعد از
نماز فجر و بعد از نماز ظهر و بعد از نماز مغرب. روایت شده است: «بعد از نماز مغرب
سجده مى‏کند و در سجده دعا مى‏کند.» و روایت شده است: «بعد از نماز وتر سجده کرده
و براى چهل مؤمن دعا مى‏کند». و دعا در بیشتر اعمال مستحبى در روزها و شبهاى شریف
وارد شده است، بخصوص نمازهاى مستحب. [23 -] مکانهاى خاص. انتخاب مکانهاى شریف نیز،
به اجابت نزدیکتر است، مانند «رأس الحسین علیه السّلام» و مکانى که زیر گنبد آن
قرار دارد، چنانچه روایت شده است که دعا در آن مستجاب مى‏گردد. و نیز سایر زمانها
یا مکانهاى شریف. زیرا گرچه روایت مخصوصى در مورد آنها نداریم ولى قطعا دعا در
آنها به اجابت نزدیکتر است.

از امام رضا علیه السّلام روایت شده است که
فرمودند: «کسى در این کوهها نایستاده است – در حالى که به مواقف شریف مکه و نواحى
آن اشاره مى‏نمودند – مگر این که دعاى او مستجاب شده است. ولى دعاى مؤمن در آخرتش،
مستجاب مى‏گردد، و دعاى کافر در دنیایش. اختصاص عرفات به دعا و روز عرفه نیز معروف
است. [24 -] حالات عالى مانند رقت قلب. [25 -] طهارت، نماز و روزه. همین مقدار
براى اشاره به شرایط دعا که هدف ما بود، کافى است.

[شرایط باطنى
دعا]

آنچه از تمام شرایط گذشته براى سالک مهمتر است،
بدست آوردن تمام شرایط باطنى است، که باید در این جهت با تمام توان تلاش کند.

شرایط باطنى عبارت است از این که ایمان داشته
باشد، ضرر رسان و سودبخش فقط خداست. و این که خدا عنایت داشته و خداوند بهتر و
باقیتر است. و این که هیچ خیرى نیست، مگر با ولایت خدا و نزدیک شدن و دیدار با او،
و هدف خود را هم منحصر در همین یا در آنچه که بازگشتش به آن است، نماید، تا جایى
که این مؤمن هیچ لذتى از نعمتهاى خدا نبرد، مگر از این جهت که این نعمت از خداست.
و حتى در نعمتها چیزى نبیند جز این که این نعمتها از جانب خداوند است، تا جایى که
نفس، عقل و روح او از دنیا بریده و مشغول حمد و ثناى او شوند. ادامه این حال بسیار
گرانبهاست که بجز عده معدودى از اهل معرفت قادر نیستند این حال را حفظ نمایند. و
اکثر «اصحاب یمین» به اسباب توجه مى‏کنند، ولى براى آنان نیز بهتر است که مسبّب
الاسباب را مهمتر دانسته و غیر او را نخواهند مگر همراه با او، و نیز دعاى آنان
براى دنیا باید به ضمیمه دعاى قرب، خوشنودى و دیدار با خدا باشد. و اگر درجه او از
این هم کمتر است، حداقل آمرزش و بهشت را ضمیمه نماید. تا با این آیه موافق باشد:
«کسانى که مى‏گویند: و خداى ما در دنیا به ما نیکیى عنایت فرموده و در آخرت
نیکیى.»«» و اگر نتوانست در بعضى از دعاهایش این مطلب را رعایت کند، باید در بیشتر
آنها و مهمترینشان، خدا را بر غیر او، و آخرت را بر دنیایش مقدم کند.

[تحصیل حالت
رقت، خضوع، اظهار ذلت، خوش زبانى و…]

بعد از تحصیل این مطلب آنچه مهم است، بدست آوردن
حالت رقّت، گریه، خضوع و خشوع است. و نیز اظهار ذلت با نشستن روى خاک، برداشتن
کلاه و عمامه و مانند آن از روى سر، غلتیدن در خاک، سجده کردن و گذاردن صورت بر
خاک، بستن دستان به گردن، خوش زبانى با خداوند در دعا و بر زبان آوردن صفاتى از
خداوند که موجب اجابت است و ائمه ما علیهم السّلام در دعاهاى خود به ما یاد
داده‏اند.

[سایر مراقبت هاى
ماه رمضان‏]

[1 -] ابتدا پاک
کردن دل با توبه صادقانه. [2 -] پاکیزه نمودن مال با دادن خمس تا غذا، لباس، مکان
و هر چیزى که روزه‏دار در آن دخل و تصرف مى‏کند پاک شود. همانگونه که در روایات
آمده خداوند براى تطهیر مال دادن خمس را کافى دانسته است. بنابراین بهتر است خمس
خود را در اول ماه حساب کرده و آن را بپردازد تا غذا و همه دخل و تصرفات او از
حلال باشد. [3 – تلاش براى شروع خوب سال‏] روایات زیادى داریم که: «ماه رمضان اول
سال است و این که اگر این ماه سالم شد تمام سال بسلامت خواهد ماند.» انسان بیدار
تأثیر کارهاى خود را در حالات و خواسته‏هایش دیده و بجهت این که ماه رمضان اول سال
بوده و خیر و شرّ در آن مقدّر مى‏شود، مى‏داند که عمل او در این ماه تأثیر بزرگى
در تمام جوانب زندگیش دارد، بخصوص در رزق و اجل او، و توفیق انجام خیرات و عبادات.
و همینطور تأثیر اول این ماه را نسبت به بقیه این ماه مى‏داند. بهمین جهت مراقبین
اهمیت زیادى به اعمالى که در این روز وارد شده، مى‏دادند. بخصوص دعایى طولانى که
مختص به این روز است. این دعا در «اقبال» از «تلّعکبرىّ» با مستند کردن آن به امام
صادق علیه السّلام نقل شده است. دعایى است بزرگ، شامل تمام مطالب دین، دنیا و
آخرت. ولى آنچه مهم است کوشش در بدست آوردن شرایط دعا و اداى حق این دعاست. و به
جان خود قسم کسى حق این دعا را نمى‏فهمد، مگر این که تلاش و اهمیت او براى تکمیل
شرایط و اخلاص در آن، بیشتر شده، و مقدار محبت کسى که این دعا و امثال آن را به ما
یاد داده، مى‏فهمد، و قدر نعمت الهى معصومین علیهم السّلام را خواهد دانست. زیرا
اگر آموزش آنان نبود، از کجا ادب سخن گفتن با خداى متعال را، آنگونه که شایسته است
یاد مى‏گرفتیم. و چطور مى‏فهمیدیم که چگونه با خدا سخن گفته و با او مناجات
نماییم، از او خواسته و شکر او را بجا آوریم، که او راضى باشد. و از کجا مقدار
ناتوانى و تقصیر خود را در رعایت مراسم بندگى او مى‏فهمیدیم. در عوالم نادانى و
گمراهى باقى مانده و با چارپایانى که هلاک شدند هلاک مى‏شدیم.

 [داشتن حضور قلب در دعا]

مهمترین چیزى که در دعا باید رعایت شود این است
که بداند چه مى‏گوید و حال و صفاتى که دارد، مخالفتى با آنچه که به خداوند در این
زمان و مکان بزرگ، عرض مى‏کند، نداشته باشد. زیرا در غیر این صورت یا در ادعاى خود
دروغ مى‏گوید یا غافل بوده و یا مولاى خود را مسخره مى‏کند که چنین چیزى نزدیک به
کفر، بلکه حقیقت آن کفر به خداى بزرگ است. – زیرا کسى که رازهاى بسیار نهان و
اسرار دلها را مى‏داند، اگر بنده‏اش با این اعترافات و تضرعهایى که در این دعاست:
«یا من نهانی عن المعصیة فعصیته فلم یهتک عنی ستره عند معصیته،…اى کسى که مرا از
سرپیچى از دستورات منع کرد ولى من از دستوراتش سر تافتم، با این حال آبروى مرا
هنگام سرپیچى کردن حفظ کرد…» او را مخاطب قرار داده، و ببیند دل و نهان و عملش
همگى بر خلاف چیزهایى است که مى‏گوید، و اعتراف او واقعى نبوده و معتقد است از
صالحین بوده و با مولاى خود به عدالت رفتار کرده است، یا قلبا از کارهاى خداى
متعال در مورد خود راضى نیست یا ذلت و شکستگى و چاپلوسى و حقارتى را که لازمه این
اعتراف است، ندارد، عقل در مورد این مناجات کننده غافل یا دروغگو یا مسخره‏گر چه
حکمى دارد؟ و او را سزاوار چه چیزى مى‏داند؟ از سه حالتى که در بالا گفتیم، جرم
حالت غفلت از دو حالت دیگر کمتر است. بنده‏اى که آقایش او را به میهمانى و مجلس
کرامت خود بهمراه اولیاى پاکش دعوت نموده، و کسى را فرستاده تا ادب حضور و مناجات
با او را، آنگونه که شایسته است، به او بیاموزد، ولى دل بنده در حضور آقاى خود به
یاد دشمن او بوده و درباره فرمانبردارى از این دشمن فکر کرده و غرق در این فکر
باشد، بطورى که اصلا نفهمد که به آقا و مولایش چه مى‏گوید، عقل تو چه جوابى را
شایسته سخنان این گمراه گمراهتر از چهارپایان مى‏داند؟ کاش به او گفته شود: اى
گمراهى که پروردگارت را کوچک مى‏انگارى خجالت نمى‏کشى در این شرایط بگونه‏اى با من
روبرو مى‏شوى که راضى نیستى کسى با تو این گونه روبرو شود. و حتى از دشمنت نیز
انتظار چنین برخوردى ندارى. آیا همنوعان خود را که بندگان من هستند نیز این گونه
سبک مى‏شمارى پس چرا خجالت نکشیده و مرا طورى سبک مى‏شمارى که حاضر نیستى به
بندگان خوارم این گونه توهین کنى؟ آیا کوچکتر از من پیدا نکردى؟ زیرا با این عمل
مى‏گویى که بندگانم براى تو بیش از من اهمیت دارند. منزه است پروردگار بردبار و
کریم. و چرا کریم و بردبار نباشد که اگر حلم او نبود، ما را بخاطر این توهین،
مانند شخصى قدرتمند و مقتدر مجازات نموده و در پائینترین طبقات عذاب شوندگان، عذاب
مى‏نمود. آنگاه ما را براى همیشه از درگاهش رانده، و در میان جهنم قرار مى‏داد.
بیشتر مردم در دعاى خود به این حالت از حالات سه‏گانه‏اى که گفتیم دچار مى‏شوند، و
کمتر به حالت دوم دچار مى‏شوند که عبارت بود از این که خود را فردى متقى دانسته و
از رفتار پروردگار با خود خوشنود نیستند. و بهمین جهت در اعتراف به کوتاهى خود و
فضل پروردگار دروغ مى‏گویند. و گمان نمى‏کنم قسم سوم، یعنى کسى که مسخره کند، در
میان مسلمین پیدا شود.

آنچه درباره شایستگى خود، بجهت غفلت در مناجات
با پروردگار خود گفتیم، باقتضاى حکم عقل و عدالت پروردگار بود. ولى رفتارى که خدا
با فضل خود و بجاى عدلش، با ما دارد، همان است که امام علیه السّلام بیان فرمودند:
«خداوند آبروى ما را حفظ کرده، و سلامتى کامل خود را از ما نمى‏گیرد، نعمتهاى خود
را از ما نگرفته و ما را فریب نمى‏دهد. گناهان ما را پنهان نموده و خوبیهاى ما را
آشکار مى‏نماید. و با ما مانند کسى که از او اطاعت کرده، رفتار نموده و ما را به
غیر خودش واگذار نمى‏کند. در توبه را بر ما نبسته و از لغزشهاى ما چشم پوشى
مى‏کند. ما را دعوت نموده تا به درگاه او دعا کنیم. و وعده اجابت داده است. و بر
کسى که با سرپیچى از او ما را سرزنش کند، خشم گرفته، و با این که احترام او را نگه
نداشته‏ایم، مؤمنین را از هتک حرمت ما نهى مى‏نماید. عطایاى خود را از ما سلب
ننموده و ما را بدون کمک نمى‏گذارد و ما را از کفایت نمودن خود خارج نمى‏فرماید…
تا آخر فرمایشات آن حضرت علیه السّلام که اجمالا به نیکى‏هاى خداوند و رفتار
کریمانه‏اش اشاره مى‏نماید». آنگاه در فرمایش آن حضرت علیه السّلام بنگر که فرمود:
«من گرسنه دوستى تو هستم که سیر نمى‏شوم، من تشنه محبت تو هستم که سیراب
نمى‏گردم.» آیا اثرى از محبت او در خود مى‏بینى چه رسد به این که مانند گرسنه تشنه
باشى. زیرا دوستدار او طبیعتا مشتاق دیدار با اوست. بهمین جهت بعد از این فرمودند:
«چقدر مشتاق کسى هستم که مرا مى‏بیند ولى او را نمى‏بینم.» و مشتاق آرام نگرفته و
راحت نمى‏شود، تا این که به آنچه مشتاق بوده، برسد. خلاصه این که تلفظ کلمات کارى
آسان و بدون زحمت است، ولى متصف شدن به حقیقت آنچه مى‏گوید، کارى مشکل، و عمل کردن
به آن کارى مشکلتر است. دوستان خدا آنگونه هستند که امام علیه السّلام قبل از این
به آن اشاره نمودند: «آنها کسانى هستند که به روزه روز و رنج شب راضى نشده، تا
جایى که قدم بر سر نیزه‏ها گذاشته و چهره‏ها را خاک آلوده کردند.» آیا اثرى از این
مطالب در خود مى‏بینى؟ اگر مى‏بینى، گواراى وجودت و خوشا بحال تو، و اگر از کسانى
هستى که روزه و عبادت در شب براى آنان سخت است چه رسد به قدم گذاشتن بر سر نیزه‏ها
پس در مناجات به مولا و مالک آخرت و دنیا دروغ نگو. [4 – توسل در شب اول‏] مهمترین
کارى که سالک باید انجام دهد، این است که در شب اول ماه به یکى از معصومین که حامى
و نگهبان آن شب است مراجعه، و با چهره آبرومند و نورانى او نزد پروردگارش، به
درگاه خدا روى آورد – زیرا چهره تاریک و بى‏آبروى او شایستگى رو نمودن به درگاه
مقدس پروردگار بزرگ و زیبا را ندارد – و باید براى شفاعت نمودن و پناه دادن، خیلى
از او خواهش نموده و توسل کاملى به او پیدا نماید، و آنقدر به درگاه او تضرع و
گریه و زارى کند، تا او را پذیرفته و براى او وساطت نماید، و براى اینکه خداوند او
را پذیرفته و او را موفق به انجام اعمالى که دوست دارد و خوشنودى او در آن است،
بگرداند، به درگاه خداوند تضرع نماید. زیرا او کریم است و کریمها را رد نمى‏کند،
بخصوص اولیایى که آنها را درهاى رحمت خود و علامت راهنمایى خلقش قرار داده، و با
کرامت خود تربیت و آنان را به پناه دادن پناه جویان امر نموده است. سالک مى‏تواند
با یک ساعت توسل بهمراه خوش زبانى به سعادتى برسد که با عبادت یک سال نتوان به آن
رسید. بنابراین فرصت را غنیمت شمار و بعد از عرض سلام و درود و ثنا و بزرگداشت
آنان به درگاه آنان عرض کن: «مولایم در این شب تو حامى امت و نگهبان آنانى. تویى
برترین مخلوقات. پذیرایى از میهمان را دوست داشته و از جانب خداى بزرگ مأمور به
پناه دادن مى‏باشى. بنده تو، میهمان خدا و میهمان تو و پناه‏جوى از خدا و تو است.
بنده‏ات را پناه ده و حمایتش نما. و پذیرائى خود را در این شب، وارد نمودن من در
قصد و اراده و حزب خود، و در دعا و حمایت و شفاعت و ولایت و شیعیانت قرار ده. و به
درگاه خدا تضرع نموده تا با عفو عالى و پذیرش و خوشنودیش با من رفتار نماید، و
نگاه رحمتى به من نماید که بعد از آن خشمى نبوده و مرا به شیعیان مقرّب و دوستان
سابق شما ملحق نماید. زیرا شفاعت تو را بخاطر مقام ارجمندى که نزد او دارى رد
نمى‏کند. پس بحق این مقامى که خداوند به تو عنایت فرموده است از تو مى‏خواهم،
مولایم که آنچه از تو خواستم به من ارزانى داشته و بمقدار کرامتت بیش از آن عنایت
کنى. آقایم به حقارت، خوارى و بد حالیم نگاه نکن، چون کریمان در پذیرایى از میهمان
هیچکدام از عطایاى خود را بزرگ ندیده، و کرامت و عطایاى خود را با میهمان و
درخواست کننده، اندازه‏گیرى نمى‏کنند. زیرا عطا باندازه عطا کننده و پذیرایى
باندازه میهماندار است. سرورانم شمایید که به کریمان، آداب کرامت، و به بخشندگان
خوى سخاوت و بلند نظرى آموختید. اگر بخشش ذکر شود، شما اول و آخر آن و اصل و فرع و
پایان آن و اگر کرم گفته شود، شما معدن و جایگاه آن مى‏باشید، خواهنده از شما، رد
نمى‏شود و آرزومند از شما نا امید نمى‏گردد. سرورانم شما فرمودید: نیکى مانند
باران به نیکوکار و بدکار مى‏رسد. پس مرا از ابرهاى رأفت خود محروم نفرمایید،
باران رحمت شما بر من نیز ببارد که من گرسنه جود و تشنه کرم شما هستم. راضى نشوید
که میهمان شما شب را در خانه شما گرسنه و تشنه بخوابد. شما، آقایم اگر مرا از
پذیرایى خود محروم نمایى شب را در حمایت شما، گرسنه خوابیده و به هلاکت مى‏رسم. تو
هرگز با میهمان خود چنین رفتار نمى‏نمایى، هرگز.» خلاصه این که باید کاملا حواسش
را جمع کند تا در خواستن ترحم و شفاعت و بریدن از غیر آنان بخوبى خوش زبانى نموده
و با کمال جدیت در بدست آوردن عطوفت و خوشنودى آنان تلاش کند تا با عمل یک ساعت به
سعادت یک سال و با تلاشى کم به فضل زیادى برسد. و آنگاه در هر روز و شب و در صبح و
مغرب، بوسیله سلام دادن و درخواست رحمت آنان با گوشه‏اى از آنچه در اینجا ذکر
کردیم این توسل را با نگهبانش محکم نماید. [5 – انجام متناسب نوافل و مستحبات‏]
آنگاه سزاوار است سالک حال خود را بررسى و نشاط و کسالت، کار و فراغت و نیرو و ضعف
خود را نسبت به نوافل و مستحبات سنجیده، و بعد از مراعات حال خود، بترتیب
بهترین‏ها را انتخاب نماید. در روایات زیادى آمده است که نوافل در این ماه بیش از هزار
رکعت است. اگر ببیند انجام این عمل براى او بهتر است، باید آنها را انجام دهد و
نباید دعاهایى را که در آن وارد شده است ترک کند، زیرا مضامین عالیى در آن وجود
دارد که بعضى از آنها در سایر ادعیه نیست. و باید در آن دعاها صادق و با حضور قلب
باشد، تا خواندنش، مناجات با برآورنده حاجات باشد نه صرف تلفظ الفاظ. در این حال
اگر به حقیقت آنچه مى‏گوید، رسیده و حال و مقام او متصف به مضامین آن شود، که خوشا
بحال او، زیرا پایانى سعادتمندانه در انتظار اوست. مثلا حالى پیدا کند که با خود
بگوید: واى بر من و در این هنگام به یاد آورد که: آنقدر گناه کرده است که اگر زمین
بفهمد، او را بلعیده و اگر کوهها بفهمند، بر او فرو مى‏ریزند. و اگر دریاها بفهمند
او را غرق مى‏کنند – چنانچه همین مطالب در بعضى از دعاها آمده است. و گمان مى‏کنم
اگر چنین حالى به ابلیس هم دست بدهد، او را نجات خواهد داد، چه رسد به مسلمان یا
مؤمنى، بخصوص اگر ترس و اضطراب او از خشم مولایش، بیش از اضطراب او از آتش جهنم
باشد. چنانچه همین مطلب در این دعا آمده است. و این حال بالایى است که در هیچ قلبى
یافت نمى‏گردد، مگر اینکه پروردگارش از او راضى خواهد بود. مضامین این دعا، حالات
و صفاتى را به وجود مى‏آورند که نفس و قلب را زنده و از مهلکه‏ها نجات مى‏دهند و
آنها را به حالات عالى و درجات بلندى مى‏رسانند.

[ملاکى براى
انجام عمل به هنگام کسالت‏]

مطلبى که لازم به توضیح است اینکه: کسى که
مى‏خواهد عمل کند اگر گاهى ببیند کسل است و نشاطى براى عمل ندارد، باید مواظب حالش
باشد و ببیند اگر در این حال مشغول عمل شود – گرچه عمل صورى – نشاط مى‏یابد، باید
مشغول عمل شده و آن را ترک نکند تا شیطان بر او مسلّط نشود. زیرا انسان اگر به صرف
کسالت عمل را ترک کند اعمال را بطور کلى ترک خواهد نمود. باید حال خود را بررسى
کند و ببیند که اگر عملى را ترک کند، اشتیاق او به آن در آینده بیشتر خواهد شد، در
اینجا باید عمل را ترک نموده، و خود را به عملى که همراه با کسالت است عادت ندهد.
ولى اگر ببیند که ترک این عمل باعث انجام ندادن عمل دیگرى نیز خواهد شد، باید آن
عمل را انجام دهد. و خیلى اوقات اتفاق مى‏افتد که سالک در عملى دلتنگ و کسل
مى‏گردد، ولى در اثناى عمل بیش از حد تصور نشاط مى‏یابد. این نکته را نیز باید در
نظر داشت که کسالت براى انسان از عسل شیرینتر است و بهمین جهت گاهى واقعیت را
آنگونه که هست، نمى‏بیند. بنابراین باید مواظب باشد که در بررسى خود براى یافتن
ترجیح ترک عملى اشتباه نکند. [6 -] از کارهاى مهم در این ماه قرائت قرآن، دعا و
ذکر است که باید از هر کدام مقدار معیّنى انتخاب و در هر روز انجام شود. در این
انتخاب اولویت با مواردى است که باعث افزایش نشاط انسان براى عبادت گردیده و در
قلب او فکر و نورى به وجود مى‏آورد. البته منظور این نیست که نباید غیر این موارد
را اصلا انجام دهد، بلکه باید این اعمال را بیشتر انجام دهد. دعاهایى را که براى
شب اول انتخاب مى‏کند، باید مشتمل بر دعایى که بعد از نمازها وارد شده و با«یا على
یا عظیم»شروع مى‏شود و «دعاى افتتاح» باشد. دعایى که با عبارت«اللهم انى اسئلک من
بهائک‏بابهاه»شروع مى‏شود نیز باید یکى از دعاهایى باشد که در سحر مى‏خواند. دعاى
ابى حمزه را هم باید باندازه‏اى که حال دارد، در تمام شبها یا یک شب در میان
بخواند. باید هر روز یکى از دعاهاى روزها را خوانده و براى توفیق در شب قدر و شب
عید فطر زیاد دعا نماید. و نباید در روزهاى جمعه نمازى را که روایت شده است ترک
کند. و از مهمترین دعاها در شب و روز، دعا براى ولىّ امر، خلیفه خداوند، باقیمانده
از جانب خداوند بر روى زمین و حجت او بر مردمان و امام زمان – روح ما و تمامى
جهانیان فدایش باد – مى‏باشد. و باید در دعاى خود بگوید:«اللهم ارنا فیه
و…،خدایا به ما بنمایان، در او و اهل بیتش، و پیروان، و عامه و خاصه‏اش، آنچه را
که آرزو دارد، و در دشمنانش آنچه را که از آن پرهیز مى‏کنند. و بر ما با بدست آوردن
فرمانبردارى و خوشنودیش منت گذار، ما را به شیعیان مقرب و دوستان قدیمیش ملحق ساز
و بر او و پدران پاکش درودى کامل فرست. اى مهربانترین مهربانان» و باید براى پدر و
مادر و معلمین و برادران دینى و نزدیکان و همسایگان و هر کسى که به گردن او حقى
دارد و تمام مؤمنین دعا و استغفار نموده و آنان را در دعاهایى که براى خود
مى‏نماید، شریک کند. [7 – غسل‏] از اعمال مهم ماه غسل در شب اول و شبهاى فرد و روز
اول آن است. و در روایت است: «کسى که شب اول ماه رمضان در رودى جارى غسل کرده و سى
مشت آب بر سرش بریزد تا ماه رمضان آینده پاک مى‏شود.» و «کسى که در اولین روز سال
در آب جارى غسل کرده و سى مشت آب بر سرش بریزد، همین عمل داروى یک سال خواهد بود.»
و «کسى که یک مشت گلاب به صورت خود بزند، در آن روز از خوارى و فقر ایمن مى‏گردد.
و کسى که مقدارى گلاب بر سر خود بگذارد، در آن سال از برسام ایمن مى‏شود. بنابراین
چیزهایى را که به شما سفارش نمودیم، ترک نکنید».

[خاصیت اشیا و
افعال‏]

شاید بعضى از مردم مشکل بتوانند این گونه احادیث
را که عقل نمى‏تواند حکمتهاى آن را درک کند، باور نمایند. و علتش هم این است که
خاصیت کارها و حرکات براى آنها مجهول است، بخصوص کارها و حرکاتى که مردم زیاد با
آن سروکار ندارند. و الا چه فرقى بین تأثیر آتش و تأثیر کارهاى مردم وجود دارد که
مردم آن را دیده و مى‏پذیرند و در آن تعجب نمى‏کنند. و همینطور چه فرقى بین اثر
حرکتهاى افلاک و حرکتهاى کارهاى بندگان است. مگر این که اولى بخاطر زیاد شنیدن
مردم از آن تعجب نمى‏کنند ولى دومى بخاطر آگاهى کمتر و کم شنیدن آن، مأنوس نبوده و
از آن تعجب مى‏کنند. و عجیبترین این موارد اثر حرکات الفاظ است. مردم درباره اثر
حرکات لب سلطان و گفتن یک حکم که باعث قتل، خونریزى، ویرانى شهرها و از بین رفتن
اموال شده و تا ابد اثر آن باقى مى‏ماند، چه مى‏گویند و تو اى فقیر همانگونه که
علت آن را با نورى که خداوند در تو قرار داده است درک مى‏کنى و از آن تعجب
نمى‏نمایى، پیامبران نیز علت آن را با نورى که خداوند در آنان قرار داده مى‏فهمند،
همان نورى که با آن اثر کارها و حرکات را در عالم انسان درک مى‏کنند.

بنابراین کسانى که ادیان و پیامبران را قبول
دارند، نباید در چیزهایى که پیامبر راستگو درباره اثر کارها به آنان مى‏گوید، شک
کنند. زیرا شک از شاخه‏هاى کفر بوده و با ایمان سازگار نمى‏باشد. و کسى که به این
گونه احکام که علت آن بر عقل پوشیده است، از روى تعبد عمل کند، برتر از کسى است که
به احکامى عمل مى‏کند که عقل علت و جهت آن را درک مى‏کند. و این اعمال به اخلاص
نزدیکتر است تا غیر آن. مبادا خود را به سهل انگارى در این گونه اعمال عادت دهى.
بلکه باید با تلاش و کوشش بیشترى به انجام این اعمال بپردازى. قرآن و روایات رسول
خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شاهد بر تأثیر طهارتهاى گوناگون در عوالم مکلف
است، تأثیرى که باعث شده است خداوند بعضى را واجب و بعضى را مستحب بگرداند. در
بعضى از روایات وارد شده است که طهارتها در عوالم غیب نورى دارند که به نفع صاحب
آن است، بخصوص در روز قیامت. و از بعضى روایات بر مى‏آید که آنها شکلهاى خاصى
مانند شکل سایر اشیاء و حتى اشخاص دارند که در روز قیامت با این شکل آمده و دست
صاحب خود را گرفته و او را از آتش و از مهلکه‏ها نجات مى‏دهد. و از یکى از کاملین
نقل شده که نور وضوى خود را بصورت نور بسیار بزرگى دیده است. خلاصه همانگونه که
خدا و پیامبران و کتابهاى او و روز قیامت را قبول دارى، و به احادیث آنان در مورد
حالات عالم برزخ معتقد هستى آثار این اعمال را هم باید بپذیرى. زیرا این آثار نیز
از روایات ثابت شده است. روایات متواترى در این مورد رسیده است که اعمال و حرکات
در عالمهاى غیب داراى شکل و زندگى و درک بوده که مى‏آید و مى‏رود، سخن مى‏گوید،
صاحب خود را شفاعت کرده و او را از ترسها ایمن مى‏کند، با او همراه بوده و با او
انس مى‏گیرد. درباره وقت غسل شبها در بعضى روایات آمده است که اول شب است، و در
بعضى دیگر، وقت آن را کمى قبل از غروب آفتاب ذکر نموده‏اند و در بعضى دیگر بین
نماز مغرب و عشا آمده است. شب بیست و سوم چنانچه خواهد آمد دو غسل دارد یکى در اول
شب و دیگرى در آخر آن. پیش از این درباره قصد و نیت روزه و بهترین نیتهاى روزه
توضیح دادیم که براى یادآورى مى‏توانید به آنجا مراجعه نمایید.

[تفاوت افطار
کنندگان‏]

افطار نیز با تفاوت حالت روزه‏داران متفاوت
مى‏شود:

[الف -] کسى که
روزه او امساک از خوردنى و نوشیدنى و موارد مذکور در فقه است، و بخاطر ترس از عذاب
یا اشتیاق رسیدن به بهشت نعمتها مى‏باشد و روزه خود را تکلیفى از جانب خداى متعال
مى‏داند، افطار او نیز طبعا بخاطر از بین بردن سختى گرسنگى، و رهایى از بند تکلیف،
یا فقط بخاطر میل به غذا هنگام پایان تکلیف خیالى مى‏باشد. [ب -] کسى که هنگام
روزه از تمام کارها و حرکاتى که خداى متعال حرام کرده اجتناب مى‏کند، و هدف او
بدست آوردن خوشنودى پروردگار و رسیدن به درجات بالا مى‏باشد، افطار او نیز – که
انجام بعضى از چیزهایى است که در حال روزه از آن اجتناب مى‏نمود – با اجازه مولایش
بوده و بقصد نیرو گرفتن براى عبادت و بدست آوردن شناخت و کمالات افطار مى‏کند،
گرچه از خوردن و آشامیدن هم لذت مى‏برد. [ج -] کسى که در روزه خود علاوه بر موارد
مذکور، از هر فکر پستى گرچه مباح نیز باشد خوددارى مى‏کند، افطارش نیز براى خدا و
در راه خدا و با یارى او خواهد بود. بهمین جهت افطار این گروه براى میل به غذا و
خوراکشان بیش از اندازه نبوده و آنان را از یاد حضور پروردگار باز نمى‏دارد. اى
فقیر بنگر که افطار و غذاى حلال تو اگر فقط بخاطر میل به غذا باشد شبیه غذا خوردن
حیوانات است، بخصوص اگر زیاده‏روى نمایى. و اگر حرام باشد از حیوانات نیز پایینتر
خواهى بود. ولى اگر بخاطر انجام دستور خداوند و نیرو گرفتن براى عبادت و بدست
آوردن نزدیکى و قرب خدا باشد، شبیه عمل پیامبران و اولیا و فرشتگان مقرّب مى‏باشد.
اگر فرض کنیم آنان هنگام غذا خوردن لذتى نفسانى نیز دارند ولى همین لذت هم بهمراه
نیتهایى عالى مى‏باشد چنانچه نگاه آنان به این دنیا و استفاده از آن و دخل و تصرف
در آن با کارهاى عموم مردم فرق مى‏کند. آنان با این که در این دنیا بوده و طبیعتا
از نعمتهاى آن بهره‏مند مى‏شوند، ولى در عین حال به حمد و ثناى خداوند مشغول بوده
و توجهى به دنیا ندارند، باین معنى که آنها نعمتها را نگریسته ولى نه از این جهت که
نعمت است بلکه از این جهت که آنها در آن مى‏دیدند که این نعمتى است از جانب خدا و
حتى بخشنده نعمت را در آن مى‏دیدند، و باین جهت لذت مى‏بردند. بنابراین تو نیز نیت
خوبى را براى روزه خود انتخاب کن.

[خوردن سحرى‏]

خوردن سحرى مستحب است. روایت شده است: «سحرى
بخورید، گرچه جرعه آبى باشد. توجه داشته باشید که خدا بر کسانى که سحرى مى‏خورند
درود مى‏فرستد.» علاوه بر خوردن سحرى خواندن سوره «انا انزلناه» نیز مستحب است در
روایت آمده است: «هیچ مؤمنى روزه نمى‏گیرد و در موقع سحرى و افطار «انا انزلناه»
را نمى‏خواند، مگر این که مابین این دو مانند کسى است که در راه خدا آغشته به خون
خود باشد.» و باید بنیت استحباب سحرى نزد خدا، و نیرو گرفتن بر عبادتها در طول
روز، سحرى بخورد.

[دعا براى درک
شب قدر و فطر]

از مهمترین دعاها در ماه رمضان، دعاى زیاد براى
توفیق عبادت شب قدر و شب فطر، از اول ماه تا رسیدن این دو شب است. اگر در دعاى خود
راست بگوید، کریم متعال دعاى او را رد ننموده و به این خیر بزرگ مى‏رسد. خیرى که
در قرآن کریم آمده و سزاوار است مؤمن جهت اطمینان از رسیدن به آن، یک سال شب
زنده‏دارى نموده و به عبادت مشغول باشد، و چرا چنین نکند در حالى که در قرآن تصریح
شده است که آن بهتر از هزار ماه است و هزار ماه بیش از هشتاد سال مى‏باشد. پس کسى
که عمل یک سال را بجا آورد و به پاداش هشتاد سال برسد از برندگان خوشبخت مى‏باشد،
چه رسد به این که با دعاى توفیق عبادت شب قدر در کمتر از یک ماه به این پاداش دست
یابد. کسى که همتى باین مقدار کم نیز براى درک شب قدر در خود نبیند، ایمان او مریض
است، که باید آن را معالجه نماید. شب عید فطر و روز آن نیز همین قدر اهمیت دارد.
از امام سجاد علیه السّلام روایت شده است که مى‏فرمودند: «این شب کمتر از آن شب –
یعنى شب قدر – نیست.» و افراد بلند نظر همتشان این بود که در این شب فرشتگان و
مقدراتى را که از آسمان به زمین فرود مى‏آید ببینند. بنابراین چرا ما براى توفیق
عبادت این شب همت ننماییم، گرچه بخوبى نمى‏دانیم کدام شب است.

[شناخت شب قدر و
درک فضیلت آن‏]

در روایتى، صد بار خواندن سوره دخان، تا شب بیست
و سوم، براى شناخت این شب، آمده است، و در روایت دیگر آمده است که بجاى آن مى‏توان
هزار بار سوره قدر را خواند. در اقبال روایتى آمده است که گرچه صحت آن ثابت نشده
ولى بخاطر اهمیت زیاد آن و بامید صحت و ثبوت آن در واقع، سزاوار است به آن عمل
شود. و آن روایتى است از ابن عباس که مى‏گوید: به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله
و سلّم عرض کردم: «رسول خدا درود و سلام خدا بر تو. خوشا بحال کسى که شب قدر را
ببیند، فرمودند: ابن عباس آیا نمازى به تو یاد ندهم که در صورت بجا آوردن آن در هر
شب، بیست بار و بیشتر، شب قدر را ببینى. عرض کردم: بفرمایید – درود خدا بر تو.
فرمود: یک نماز چهار رکعتى بعد از نماز مغرب و قبل از نماز «وتر» بجا مى‏آورى، در
هر رکعت یک بار فاتحة الکتاب و سه بار سوره جحد و سه بار سوره توحید مى‏خوانى، و
بعد از سلام سیزده بار «استغفر اللّه» مى‏گویى. بحق کسى که من را به پیامبرى
برانگیخت، کسى که این نماز را بجا آورد و در آخر آن سیزده بار تسبیح بگوید و از
خدا آمرزش بخواهد، شب قدر را خواهد دید. و روز قیامت شفاعت او در مورد هفتصد هزار
نفر از امتم قبول مى‏شود. و خداوند او و پدر و مادرش را مى‏آمرزد. اگر خدا
بخواهد». منظور از بیست بار دیدن شب قدر و بیشتر در این روایت بروشنى معلوم نیست و
ممکن است منظور این باشد که پاداش او بهتر از لذت بیست بار دیدن شب قدر است، مانند
این روایت که: ثواب یک تسبیح بهتر از ملک سلیمان است. که چنین چیزى هم بعید نیست.
ولى این که بگوییم مراد این است که ثواب این نماز بالاتر از ثواب شب قدر و بیش از
بیست برابر ثواب عبادت شب قدر مى‏باشد، بعید است، چنانچه صاحب کتابى که سید قدّس
سرّه این روایت را از آن نقل کرده اینطور فهمیده است.

[مراد از دیدن شب
قدر و لذت آن‏]

چنانچه قبلا اشاره کردیم، دیدن شب قدر بمعنى کشف
وقایعى است که در این شب اتفاق مى‏افتد. یعنى فرود آمدن مطالب مهم بر زمین،
همانگونه که براى امام عصر علیه السّلام در این شب آشکار مى‏گردد. توضیح مطلب این
که: خداوند متعال بین عالم ارواح و عالم اجسام عالمى بنام عالم مثال و برزخ دارد.
عالمى که بین این دو عالم است. نه مانند عالم اجسام تنگ و تاریک و نه مانند عالم
ارواح وسیع و روشن است. زیرا عالم ارواح عارى از کدورت ماده و تنگى شکل و اندازه
بوده و عالم اجسام در بنده ماده و شکل است و عالم مثال عارى از ماده ولى در بند
صورت و اندازه است که خود مشتمل بر عالمهاى زیادى است. و هر موجودى در عالم اجسام،
شکلهاى مختلفى غیر از شکلى که در عالم اجسام دارد در عالمهاى مثال دارا مى‏باشد. و
هر موجودى در این عالم بعد از پیدایش در دو عالم اول، بگونه‏اى که مناسب با آن دو عالم
است، بوجود مى‏آید. بلکه منشأ هر موجودى در عالم مثال از گنجینه‏هاى خداوند است که
در این آیه به آن اشاره شده است: «چیزى نیست مگر این که گنجینه‏هاى او نزد
ماست.»«» و هر جسم یا حسیّى در این عالم از عالم مثال و توسط فرشتگان خداوند بهره
مى‏گیرد.

روایات دال بر این است که مقدار ارزاق موجودات
این عالم و اجلهاى آنان، در شب قدر بر زمین نازل مى‏شود. و این مطلب براى خلیفه
خداوند در این شب آشکار مى‏گردد و هویدا شدن نزول این مطلب مهم، توسط فرشتگان براى
او، دیدن شب قدر نامیده مى‏شود. و لذت این آشکار شدن و دیدن نزول این مطلب مهم و
فرود آمدن فرشتگان را فقط اهل آن درک مى‏کنند و شاید ملکوت آسمان‏ها و زمین که
إبراهیم خلیل آن را دید از همین قبیل باشد. هر انسانى نصیب کاملى از این عالمها
دارد که مخصوص به خود اوست، ولى بیشتر مردم از عالمهاى مثالى خود غافل بوده و از
غفلت خود نیز غافل هستند، و همینطور نسبت به عالمهاى روحانى خود، مگر کسانى که
خداوند با اعطاى معرفت نفس به آنان بر آنان منت گذاشته است. معرفت عالم مثال از
راه معرفت نفس مى‏باشد. زیرا روح حقیقت نفس است. بنابراین کسى که حجاب ماده از روى
روح و نفسش برداشته شود و نفس خود را در عالم مثال مجرد از آن ببیند، مى‏تواند
براحتى، به حقیقت روح خود که مجرد از شکل است، نیز منتقل شود. و این شناخت همان
است که در این فرمایش پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آمده است: «کسى که خود
را شناخت، پروردگار خود را شناخته است.» و وجه ارتباط شناخت نفس با معرفت پروردگار
را نمى‏داند مگر کسى که به این شناخت رسیده باشد. براى برطرف کردن انکار و استبعاد
درک شب قدر براى عاملین عابد، و ایجاد شوق براى رسیدن به آن همین مقدار بیان کافى
است.

[افطارى دادن و
خوردن‏]

از کارهاى مهم در این ماه افطارى دادن به روزه‏داران
است که پاداش آن را در سخنان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شنیدى. و
مهمترین مطلب در آن اخلاص نیت و بجا آوردن آداب الهى است و این که انگیزه او فقط
بدست آوردن رضایت او باشد، نه اظهار شرف دنیایى یا آخرتى یا تقلید یا پیروى از
عادات مرسوم. و باید در خالص کردن عمل خود از این قصدها همت نموده و نیت خود را
امتحان کند و از پوششهاى هواى نفس و شیطان مطمئن نشده و در این مورد و در مورد اصل
افطار و تعیین مؤمنینى که مى‏خواهد دعوت کند، و تعیین غذایى که براى افطار مصرف
مى‏کند، و روش برخورد با میهمانها از خداوند کمک بخواهد. زیرا کیفیت هر کدام از
موارد مذکور به نیت و قصد وابسته است، و اهل بیدارى راههاى ورود شیطان را در آن
دانسته و از انجام اوامر او اجتناب و بدنبال دستور مولاى خود و خوشنودى مالک دین و
دنیاى خود حرکت نموده و با رسیدن به قبول و پاداشهاى او رستگار شده و به بالاتر از
آرزو و خواسته‏هاى خود مى‏رسند. و همینطور باید در خالص کردن نیت براى قبول دعوت
افطارى دیگران همت و تلاش کند. زیرا گاهى انسان مخلص از قبول کردن دعوت مؤمنین و
حضور در مجلس او و افطار با او باندازه‏اى منتفع مى‏شود که دیگران با عبادتى بسیار
طولانى به این مقدار سود نمى‏برند.

بهمین جهت اولیاء با پند گرفتن از عمل آدم و
ابلیس، در پى خالص کردن عمل بودند نه زیاد کردن آن. عبادت چند هزار ساله آن ناپاک
رد شد ولى یک توبه خالصانه آدم قبول شده و باعث انتخاب و برگزیدن او شد.

[امامت جماعت و
وعظ]

از کارهاى مهم در این ماه براى اهل علم، امامت
جماعت و وعظ مى‏باشد. آنچه بطور اختصار درباره این دو مى‏توان گفت این است که اگر
عالم، قوى و مجاهد بوده و از کسانى باشد که مدتى با نفس خود جهاد کرده، و در طول
جهاد راههاى پنهان نفوذ شیطان و پوششهاى هواى نفس را پیدا کرده نباید امامت جماعت
و وعظ را بکلى رها کند. زیرا این دو، مورد اهتمام شرع است، بخصوص وعظ. زیرا
هیچکدام از کارهاى خوب فایده وعظ را نداشته و تمامى اعمال خیر نتیجه وعظ است. و
سخن گفتن بطور مفصل در این مورد و ذکر فواید آن از عهده این کتاب خارج است.

عالم باید با جدیت در جهت اخلاص نیت، و صدق در
اخلاص تلاش نماید. زیرا آفات وعظ و امامت نیز خیلى زیاد است و کمتر از فضایل و
فواید آن نیست. بنابراین پس از مراقبت کامل، اگر انگیزه خود را خالص دید، اقدام
کند. و اگر دید بر عکس است، یا هم براى خدا و هم براى غیر اوست یا نفهمید که مخلص
است یا نه، باید آن را ترک و به تحصیل صدق و اخلاص بپردازد. و اگر در بدست آوردن
صدق در اخلاص راستگو باشد، خداوند بحکم این آیه: «و آنان که در راه ما تلاش و کوشش
کردند، آنان را حتما به راه خویش هدایت مى‏کنیم.»«» او را هدایت مى‏کند.

[آزمایش اخلاص
در امامت و وعظ]

براى شناخت نیت خالص در امامت جماعت باید خود را
بیازماید. مثلا: [الف -] خود و میل خود را به امامت ملاحظه کرده و بنگرد که آیا
بخاطر دوستى مقام و عزت امامت به آن راغب است یا بخاطر امر خدا و خوشنودى او. اگر
دید در صورتى که مأمومین او کم یا کسانى که از امامت او اطلاع دارند، کم مى‏باشند
میل او هم به امامت کمتر است، یا ببیند رغبت او به امامت اعیان و اشراف و پادشاهان
بیش از رغبت او به امامت دیگران است، باید بداند قصدش یا خالص براى جاه و مقام است
یا مخلوط با آن. و اگر نفس و شیطانش میل او را آراسته و به او بگویند: میل تو به
زیادى مأمومین بخاطر زیادى ثواب و از جهت ترویج دین و بزرگداشت شعائر خداوند است،
نباید با این وسوسه فریب بخورد، مگر زمانى که صدق قصد خود را در بدست آوردن ثواب
بیشتر، بررسى نماید. [ب -] یا این که فرض کن، اگر امامت یک یا دو نفر را که به
جهات مختلفى به رضایت خداوند نزدیکتر و پاداش آن، از امامت انبوهى از مردم بیشتر
است را داشته باشى، آیا رغبت و میل تو در این صورت به این جماعت کم، بیشتر از
جماعت زیاد است، یا نه. شناخت صدق نیت در ترویج دین و بزرگداشت شعائر از این راه
نیز میسر است که فرض کنى این مطلب، با امامت شخص دیگرى بیش از امامت تو تحقق پیدا
مى‏کند – بخصوص زمانى که تو نیز به او اقتدا کرده‏اى – و ببینى آیا رغبت تو به
ترویج و بزرگداشت در این صورت، با زمانى که تو امام جماعت بودى، تفاوت دارد یا نه.
و اگر نفس و شیطان باز وسوسه کند که میل تو، به ترویج با امامت خودت باین جهت است
که مى‏خواهى سعادت این عبادت نصیب تو شود، نه دیگران زیرا عابدین در این عبادات با
هم مسابقه مى‏دهند، باز هم تا موقعى که صدق نیت را آزمایش ننموده‏اى از صدق این
نیت مطمئن نشو. و امتحان این نیت هم به این ترتیب است که فرض کنى، اگر به دیگرى
اقتدا کنى و این ترویج و بزرگداشت تحقق پیدا کند، آیا رغبت تو به «اقتدا نمودن»
بیش از «امامت» خواهد بود یا خیر؟ امر صدق و اخلاص باریکتر از مو و بر بسیارى از
عاملین مدتهاى طولانى پوشیده مانده و با اتفاق رویدادى ارشاد شده‏اند. از بعضى از
علماى بزرگ نقل شده است که سى سال در صف اول نماز جماعت حاضر مى‏شد، بعد از سى سال
بخاطر مانعى نتوانست به صف اول برسد و در صف دوم ایستاد و گویا از این که او را در
صف دوم مى‏دیدند، خجالت مى‏کشید این جا بود که فهمید مواظبت او بر صف اول همراه با
ریا بوده است. بهمین جهت تمام نمازهاى این مدت را قضا کرد. برادرم به این عالم
مجاهد بنگر و در مقام والاى او در تلاش و کوشش تأمل کن که چگونه در این مدت طولانى
همیشه در نماز جماعت در صف اول حاضر بود و عهده‏دار امامت جماعت نشد و آنگاه بخاطر
این شبهه نماز سى سال را قضا کرد. و از این مطلب به عظمت کار و اهتمام زیاد
گذشتگان در اخلاص و تلاش پى‏ببر. وعظ نیز مانند امامت است. علاوه بر این که وعظ
نیز خود آفات بسیار دقیقى دارد و اکثر آن از آفات زبان بشمار مى‏آید. آفاتى که
بزرگان نتوانستند از آن دورى کنند و بهمین جهت سکوت را اختیار کرده و آن را مطلقا
بهتر از سخن دانستند، با این که سخن قطعا بهتر از آن است. زیرا تمامى خیرات با سخن
گفتن بوجود آمده، و با کلام است که خیر در میان مردم جارى مى‏گردد.

ramadan_new_wallpapers

[آداب وعظ وآفات زبان‏]

مجاهد باید تمام مراتب صدق و اخلاص را که در
مورد امامت گفتیم رعایت نموده، و علاوه بر آن مواظب آفات سخنانش نیز باشد که مبادا
دروغى بر خدا بسته یا آنچه که نمى‏داند بگوید یا خودستایى کرده یا کلامى بگوید که
در ضمن آن فضیلتى را براى خود ثابت کند یا مردم را در نادانى بیندازد یا فتنه
انگیزى نموده و باعث قتل و تاراج و اسارت و سایر ضررهایى که ممکن است به مسلمین
برسد، بشود، یا عقیده‏اى انحرافى در مردم بوجود آورد – گرچه باین شکل باشد که مثلا
شبهات شیطان و جواب آن را بیان کند و شنوندگان از درک جواب عاجز بوده و به این
ترتیب گمراه و کافر شوند – یا در ترسانیدن یا امیدوار کردن آنقدر زیاده روى کند که
شنوندگان مأیوس یا مغرور شوند، یا چیزى بگوید که شنونده غلو و زیاده روى کند، یا
او را نسبت به ائمه و پیامبران بد عقیده نماید، یا بى‏احترامى، بخصوص به خواص،
نموده و در مورد گذشتگان بدگویى کرده و به پیامبران و اوصیا و علماء تهمت بزند، یا
با سخت‏گیرى به بندگان و گفتن چیزهایى که مردم نمى‏توانند انجام دهند، آنان را
متنفر و موجب بیزارى مردم از خیر و شرع، عبادات، علوم، پیامبران و خداى متعال
گردد، یا با نقل کارهاى فاسقها و اشرار شر بپا کند، یا بعضى از چاره‏هاى شرعى
ناپسند را به مردم یاد داده یا در منبر بى‏پرده سخن بگوید، بخصوص در جایى که زنان
او را دیده و صداى او را مى‏شنوند، یا سخنان زشتى بر زبان رانده یا کارهاى قبیحى
را انجام دهد. زیرا از بعضى از واعظین نقل شده است که چگونگى استبراء را بطور عملى
و از روى لباس، بر منبر آموزش مى‏دادند، و از بعضى از آنان نقل شده است که با فحشهاى
زشتى به افراد گناهکار دشنام مى‏دادند. تمام این موارد از آفات وعظ است که البته
آفات زیاد دیگرى نیز غیر از آنچه گفتیم دارد. واعظ باید بعد از رعایت تمام موارد
فوق (تکمیل مراتب اخلاص و صدق در اخلاص) به این آیه نیز عمل کند: «آیا مردم را به
نیکى امر مى‏کنید در حالى که خودتان را فراموش کرده‏اید.»«» او باید اول خود را
موعظه نموده و خود را به آن بیاراید، آنگاه با نرمى و مدارا و حکمت، مردم را موعظه
نماید. اگر شنوندگان معمولى بودند، بیش از آنکه آنان را امیدوار نماید، آنان را
ترسانیده و انذار دهد و اگر در میان آنان کسى باشد که این مطلب براى او ضرر دارد،
باید از حضور او در جلسه وعظ جلوگیرى نموده یا حال او را در نظر بگیرد. از زکریا
علیه السّلام نقل شده است که وقتى یحیى علیه السّلام در مجلس وعظ او حاضر مى‏شد،
از آتش، عذاب و انذار نمى‏گفت. بر عکس، گاهى شنوندگان غرق در گناهان بوده و بیان
روایات امیدوارى به خدا و کرم و بردبارى زیادش ضرر داشته و باعث نابودى آنان
مى‏گردد. خلاصه واعظ باید مانند پدرى دانا که در تربیت فرزندان خود در پى اصلاح
آنان است نه زیان رساندن به آنان مصالح و منافع آنان را در نظر گرفته و به حال
آنان مفید باشد. و نیز وعظى مؤثر و مفید است که همراه با کار و عمل باشد نه سخن
تنها، و گاهى تفاوت عمل واعظ با سخنش باعث جرأت شنونده بر گناهان و بى‏اعتقاد شدن
او به علما و حتى پیامبران مى‏گردد، بگونه‏اى که او را از دین خارج مى‏کند. حتى
نباید ثوابهاى زیادى را که در بعضى از روایات براى عمل کوچکى آمده که قبول آن براى
عقل سخت مى‏باشد را بگوید، مگر این که همراه با آن قدرت خدا را بیان و علت این
مقدار ثواب را براى این عمل بگوید تا کسى نتواند آن را انکار نماید، و بدین ترتیب
وعظ او باعث انکار روایات یا انکار اصل ثواب و عقاب نشود، بخصوص در زمان ما که
کفّار شک و شبهه‏هاى زیادى ایجاد، و ایرادهاى زیادى از مسلمین عوام مى‏گیرند، تا
آنان را از دین خارج نمایند. نمى‏گویم اصلا این مطالب را بیان نکنند. بلکه منظور
این است که بهمراه ذکر این گونه موارد، مطالبى بگویند که عقل براحتى بتواند آن را
بپذیرد. مثلا اگر نقل کند که خداوند متعال به کسى که دو رکعت نماز بگذارد، در
مقابل هر حرفى از قرائتش، قصرى از مروارید و زبرجد به او مى‏دهد، همراه با گفتن
این ثواب، براى این که آن را بعید نشمارند بگوید: به عالم خیال بنگرید که آن را
بدون عمل و درخواستى به هر انسانى داده‏اند و انسان مى‏تواند با آن در یک ساعت
هزار شهر از مروارید را در خیال خود بوجود آورد. و خداوند متعال همانگونه که
توانایى دارد عالم خیال را ایجاد کند همینطور مى‏تواند آنچه را که در عالم خیال
است به واقعیات خارجى تبدیل نماید. همانگونه که در روایات درباره بهشتیان آمده است
که آنها هر چه را که بخواهند مى‏توانند بوجود بیاورند. و این نیست مگر بخاطر نیروى
وجود و توانائیشان بر تبدیل شکلها به واقعیات خارجى. و هیچ بعید نیست که خداوند در
عالمهاى آخرت چنین قدرتى به بندگان مؤمنش بدهد، و در همین دنیا نیز خداوند به بعضى
از بندگانش چنین قدرتى را عنایت کرده است، چنانچه مى‏بینیم که بعضى از پیامبران و
اولیاء چنین قدرتى داشته‏اند. امام رضا علیه السّلام تصویر شیر را به شیر واقعى
تبدیل نموده و به او دستور داد که آن شخص پلید را بخورد. و این نمونه‏اى است. و
نیز خداوند به همصحبت خود موسى علیه السّلام توانایى داد تا عصا را به مار تبدیل
نماید، و به روح خود، عیسى علیه السّلام توانایى داد که مردگان را زنده کند، و به
محبوب خود، پیامبر ما صلّى اللّه علیه و آله و سلّم توانایى داد که ماه را دو نیم
و مردگان را زنده نماید و سنگریزه را به سخن آورد و مریضان را شفا دهد و در طبیعت
دخل و تصرف نماید. بلکه همان قدرتى که در حال حاضر دارى و مى‏توانى در خواب یا
عالم خیال تصویرهاى بزرگ و بسیارى را ایجاد کنى، اگر این تصاویر باقى مانده و بعضى
از موانع خارجى نیز که در مقابل اوست از بین برود، دقیقا مانند عالم واقعیات خارجى
خواهد بود. و اگر آنچه را که در خواب مى‏بینى، همیشگى، و آنچه را که در بیدارى
مى‏بینى، گاهى اوقات باشد، مطلب براى تو بر عکس مى‏شد و مى‏گفتى: آنچه را در خواب
مى‏بینم، واقعیات خارجى و آنچه را در بیدارى مى‏بینم، چیزهاى خیالى مى‏باشند.
بنابراین از جهت توانایى و از جهت کرم خداى متعال بعد از این که فهمیدیم خداى
متعال براحتى مى‏تواند این کار را انجام بدهد، این ثوابها هیچ بعدى ندارد. علاوه
بر این که مى‏بینیم چگونه با لطف و کرم خود با کفار رفتار کرده و با وجود کفر و
انکار طولانى و دشمنى آنان، آنها را از بخششهاى خود بهره‏مند و نعمتهایى به آنان
عطا کرده است که واقعا غیر قابل شمارش است. و وقتى با آنان این گونه رفتار مى‏کند،
با کسانى که او را شناخته و به او ایمان آورده و از او فرمانبردارى کرده‏اند،
چگونه رفتار مى‏کند. وقتى واعظ همراه با بیان ثوابها، چنین مطالبى بگوید، عقلهاى
ضعیف آن را بعید ندانسته و وعظ او براى دین آنان ضررى نخواهد داشت. واعظ باید
شنوندگان خود را بیمارانى که مبتلا به امراض معنوى مختلفى مى‏باشند دانسته، خود را
طبیب معالج، و سخنان و موعظه‏هاى خود را داروها و معجونهایى بداند که مى‏خواهد
آنان را با آن معالجه کند. بنابراین لازم است طبیب در معالجه بیمارها – بخصوص وقتى
که بیماریهاى آنان متفاوت و معالجه آن مشکل باشد – بطور کامل احتیاط کرده و مواظب
باشد. بهمین جهت باید بیش از طبیب جسم و تن دقت نماید. زیرا روح مهمتر و بالاتر از
جسم است. بهمین جهت نابودى آن جاوید و خطر آن بزرگ است. و براى موفقیت در این مطلب
مى‏تواند خود و اعمالش را در روز و شب به نگهبانان معصومش علیهم السّلام، با در
نظر گرفتن این که این روز یا شب در پناه کدامیک از آنان علیهم السّلام است، تسلیم
نماید. و قبل از وعظ براى این مطلب به درگاه خداوند دعا نموده و در آغاز وعظ
از«بسم اللّه الرحمن الرحیم»یارى خواسته و بعد از حمد و ثناى الهى مختصرى دعا
نموده و از شیطان و نفس پناه جوید. آنگاه وعظ خود را آغاز و جلو اشتباهات خود را
بگیرد. اگر این کارها را انجام داده و در تسلیم امور خود به خداوند و اولیایش راست
بگوید قطعا خداوند او را حفظ مى‏نماید، سخن و وعظ او را مفید و مؤثر نموده و آن را
نور و حکمت مى‏گرداند. و باید همت او محکم نمودن عقیده آنان در بزرگداشت امور دین
بوده و دوستى خداوند متعال و پیامبران و اولیا را در دلهاى آنان قرار دهد و از نعمتهاى
خداوند متعال و بزرگى او و سختى خشم و شدت عذابش خیلى بگوید. آداب رفتار شایسته،
با خداوند متعال و پیامبران و دوستانش را به شنوندگان آموزش داده و آنان را ترغیب
به بى‏اعتنایى به شکوفه‏ها، زیبایى و آرایش دنیا نموده و آنان را از آن پرهیز دهد.
از حالات مراقبین و ترس آنان و عبادات و مراقبتهایشان و اشتیاق آنان به دیدار
خداوند و لطف زیاد و کرامتهاى فراوان و بخششهاى بزرگ خداوند به آنان بسیار بگوید.
در خلال سخنانش، با نرمى و مدارا و بیانى ساده و بروش پیامبران، به حقیقت عقاید
حقه اشاره، و با بیانى لطیف و الفاظ معروف دینى که اهلش با آن مأنوس هستند، این
حقایق را به اذهان نزدیک نماید.

[شب قدر]

از امور مهم در ماه رمضان شب قدر است. شبى که از
هزار ماه بهتر مى‏باشد. روایاتى داریم مبنى بر این که از هزار ماه جهاد بهتر، و از
سلطنت هزار ماه بهتر، و عبادت آن بهتر از عبادت هزار ماه مى‏باشد. و خلاصه، شب
شریفى است که روزى بندگان، اجلهاى آنان و سایر امور مردم از خوب و بد در آن مقدّر
مى‏گردد. شبى که قرآن در آن نازل شد. شبى که به نص قرآن مبارک است. در روایات اهل
بیت آمده است: «فرشتگان در شب قدر فرود آمده و در زمین پخش مى‏شوند، بر مجالس
مؤمنین گذشته، بر آنان سلام مى‏کنند و براى دعاهاى آنها «آمین» مى‏گویند، تا آنگاه
که سپیده دم طلوع کند.» و «در این شب دعاى کسى رد نمى‏شود مگر دعاى عاق والدین،
قطع کننده رحم نزدیک، کسى که شراب بنوشد و کسى که دشمنى مؤمنى در دلش باشد.» در
«اقبال» از «کنز المواقیت» از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است
که فرمودند: «موسى عرض کرد: خداى من نزدیک شدن به تو را خواهانم، فرمود: نزدیکى من
از آن کسى است که شب قدر بیدار شود. عرض کرد: خداى من رحمت تو را مى‏خواهم، فرمود:
رحمت من از آن کسى است که در شب قدر به فقیرها رحم کند، عرض کرد: خداى من جواز
عبور از صراط را خواهانم، فرمود: آن براى کسى است که در شب قدر صدقه‏اى بدهد، عرض
کرد: خداى من از درختان بهشتى مى‏خواهم، فرمود: این مال کسى است که در شب قدر
سبحان اللّه بگوید، عرض کرد: خداى من رضایت تو را مى‏خواهم، فرمود: رضایت من از آن
کسى است که دو رکعت نماز در شب قدر بخواند.» و از همین کتاب از پیامبر صلّى اللّه
علیه و آله و سلّم روایت شده است که فرمودند: «درهاى آسمان‏ها در شب قدر باز
مى‏شود. بنابراین بنده‏اى در آن نماز نمى‏خواند، مگر این که خداوند متعال در مقابل
هر سجده‏اى درختى در بهشت براى او مى‏نویسد که اگر سواره، صد سال در سایه آن حرکت
کند به انتهاى سایه‏اش نمى‏رسد، و در مقابل هر رکعت خانه‏اى از در و یاقوت و زبرجد
و مروارید، و در مقابل هر آیه‏اى تاجى از تاجهاى بهشت، و در مقابل هر «سبحان اللّه
گفتن» پرنده‏اى از پرندگان بهشت، و در مقابل هر نشستن درجه‏اى از درجات بهشت، و در
مقابل هر تشهدى بالا خانه‏اى از بالا خانه‏هاى بهشت، و در مقابل هر سلام دادن،
لباسى از لباسهاى بهشت براى او مى‏نویسد. و آنگاه که سپیده صبح بدمد، خداوند از
دختران پستان برآمده مأنوس، و کنیزان خوش اخلاق و خدمتکارانى جاویدان، و بهترین
پرندگان، و بوهاى خوش،و نعمتهاى خوب و تحفه‏ها و هدایا و خلعتها و کرامتها، و آنچه
نفس میل دارد و دیدگان از آن لذت مى‏برد به او عنایت مى‏فرماید، و شما در آن جاوید
هستید».

[مراتب شب قدر]

از بعضى از روایات بر مى‏آید که شب قدر مراتبى
دارد. و شب قدرى که در قرآن آمده است، شب قدرى است که آخرین مراحل مشیت الهى در آن
صورت گرفته و پس از آن تغییر و تبدیلى انجام نمى‏شود. و نیز از بعضى روایات
برمى‏آید که شب نیمه شعبان و نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان از شبهاى
قدر بوده و شب آخر برترین آنهاست که شب «جهنّى» نامیده مى‏شود. و همین شب است که
مقدرات در آن، تغییر نمى‏کند. و باحتمال قوى شب بیست و هفتم ماه رمضان نیز از
شبهاى قدر است. و کسى که مى‏خواهد احتیاط کند باید در تمام این پنج شب اعمال شب
قدر را انجام دهد. و چون این قول از لحاظ مضمون و سند برتر از دیگر اقوال بود،
بهمین جهت سایر اقوال را ذکر نکردیم.

[آمادگى براى
این شب و دعا براى توفیق در آن‏]

سزاوار است کسى که دین و نص روشن قرآن و روایات
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و آل معصوم او علیهم السّلام را قبول دارد،
تمام سعى خود را جهت آمادگى براى اعمال این شب بکار گیرد. از کارهایى که در طول
سال مى‏تواند انجام دهد، دعا جهت توفیق در این شب مى‏باشد و این که بتواند در این
شب، محبوبترین و پسندیده‏ترین کارها نزد خدا را انجام داده و خداوند این شب را
براى او بهتر از هزار ماه قرار داده، و اعمال این شب را باین شکل از او قبول نموده
و آن را با بالاترین درجات براى او ثبت، و تا روز دیدار او آن را بپروراند، در این
شب، نام او را در گروه مقرّبین نوشته، و شناخت، محبت، نزدیکى، پناه، رضایت و خیر
خود همراه با عافیتش را نصیب او گردانیده، و بگونه‏اى از او راضى شود که خشمى بعد
از آن نبوده، و پیامبر و امام بخصوص امام زمانش علیه السّلام از او راضى شده، و او
را با آنان در مجلس «صدق»، نزد سلطان مقتدر جاى داده و در بذل تمام توانایى براى
فرمانبردارى و بدست آوردن رضایتش، او را موفق، و عاقبت او را نزدیکى و رضایتش قرار
دهد. از کارهایى که مى‏تواند بوسیله آن تمام سعى خود را در این شب بکار گیرد، این
است که در طول سال براى این شب آماده شده و مقدمات عبادت را فراهم نماید. مثلا
مکان و لباس مناسب و عطر و صدقه‏اى را تهیه و مضامین لطیفى را براى مناجات با
پروردگار و کلمات برانگیزنده‏اى را در خطاب آقایان و نگهبانان و حامیانش انتخاب
کند. و میهمانان مخصوصى را که مناسب با این شب مى‏باشند، و چند فقیر را براى صدقه
دادن در نظر بگیرد. گمان مى‏کنم اگر یکى از سلاطین دنیا کسى را در روز مخصوص به
میهمانى دعوت نموده و شخص بزرگى را دنبال او بفرستد، و آنگونه که خداوند با تو
رفتار کرده است او نیز در دعوت خود با او مهربانى کرده و در مقابل حضور او در آن
مجلس – که اعیان و اشراف و پادشاهان حضور دارند – و رعایت آداب آن، به او وعده
اعطاى خلعتهاى گرانبها و املاک پر ارزش و وسیع و فرمانهاى حکومت و سلطنت داده و به
او بگوید هر قدر در انجام کارهاى کمى که در این مجلس باید انجام دهد، دقت کند
سلطان او را از عطایا و احسان خود بیشتر بهره‏مند مى‏کند، از اشتیاق حضور در این
مجلس قالب تهى کرده و براى آمادگى حضور در چنین مجلسى شریف و این مقام والا تمام
توان خود را بکار گرفته، در طول سال این مطلب را فراموش نکرده، در تمام حالات با
جدیت به آن پرداخته و خود را براى چنین روز بزرگى آماده مى‏نماید بگونه‏اى که اهل
سعى و تلاش نمى‏توانند اینطور عمل کنند. و باندازه‏اى مواظب است و دقت مى‏کند که
انسان را شگفت زده مى‏کند. و آنگونه که باید و دوست در مقابل دوست انجام مى‏دهد
ادب را رعایت مى‏کند. اى عاقل چگونه این دعوت را اجابت مى‏کنى؟ سلطان سلاطین، خداى
خدایان و حاکم آسمان‏ها و زمین تو را به این میهمانى دعوت نموده و براى این دعوت
فرشتگان بزرگوار و پیامبران و رسولان و بهترین مردم را فرستاده و با جانشینان
معصومش آن را تأکید کرده است. و آنگاه تو را با فرشتگان دعوت کننده بزرگ داشته
است، هر شبى با دعوتهایى مخصوص و لطفها و کرامتهایى عالى. در مقابل اخلاص یک شب تو
نعمتهاى جاویدى به تو وعده داده است که نه چشمى مانند آن دیده و نه گوشى شنیده و
نه در دل انسانى خطور کرده است. نور، زیبایى، سرور، سلطنت، دارایى، و شادمانیى را
به تو وعده داده که عقل تو حتى از تصور گوشه‏اى از آن عاجز، و اندیشه‏ات در آن
سرگردان است. نزدیکى، پناه و شادمانى دیدار خود را به تو وعده داده است که عقل
انسان‏ها و فهم علما و اندیشه حکما از درک آن ناتوان است. برادرم آیا بخاطر آمادگى
براى این مجلس، باندازه‏اى که شایسته است تلاش نموده و از رستگاران خواهى شد یا با
غفلت خود این فرصت را از دست داده و از جمله ورشکستگان خواهى بود؟ یقین داشته باش
اگر از این کرامت غفلت کرده و با کوتاهى خود آن را از بین ببرى و در روز قیامت
آنچه را که دیگران با سعى کامل به آن رسیده‏اند ببینى، به حسرتى دچار مى‏شوى که
آتش جهنم و عذاب دردناک در مقابل آن کوچک است. و بهمین جهت در آن روز با ورشکستگان
پشیمان صدا مى‏زنى: «افسوس که جانب خدا را رعایت ننموده و در حق خود ظلم و تفریط
نمودم و وعده‏هاى خدا را مسخره کردم.» در حالى که پشیمانى سودى نداشته و درهاى
توبه و جبران بسته و آثار اعمال و نتایج آن آشکار شده است. بنابراین قبل از این که
بخاطر کوتاهى و از بین بردن فرصتها ملامت شوى خود را سرزنش کن. و قبل از این که به
تو بگویند: چرا کرامت پروردگار جهانیان را کوچک شمردى؟ خود، این مطلب را در نظر
بگیر. و خود و سرمایه‏ات را حسابرسى کن، قبل از این که به حساب تو رسیدگى شده و
بجاى کرامت و سلطنت، به خوارى و پستى برسى. سرمایه‏اى که اگر باقى مى‏ماند به
بالاترین سودهاى تجارت در روزهاى سختى و نیاز مى‏رسیدى. سزاوار است وقتى که شب قدر
نزدیک مى‏شود شوق او به رسیدن به کرامتهایى که در این شب براى او مهیا شده است
افزون گردیده، کرامت مقام بالا و مجلس حضور پروردگار جهانیان و تقدیس خداوند
آسمان‏ها و زمین، و اعمالى را که با حال و اخلاص و حضور و رقّت و صفاى او و رضایت
مولایش مناسبتر است، براى شبش انتخاب کرده و در این مورد از خداى متعال کمک گرفته
و از خلفاى او – درود خدا بر آنان – یارى بجوید.

[انتخاب عمل
براى این شب، تفکر و یاد خدا]

اگر فهمید چه عملى مناسبتر است که به همان عمل
مى‏کند. و اگر تردید پیدا کرد، باید استخاره کند. بعد از تعیین وقت ذکر، وقت
مناسبى را که در آن خواب‏آلود یا سیر یا گرسنه نبوده و موانع دیگرى نیز نداشته
باشد، باید براى تفکر معین کند. نیز باید تمام سعى خود را بکار گیرد که در شبش
چیزى، حتى امور مباح، او را از یاد خدا باز نداشته و در نمازها و مناجاتش به غیر
آن حتى مستحبات فکر نکند. زیرا کسى که مثلا در نماز به ساختن مسجد و آب کشیدن آن
یا صدقه دادن فکر کند غافل است. حتى در حال ایستادن نماز در یاد اجزاى آن بودن
غفلت است. و باید در هنگام عمل فقط سعى کند که قلب او از حقیقت کارهایى که انجام
مى‏دهد و ذکرهایى که مى‏گوید غافل نباشد. و براى این که براحتى به این مطلب برسد،
مى‏تواند قبل از انجام عمل مختصرى درباره آن فکر کند و آنگاه عمل را انجام دهد. و
اگر هنگام قرائت و ذکر از آن غافل شد باید آن را تکرار کند. مثلا وقتى مى‏خواهد رو
به قبله بایستد، مى‏تواند اجمالا درباره معناى رو به قلبه نمودن بیندیشد. و هنگامى
که مى‏خواهد بایستد ابتدا درباره حقیقت آن که همان ایستادن براى اداى حق بندگى است
اندیشیده و فکر کند که ایستادن بر روى دو پا اشاره به ترس و امید بخاطر پذیرفته
شدن عبادت یا عدم آن است. و بهمین ترتیب…، حتى قرائت و ذکرهاى نماز. مثلا قبل از
گفتن«بسم اللّه الرحمن الرحیم»معناى آن را اجمالا در نظر آورده و آنگاه آن را
بگوید. و اگر در اثناى قرائت آیه‏اى غفلتى براى او پیش آمد باید آن آیه را تکرار
کند.

[توسل به نگهبان
این شب‏]

بر چنین عمل کننده‏اى لازم است در اول شب خیلى
به نگهبان آن شب که از معصومین علیهم السّلام است، توسل جسته و او را شفیع خود
قرار دهد. و در این هنگام توفیق در اعمال و احوال را که به آن احتیاج دارد ذکر
نموده و تلاش کند با الفاظى که براى درخواست ترحم و شفاعت مى‏گوید، رحمت و رقت را
جلب کرده و مهربانى و کرامت را برانگیخته و ابرهاى جود و کرم و بخشش را بباراند. و
با دست آنان عقل و نفس و قلب و صفات و اعمال و تمام وجودش را به مولایش تفویض و
واگذار نموده، و در طول شب نیز مواظب باشد کارى مخالف با تفویض، انجام ندهد، و اگر
بتواند حتى تفویض خود را نیز واگذار کند، قطعا رستگار شده است. ولى خیلى اتفاق
مى‏افتد که انسان مراقب نبودن و بى‏مبالاتى را با تفویض اشتباه کرده، آن پلید او
را فریب داده و با نادانى او را هلاک مى‏کند. بنابراین تا زمانى که با علوم الهى
بخوبى نفهمیده که به تفویض رسیده است، نباید مطمئن شود و براى اطمینان باید ببیند
که حال و مرادش در آنچه که تفویض نموده با یکدیگر موافق هستند یا نه. زیرا یکى از
علامات صحت تفویض قبول آن، و یکى از علامات قبول نیز این است که خداوند متعال،
امورى را که بنده به او تفویض نموده است، بخوبى و بالاتر از آرزوى بنده سرپرستى
کند.

[روشى براى
ایجاد رقت قلب‏]

از کارهایى که باعث برانگیختن رقت و بوجود آمدن
گریه و ترسى که از جهت بزرگى خداست مى‏شود، مى‏توان از بستن دست به گردن، پوشیدن
لباس مویین، ریختن خاک بر سر، به خاک افتادن، گذاشتن صورت بر خاک گذاشت، سر بر
دیوار، راه رفتن و ایستادن، فریاد زدن و ساکت شدن، در خاک غلت خوردن، و خود را در
روز قیامت فرض کردن و آنگاه با آنچه درباره ملامت مجرمین وارد شده است، خود را
ملامت کردن، نام برد. و سپس به سمت راست خود نگاه کرده و درباره وضع و حال «اصحاب
یمین»«» و شکل و لباس آنها فکر کند، آنگاه به سمت چپ نگاه کرده و خود را یکى از
«اصحاب شمال»«» فرض نموده و روى سیاه، چشم کبود، دستان بسته آنها، همنشینى آنان با
شیاطین، پوشیدن لباسهاى مسى گداخته و لباسهاى آتشین و حضور تمامى فرشتگان عذاب را
در حالى که منتظر فرمان پروردگارشان هستند در نظر آورد. آنگاه از صدور این خطاب:
«او را بگیرید، در غل و زنجیر کشیده آنگاه به دوزخ افکنید. آنگاه با زنجیرى که
طولش هفتاد ذراع است در کشید.» حذر کند. سپس صدا بزند: «اى مهربانترین مهربانان اى
یاور کسانى که یارى مى‏خواهند رحمت گسترده‏ات کجاست؟ کجاست عطایاى فراوانت؟ کجاست
فضل بزرگت؟ کجاست منت زیادت؟ کرم تو کجاست؟ اى کریم آنگاه گریه کرده و بردبارى و
کرم بزرگ و فضل و احسان قدیم و عفو و آمرزش عمومى او را در خاطر آورد. اگر در این
حال شیطان پلید سراغ او آمده و بخواهد او را از رحمت پروردگارش مأیوس گردانیده و
به او بگوید: تو با این گناهان و عیوب اهل رحمت خدا و نگاه لطف او نیستى، زیرا
فرموده است: «رحمت خود را براى متقین نوشته‏ام.» و تو با تقوا نیستى، نباید سخن او
را قبول کند. حتى جواب او را نگفته و در جواب او با خداى خود مناجات نموده و بیشتر
اظهار امیدوارى نموده و بگوید: از کرم تو دور است که از مانند من که محتاج عفو و
کرم تو بوده و با اولیائت به درگاهت توسل جسته‏ام روى گردانده و بر چشم گریان و
قلب خاشع و بدن خوار و متواضع من ترحم ننمایى». آنگاه امیدوارى خود را بیشتر و
آرزوهاى خود را گسترده کرده و هر مقام عالیى را که در شناخت و محبت، نزدیکى و
منزلت، و عمل و تقوى، تصور مى‏شود، خواسته و بسیار بگوید: «اى کسى که هر چه بخواهد
انجام مى‏دهد ولى دیگران نمى‏توانند این کار را انجام دهند اى کسى که هیچکدام از
عطایاى بزرگ و کرامتهاى بزرگ و زیبا در نظر او بزرگ نیست اى کسى که احسان، چیزى از
او کم نکرده و محروم نمودن چیزى بر دارایى او اضافه نمى‏کند». آنگاه براى تأکید
این سخنان بگوید: «خداى من اگر من سزاوار چیزهایى که از تو درخواست نمودم نیستم
کرم تو شایسته آن و بیش از آن است. خداى من شناختى که به من بخشیدى حکم مى‏کند که
چیزهاى بزرگ از تو بخواهم، زیرا آنچه که به اولیایت بخشیدى، بخاطر شایستگى آنان
نبود، مگر این که از فضلت این شایستگى را به آنان بخشیدى، زیرا خیر جز از جانب تو
نیست. بنابراین، آن شایستگى را که از فضلت به آنان عنایت فرمودى به من نیز عطا
فرما، تا شایسته اجابت آنچه از تو خواستم گردم. خداى من غیر از من کسانى را براى
عذاب کردن مى‏یابى، از قبیل دشمنان اولیایت و ستیزه‏گران با حضرت جلالت. ولى من
کسى را غیر از تو نمى‏یابم که به من اعطا نماید. آیا با این وجود باز هم از کرم تو
بى‏بهره مى‏مانم تو به عذاب و منع من از رحمت خود احتیاجى ندارى ولى من نیازمند
عفو و کرم تو مى‏باشم. خداى من تو کسى هستى که از عملت سؤال نمى‏شوى، و در قلمرو
تو کسى با تو نزاع نکرده، و کسى به کار تو اعتراض نمى‏کند. تو تواناى بخشنده‏اى که
توانایى تو حد، و بخشش تو پایانى ندارد. پس من را با قدرتت شایسته گردان و با
بخششت بر من ببخش، اى بخشنده‏ترین بخشندگان خداى من دشمن تو و دشمن من آمده است تا
مرا از دعاى تو محروم نموده و از رحمت گسترده‏ات محروم نماید. ولى با فضل تو به
سخنان او پشت کرده و با دستورات او مخالفت کردم. پس مرا در مقابل او با صادق
گردانیدن امید و آرزویم به خودت، یارى فرما. خداى من با شناخت کمى که نسبت به
مقدار بخشش و کرم و غنا و قدرت تو دارم، یقین ندارم که کسى از بندگانت را از عفو و
فضل خود محروم نمایى حتى کفار را، مگر دشمنان اولیایت که آنان را مورد ظلم و اذیت
قرار دادند. و عقیده من درباره عذاب کفارى که چنین نباشند، فقط بخاطر تعبد به آنچه
در کتاب تو آمده و فرمایش پیامبرت مى‏باشد که به کفار وعده مجازات دادى و عقل من –
همان چیزى که با اعطاى آن، بر من منت گذاشتى – لازم نمى‏بیند که ذره‏اى آنان را
عذاب کرده و به وعده‏هایت در مورد عذاب آنان عمل نمایى. و بحکم عقل، وفا نکردن به
وعده عذاب را، نقصى در صفات پاکت نمى‏دانم و در مورد هیچ چیز از عذابت یقین ندارم،
مگر این که از باب تعبد باشد. خداى من این گونه درباره کفار و منکرین مى‏اندیشم،
پس عقیده من درباره کسى که به تو ایمان آورده چه خواهد بود؟ کسى که دوست دارد از
تو فرمانبردارى نموده، آرزوى فضل تو را داشته، خواستار نزدیکى به تو، و از کرم تو
امیدوار مطالب مهم و بزرگ است، گرچه گناهکار بوده و از دستورات تو سرپیچى کرده
باشد. خداى من از بنده گناه و از آقا گذشت و کرم است، بخصوص اگر خیلى با گذشت
باشد. خداى من این حکم عقلى که عرض کردم در اوقات معمولى است ولى این اوقات خاص که
آن را براى کرم خود ایجاد، با آن بر بندگانت منت گذاشته، بندگان گناهکارت را به
گذشت و آمرزش خود، و درخواست کنندگان را به اجابت و عطا فرا خوانده و درهاى کرم و
بخشش خود را در آن گشوده، عقلهاى ما بجز عقل و کرم و تبدیل گناهان به خوبیها و
اجابت دعاها و اعطاى درخواستها و کرامتهاى بزرگ، متوقع چیز دیگرى نیست. و این گمان
ما به تو و کرم تو مى‏باشد، و خود بهتر مى‏دانى که پیامبرت براى ما بیان نموده است
که با کسى که به تو خوش گمان باشد چه رفتارى دارى.»

[سایر اعمال شب
قدر]

[1 -] نمازى در
شب قدر وارد شده که در آن یک بار حمد و هفت بار«قل هو اللّه احد»خوانده مى‏شود و
بعد از پایان نماز هفتاد بار ذکر«استغفر اللّه و اتوب إلیه»

گفته مى‏شود و سپس حوائج از خدا خواسته مى‏شود.
[2 -] صد رکعت نماز و خواندن دعاهایى که در بین آن وارد شده از مهمترین امور مهم
است. زیرا مضامین آن برآمده از سینه امامان دین مى‏باشد که عالمان به خداوند
هستند. در این ادعیه علوم گرانبهایى است که بجز پیامبران و جانشینان آنان کسى از
آن آگاه نیست. دانشهایى از قبیل علم به خدا و صفات جمال و جلال و نامهاى نیک و
مراتب فضل و حکمت عدل و مقتضاى کار و ادب مناجات با خداوند متعال. لازم است در
خلال خواندن این ادعیه زنده دل بوده و با توجه آن را بخواند. و اگر بتواند از آنچه
مى‏گوید، تأثیر پذیرفته و این مطلب را نیز در دعایش بخواهد، باید به او تبریک گفت.
زیرا اگر این ادعیه ثواب و پاداشى از جانب خدا نداشته و فقط مضامین آن در انسان
مؤثر باشد، عاقل باید روح و جان خود را براى بدست آوردن آن فدا کند. چه رسد به این
که خداوند براى هر حکم و حتى هر حرفى از آن جواب و نورى آماده نموده است که
جهانیان نمى‏توانند قیمتى بر آن بگذارند. همچنین باید درباره معنى کلماتى که
مى‏گوید تأمل نموده و آن را درک کند. و اگر این مقدار نیز نمى‏تواند بهتر است بجاى
خواندن این دعاها بر مصیبت خود و مجازات خدا بخاطر آن، گریه کرده و بگوید: «انا
للّه و انا إلیه راجعون، چه مصیبت و چه مجازات بزرگى» درباره اهل آخرت، در حدیث قدسى
آمده است: «دعاى آنان در نزد خداوند بالا رفته و کلام آنان را مى‏شنود. فرشتگان
بواسطه آنان خوشحال مى‏گردند… پروردگار باندازه‏اى دوست دارد دعاى آنان را بشنود
که مادرى فرزند را». بنابراین اى فقیر در مورد دعایى که بدون حضور قلب مى‏خوانى،
انصاف بده. آیا دوست دارى، در حالى که خدا مى‏بیند که زبانت او را خوانده و دلت با
دنیا سخن مى‏گوید، دعایت به خداوند برسد دنیایى که درباره آن آمده است که دشمن خدا
و دوستان اوست و مى‏خواهد با شکوفه‏هاى این دنیاى فانى، تو را از خداوند دور
نماید. آیا عاقل مى‏تواند مصیبتى بزرگتر از این را تصور کند. [3 -] خواندن دعاى
گشودن قرآن و قرآن را روى سر گذاشتن، باین نیت که عقل و اندیشه او با این عمل
تقویت شده و با دانشهاى قرآن کامل شود و نور عقل با نور قرآن ضمیمه گردد. و سایر
نیتهایى که مناسب با این عمل است. [4 -] زیارت امام حسین علیه السّلام با بعضى از
زیارتهایى که وارد شده است. [5 -] خواندن سوره روم، عنکبوت و دخان در شب بیست و
سوم. [6 -] خواندن دعاهایى که در این شبها وارد شده است، بخصوص دعایى که سید از
بعضى از کتابهاى کهن نقل نموده و اول آن چنین است:«اللهم ان کان الشک فی ان لیلة
القدر فیها او فیما تقدمها واقع فانه فیک و فی وحدانیتک و تزکیتک الاعمال
زائل،خداوندا اگر در این که شب قدر، امشب یا شبهاى پیش از آن است، شکى هست، ولى در
مورد یکتایى تو و این که اعمال را پاکیزه مى‏نمایى، شکى نیست.» و اگر توانست معنى
از بین رفتن شک در خدا و یکتایى او را بفهمد، همین پاداش براى عبادت آن شب براى او
کافى خواهد بود. [7 -] دعاى کوچکى که سید از امام سجاد علیه السّلام روایت نموده و
اول آن«یا باطنا فی ظهوره»مى‏باشد. دعایى که در یکتا دانستن خداوند کامل مى‏باشد.
و اگر وجود ائمه علیهم السّلام هیچ نفعى نداشت، مگر همین که با این گونه دعاها
پرده از یکتایى خدا برداشته، و ما را از این مطالب آگاه نمودند، لازم بود مؤمن
تمام وجودش را فداى این عمل آنان نماید. و حتى فدا کردن تمام وجود خود را ناچیز
شمرده و خود را ناتوان از اداى شکر نعمتهاى آنان ببیند. [8 -] ساعتى از شب را
مخصوص مراقبت قرار داده، و در آن ساعت علم پروردگارش را به بدحالى او و قدرتش را
بر نجات دادن او، و فضل و بخشش و کرم او را در نظر گرفته و سپس با امیدوارى، بر در
بخشش و کرم او چشم دوخته و در انتظار رحمت و بخشش او باشد.

[بستن وسوسه‏هاى
شیطان‏]

اگر مراقب به آنچه گفتیم عمل کرد که خوشا بحالش،
و اگر عمل نکرد مبادا شیطان او را وسوسه کرده و بگوید: تو آنگونه که شایسته توست
عمل را انجام نمى‏دهى، بنابراین، این کار اندک نیز فایده‏اى نداشته و نبودش بهتر
از وجودش مى‏باشد. زیرا اگر به این نداى شیطان گوش دهد او را از سایر اعمال نیز باز
داشته و او را با غفلت هلاک مى‏نماید. ولى اگر همان عمل را که قصد دارد، انجام
بدهد گرچه عمل کمى نیز باشد، ممکن است نور این عمل کم، نور دیگرى را براى عمل
بوجود آورده و او را موفق به انجام عمل دیگرى گردانده و آنگاه در تمام اعمال موفق
باشد. خلاصه شیطان هیچ قصدى ندارد، مگر این که انسان را از خدمت نمودن و عبادت
مولایش باز دارد بنا بر این اگر از او فرمانبردارى نماید در دل او تاریکیى بوجود
مى‏آید که سبب قطع یارى او گردیده و موجب مى‏شود تا عبادت دیگرى را نیز ترک کند تا
جایى که یارى خداوند کاملا قطع شده و به هلاکت جاوید دچار شود. مگر این که عنایت
خدا شامل حالش شده و از فرمانبردارى شیطان دست بردارد، دلش با مخالفت با او روشن
شده و آنگاه به توفیق کاملى برسد. سالک نباید هیچ عمل خیرى را گرچه بسیار کوچک
باشد، کم شمرده و بخاطر کم بودن آن را ترک نماید که زیان خواهد دید. و هیچ عمل
خیرى را نیز نباید بزرگ ببیند، چون گرفتار عجب مى‏گردد. نیز اگر نمى‏تواند آن را
انجام بدهد بمقدارى که مى‏تواند آن را انجام داده و بعد از انجام، آن را در مقابل
خدا کوچک ببیند. زیرا بنده هر عملى را که انجام بدهد و آن را کوچک بداند، خداوند
آن را بزرگ دانسته و شاید همین مطلب باعث شود که خداوند متعال آن را قبول کند. و
هنگامى که عملى قبول شد کمى آن اهمیتى نخواهد داشت. چون اگر خداوند عملى را از
بنده‏اش قبول نماید، گرچه کم باشد، پاداش زیادى به او خواهد داد. و اگر آن را قبول
نکند، فایده‏اى براى او نخواهد داشت، گرچه زیاد باشد. زیرا خداوند عمل کم آدم را
قبول و اعمال زیاد ابلیس را رد نمود.

بنابراین بنده نباید هیچ عملى را بزرگ ببیند.
گرچه عبادت جن و انس باشد. زیرا این عجب است و عجب انسان به عملش، ثواب آن را از
بین مى‏برد. بلکه نور آن را به تاریکى تبدیل مى‏کند. و نیز نباید عمل کم را کوچک
بداند، زیرا ممکن است قبول شده و تبدیل به عمل بزرگى شود.

[تفاوت قضاوت در
مورد عمل خود و دیگران‏]

آنچه درباره دقت در مراتب اخلاص و صدق در آن
گفتیم فقط در مورد عمل خود انسان است تا از خود قانع نشود مگر به خالص صادقانه و
غیر خالص را مانند معدوم بداند بلکه آن را گناه بشمار آورده ولى نباید این گونه
اعمال را از دیگران، مانند معدوم یا گناه بحساب آورد. زیرا اگر اعمال دیگران را
بخواهد این گونه بداند، نه تنها فایده‏اى نداشته بلکه باعث ترک عمل و بستن در صلاح
و خیر مى‏گردد. بنابراین نباید با این ملاک با دیگران برخورد کند. بلکه باید با
بندگان خدا به ملاک ظاهر عملشان، و حتى بالاتر، با ترازوى فضل خداوند، برخورد
نموده، و گمان کند که اعمال ناقص و مخلوط مردم بهتر بوده و مورد قبول خداوند است.
و امیدوار باشد که از فضل خدا و قبول او محروم نمى‏شوند، گرچه اعمال آنها ناقص و
ناخالص باشد. و بعید نشمرد که خداوند دعاى بندگانش را فقط بخاطر شکل دعا قبول کند.
– گرچه این دعا جز جنبانیدن زبان چیزى نباشد – و با عفو عالى خود با آنان معامله
کند. و مبادا انسان کسى را از رحمت خدا مأیوس نموده یا باعث شود اعمال را بجا نیاورد،
گرچه عمل او مخلوط با تیرگى باشد. شاید اگر همین شکل عمل ترک نشود گاهى اوقات با
بعضى از عنایات الهى همراه باشد و باعث ایجاد روح و حقیقتى در آن عمل شود و در
روشن شدن قلب مؤثر باشد، بگونه‏اى که بکلى عمل او عوض شود و بیشتر یا همه اعمال او
با حضور قلب بوده و آنگاه همراه با رستگاران، رستگار گردد. و خلاصه اگر فردى لوطى
در مستى بگوید: «یا اللّه» گمان نمى‏کنم خداوند او را رد نموده و او را اجابت
نکند.

[دعایى در شب
بیست و هفتم‏]

از زید بن على روایت شده است که گفت: در شب بیست
و هفتم ماه رمضان شنیدم پدرم علیه السّلام از اول شب تا آخر آن عرض
مى‏کرد:«اللّهمّ ارزقنی التّجافى عن دار الغرور و الإنابة إلى دار الخلود، و
الإستعداد للموت، قبل حلول الفوت،خداوند آرام نگرفتن در سراى فریب، بازگشت به سراى
جاوید، و آمادگى براى مرگ را قبل از آمدن آن نصیبم فرما.» اگر بتوانى معنى این دعا
را تصور کنى، این دعا را بسیار خواهى خواند.

[توضیح سراى
فریب بودن دنیا]

در توضیح معناى این دعا مى‏توان گفت: آنچه قرآن
کریم، روایات آل محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و مکاشفات اهل یقین بر آن
گواهى مى‏دهد این است که دنیا سراى فریب بوده و آنچه در آن است آنگونه نیست که
دیده مى‏شود. بلکه صفات موجودات این عالم که دیده یا حس مى‏گردد، نظیر منظره‏اى
است که از سراب دیده مى‏شود، و ماهیت آن آنگونه که دیده مى‏شود نیست، و بهمین جهت
آن را سراى فریب نامیده‏اند. و اگر قبول این مطلب براى کسى سخت باشد باید از خود
بپرسد که آیا خطاى حس را قبول دارى؟ و در صورت قبول کردن خطاى حس از خود بپرسد چه
فرقى بین خطاى حس و عدم خطاى حس وجود دارد و در صورتى که بین آنها فرقى وجود نداشت
باید بگوییم: ممکن است در جایى که فکر مى‏کنیم حس خطا نداشته، خطا داشته باشد. و
وقتى امکان خطا در تمامى حواس ثابت شد، وقوع خطاى حواس با روایاتى که به این مطلب
تصریح مى‏کند ثابت مى‏گردد. تعدادى از این روایات دل بر سخن گفتن جمادات هستند در
حالى که حس آن را منکر است. تعدادى از آنها درباره حالتهاى قبر که عبارتند از
ایستادن، فریاد زدن، آتش، سخن گفتن، باغ و نعمتهاست که باز هم حس آن را انکار
مى‏کند. و تعدادى، دال بر وجود فرشتگان و دخل و تصرف آنها در این عالم هستند. و
تعدادى دلالت مى‏کنند بر این که روزى تمام مخلوقاتى که در این عالم است، از قبیل
جماد و نبات و حیوان از عالم ملکوت مى‏آید. و تمامى این روایات دال بر وجود چیزهاى
زیاد و عوالم بسیارى هستند که حس آن را انکار مى‏کند. بهر صورت این عالم سراى فریب
نامیده مى‏شود چون با شکلهایى که حقیقتى نداشته و با حقایقى که شکلى ندارد اهل خود
را فریب مى‏دهد. ذاتیات آن مانند اعراض و واقعیتهاى خارجى آن مانند سراب است.
چیزهایى که در آن ثابت دیده مى‏شوند در واقع غیر ثابت و چیزهایى که اهل دنیا
درباره حقیقتهاى آن مى‏گویند و اوصافى که براى آن ذکر مى‏کنند واقعیتى ندارند. و
هر چیزى که باقتضاى این عالم بوجود مى‏آید در غیر این عالم حکم به محال بودن
واقعیت آن مى‏نمایند. و هر چه در آن است فریب، توهم و خیال است. و مؤمنى که حجاب
ناسوت از دیدگانش برداشته شد، ماهیت اشیاء همانگونه که هست براى او جلوه‏گر خواهد
شد. و از بین رفتن حجاب«تجافى عن دار الغرور،آرام نگرفتن در سراى فریب» و آشکار
شدن حقایق«انابة الى دار الخلود،بازگشت به سراى جاوید» نامیده مى‏شود.

[ترجیح جانب
امیدوارى بر ناامیدى در چنین اوقاتى‏]

در چنین اوقاتى که خداوند در آن بیش از سایر
اوقات درهاى رحمت خود را باز نموده، بندگان را تشویق به ذکر، عبادت و دعاى خود
نموده و الطاف خاص خود را براى آنان تضمین نموده است بنده مراقب باید جهت امیدوارى
را بیشتر در نظر گرفته و دستهاى آرزوى خود را به طرف کرم خداوند و بخششهاى فراوان
او دراز کند. ولى شیطان در این اوقات اصرار در ترجیح جهت ترس و ناامیدى دارد تا
بدین وسیله مانع عمل بندگان گردد.

[پایان دادن شب
قدر]

آنگاه همانطور که بارها در مورد شبهاى شریف
گفتیم – این شبها را با توسل به حامیان معصوم علیهم السّلام، سپردن عمل به آنان،
عرضه آن به خداوند با دستهاى آنان، تضرع به درگاه آنان براى اصلاح عمل و براى این
که آنان به درگاه خداوند تضرع نموده تا او این عمل را قبول و آن را به عمل صالح
تبدیل نموده و آن را پرورش دهد، ختم کند – این شب را به پایان برساند.

 ramadan

[تلازم شرافت شب و روز]

در روایات آمده است که شرافت شب و روز ملازم
یکدیگر هستند، به این معنى که اگر روز شریف شد، شرافت آن به شبش نیز سرایت مى‏کند
و هنگامى که شب شریف شد، شرافتش به روز آن نیز سرایت مى‏نماید. بنابراین مراقبت از
روزهاى این شبها با اخلاص در عبادت لازم است، همانگونه که در شبها لازم مى‏باشد.

فصل یازدهم اعمال شب آخر ماه رمضان‏

اعمال مهمى در این شب براى اهل بیدارى وجود دارد
از قبیل:

[عملى براى قبول
شدن اعمال ماه رمضان‏]

[1 -] براى قبول
شدن اعمال ماه رمضان این عمل وارد شده است: عمل شریفى که سید قدّس سرّه آن را در
«اقبال» از «جعفر بن محمد الدوریستى» از کتاب «حسنى» از پیامبر صلّى اللّه علیه و
آله و سلّم روایت کرده است که فرمودند: «کسى که در شب آخر ماه رمضان ده رکعت نماز
بجا آورد، در هر رکعت یک بار فاتحة الکتاب و ده بارقل هو اللّه احدبخواند و در
سجده و رکوع خود ده بار بگوید:سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلا اللّه و
اللّه أکبرو در هر دو رکعت یک بار تشهد خوانده و سپس سلام بدهد، و در پایان ده
رکعت نماز بعد از سلام دادن صد بار «استغفر اللّه» بگوید و هنگامى که از استغفار
فارغ شد سجده کند و در سجده بگوید:«یا حیّ یا قیّوم یا ذا الجلال و الإکرام یا
رحمن الدّنیا و الآخرة و رحیمهما، یا اله الأوّلین و الآخرین اغفر لنا ذنوبنا، و
تقبّل منّا صلواتنا، و صیامنا و قیامنا»

– قسم به کسى که
مرا بحق به پیامبرى برانگیخت، جبرئیل بنقل از اسرافیل و او از پروردگار متعال به
من خبر داد که: – او سرش را از سجده برنمى‏دارد مگر این که خداوند او را آمرزیده،
ماه رمضان را از او قبول نموده و از گناهانش مى‏گذرد، گرچه هفتاد گناه انجام داده
باشد که هر کدام از آنان بزرگتر از گناهان بندگان باشد، و از تمام اهالى منطقه‏اى
که در آن است قبول مى‏کند تا این که فرمود: این هدیه، مخصوص من و مردان و زنان
امتم مى‏باشد و خداوند متعال آن را به هیچکدام از پیامبران و مردم قبل از من نداده
است». مؤمنى که در پى اصلاح مردم بوده و بهره‏اى از رحمت خداوندى دارد، باید این
نماز را بخاطر خیر زیادى که براى بندگان خدا دارد بخواند. عالمى که در طول ماه
براى هدایت مردم و اصلاح اعمال آنان در جایگاه وعظ نشسته بود چگونه مى‏تواند نسبت
به این عمل جزئى که حتى باندازه یک جلسه وعظ نیز زحمت ندارد بى‏تفاوت باشد در حالى
که بخوبى مى‏داند که موعظه‏هاى او براى تمامى کسانى که در مجلس وعظ او حضور پیدا
مى‏کنند سودمند نیست، چه رسد به اهل منطقه‏اش که ممکن است گاهى جمعیت آن به چند
میلیون نفر برسد. و نیز فایده وعظ براى آنان یک دهم فایده آمرزش و قبول تمامى
اعمال این ماه که در روایت آمده نیست. اگر کسى بگوید که روایت قطعى نیست. در جواب
او باید گفت: با تمسک به «روایات تسامح» این مشکل حل مى‏گردد. و اگر باز بگوید:
فرض کن «روایات تسامح» این روایات را مانند روایات قطعى گردانید، ولى از کجا یقین
کنیم که این عمل قبول مى‏گردد تا به فایده مذکور یقین پیدا کنیم؟ در جواب
مى‏گوییم: این اشکال در وعظ نیز موجود است، در حالى که این مشکل در این عمل کمتر
از وعظ مى‏باشد. زیرا اصلاح نیت در وعظ از چند جهت مشکلتر از اصلاح نیت در عبادات
است. که واضحترین آن همین است که وعظ مناسب با دوستى مقام است، همچنین وعظ فقط در
میان جمعیت کثیرى از مردم امکان پذیر است که موجب مشکل شدن اصلاح نیت مى‏گردد.

[عملى از امام
زین العابدین علیه السّلام در این شب‏]

[2 -] از کارهاى
مهم مطالعه مطالب و کارهایى است که از امام زین العابدین علیه السّلام در این شب
نقل شده و اندیشیدن در مقام، عبادت، تلاش زیاد و عمل اوست. آنگاه ببیند که خود با
این بدحالى، مقام پست و کوتاهى در عبادت پروردگارش، چه باید بکند. سید ما قدّس
سرّه در کتاب اقبال از شیخ ابى محمد هارون بن موسى التلّعکبرىّ رحمه اللّه و او از
محمد بن عجلان نقل کرده است که گفت: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که مى‏فرمود:
«هنگامى که ماه رمضان مى‏آمد على بن الحسین علیهما السّلام هیچ غلام و کنیزى را
نمى‏زند و اگر گناهى از آنان سر مى‏زد، آنان را مجازات نمى‏کرد و فقط پیش خود در
کاغذى مى‏نوشت فلان غلام یا فلان کنیز روزى چنین و چنان کرد و تأدیب آنان را تا
آخرین شب ماه رمضان به تأخیر مى‏انداخت و در این شب آنان را مى‏طلبید و گرد خود جمع
مى‏کرد. آنگاه نوشته خود را آشکار کرده و مى‏فرمود: فلانى چنین و چنان کردى و تو
را تأدیب نکردم آیا این مطلب را بخاطر دارى؟ مى‏گفت: بله، فرزند رسول خدا تا از
تمامى آنها اقرار مى‏گرفت. سپس در وسط آنان ایستاده و به آنان مى‏فرمود: با صداى
بلند بگویید: على بن الحسین پروردگارت تمام اعمال تو را ثبت نموده است، همانگونه
که تو تمام کارهاى ما را نوشتى. و او نوشته‏هایى دارد که حقیقتهایى را که بزیان تو
است، مى‏گوید و تمام گناهان کوچک و بزرگ تو را مى‏نویسد، همانگونه که تو
نوشته‏هایى دارى که حقیقتهایى را که بزیان ماست مى‏گوید و تمام کارهاى کوچک و بزرگ
ما را نوشته است. هر عملى را که انجام داده‏اى در پیشگاه او حاضر مى‏یابى،
همانگونه که ما تمام کارهایمان را نزد تو حاضر یافتیم. پس عفو کن و نادیده بگیر،
همانطور که از سلطان مى‏خواهى تو را عفو کند. اگر از ما درگذرى، او را با گذشت، مهربان
و بخشنده خواهى یافت. و پروردگارت به هیچکس ظلم نمى‏کند. پس على بن الحسین مقام
پست خود را در پیشگاه پروردگار حکیم و عادلى که باندازه دانه خردلى ستم نمى‏کند در
نظر داشته باش. که اگر باندازه وزن ذره خردلى باشد خداوند آن را مى‏آورد و فقط
خداوند را شاهد و حسابرس بدان. گذشت کن و ندیده بگیر، تا پادشاه نیز از تو بگذرد و
ندیده بگیرد. خداوند مى‏فرماید: «باید گذشت کنند و ندیده بگیرند، آیا دوست ندارید
خداوند گناهان شما را ببخشد.»«» این کلمات را خطاب به خود مى‏گفت و به آنان یاد
مى‏داد و آنان با او مى‏گفتند. و در حالى که بین آنان ایستاده بود گریه مى‏کرد و
مى‏گفت: پروردگار ما ما را امر کردى که از کسى که به ما ستم روا داشته درگذریم. ما
به خود ظلم کردیم و همانگونه که فرمودى از کسانى که به ما ظلم کردند گذشتیم. پس ما
را عفو فرما. زیرا تو از ما و کسانى که آنان را به عفو امر فرمودى، به آن
سزاوارترى. و امر فرمودى گدا را از در خانه‏هاى خود رد نکنیم و اکنون در حالى که
گدایان و فقیرانى هستیم به سوى تو آمده و در آستانه و درت اقامت گزیده و بخشش،
احسان و نیکى تو را خواهانیم. بدینوسیله بر ما منت گذار و ما را ناامید مگردان،
زیرا تو از ما و کسانى که به این کار امر شده‏اند، به این مطلب شایسته‏ترى. خداى
من اکرام نمودى. بنابراین مرا که از گدایان تو هستم اکرام کن. و با بخشش، نیکى
نمودى پس مرا از عطایاى خود بهره‏مند ساز. آنگاه به آنان رو کرده و مى‏گفت: و شما
را عفو کردم آیا شما نیز از من و بدرفتاریم مى‏گذرید؟ من پادشاه بد، پست ستمکار، و
مملوک پادشاهى کریم، با سخاوت، عادل، نیکى کننده و بخشنده‏ام. آنگاه آنان
مى‏گفتند: آقاى ما تو و بدیهایت را عفو کردیم. سپس به آنها مى‏فرمود: بگویید:
خداوندا از على بن الحسین درگذر همانگونه که ما را عفو کرد. و او را از آتش رها کن
همانگونه که ما را از بردگى خارج کرد، آنان نیز همین را مى‏گفتند. آنگاه مى‏گفت:
خداوندا آمین، پروردگار جهانیان بروید من شما را عفو و شما را آزاد کردم به امید
گذشت از خود و رهایى خودم. و آنان را آزاد مى‏کرد. هنگامى که روز فطر فرا رسید عطایایى
به آنان عنایت نموده تا محفوظ مانده و از مردم بى‏نیاز شوند. و سالى نبود که در شب
آخر ماه رمضان حدود بیست نفر را آزاد نکند. و مى‏فرمود: خداوند متعال در هر شب ماه
رمضان هفتاد میلیون نفر را از آتش رها مى‏کند که همگى سزاوار آتش هستند. و هنگامى
که شب آخر ماه رمضان فرا رسد بتعداد همه کسانى که در این ماه رها نموده است نجات
مى‏دهد. و من دوست دارم خداوند مرا ببیند که بامید نجات خودم از آتش، عده‏اى از
کسانى را که مالک هستم در سراى دنیا در راه خدا آزاد مى‏نمایم. هیچگاه خادمى را
بیش از یک سال کامل به خدمت نگرفت. زیرا اگر برده‏اى را در اول یا وسط سال مى‏خرید
در شب فطر آزاد مى‏کرد و عده دیگرى را در سال بعد مى‏خرید و سپس آزاد مى‏نمود. و
تا زمانى که به خداوند ملحق شد همینگونه بود. و نیز در حالى که هیچ نیازى به سیاه
پوستان نداشت تا با خریدن آنان نیازش را برآورده سازد، آنان را مى‏خرید و هنگام
بازگشت از عرفات دستور مى‏داد آنان را از بردگى آزاد نموده و اموالى به آنان
ببخشند». اگر بتواند، باید خود را شبیه به امامش گردانیده و در شکل این عمل بزرگ
به او اقتدا نماید که این کار گواراى او باد. و اگر نمى‏تواند حتما باندازه‏اى که
مى‏تواند آن را انجام بدهد. و کمترین کارى که در این جهت مى‏تواند انجام بدهد این
است که ستمهایى که زن، فرزند، خدمتکار و اجیرش نسبت به او روا مى‏دارند را ثبت
کرده و در شب آخر ماه رمضان از آنان گذشت نماید. و بهتر است آنچه را که ثبت کرده
است یک یک گفته و با پروردگار خود مناجات نماید و بگوید: خداوندا فلان بنده‏ات در
فلان مورد به من ظلم کرد و من صبر کردم و… آنگاه بگوید: خدایا مى‏دانى به من ظلم
کردند و فقط بخاطر ترس از تو از آنان انتقام نگرفتم. باین امید که تو نیز عذاب خود
را از من بازدارى. بندگانت را امر به عفو نمودى. پس آنان را از عفو خود محروم
مفرما که شما به عفو شایسته‏تر از کسانى هستى که آنان را به عفو دستور دادى.

خدایا به من توفیق دادى که کسانى را که به من
ستم کردند ببخشم و بدین وسیله بر من منت گذاشتى. پس مرا از عفوت محروم مفرما. زیرا
منت تو بجهت گذشت من از دیگران، بزرگتر از منت گذشت تو از من مى‏باشد. و بخاطر این
منت بزرگ آن منت کوچک را هم نصیبم بفرما. خداوندا بنده، مالک حقیقى نیست و حق مال
مالک اوست. پس کسى که به من ستم کند حق تو را از بین برده و هنگامى که امر فرمودى
که او را عفو نمایم در حقیقت تو او را عفو نمودى. پس آنگاه که او را عفو مى‏نمایى
از من نیز درگذر. خداوندا دستور دادى کسى را که به ما تحیت و درود مى‏فرستد بهتر
از او جواب گوییم و اکنون پاسخ بهتر این است که در مقابل این عمل من که بخاطر رضاى
تو از کسانى که به من ظلم نمودند گذشتم مرا با آتش نسوزانى و در مقابل امید من به
عفو فراوان و فضلت بعد از عفو، گناهانم را به چند برابر نیکى تبدیل نموده و بدین
وسیله من را به درجات بلندى رسانیده و امیدم را ناامید نگردانى.

[آثار این عمل‏]

گرچه صرف قصد این مطالب در دل مؤثر است ولى گفتن
تمامى آن و انجام آن با اعضاى بدن اثرات مخصوصى دارد از قبیل:

[الف -]
همانگونه که عمل قلبى عبادتى قلبى محسوب مى‏شود، همانطور نیز انجام آن با اعضاى
بدن عبادتى بدنى محسوب مى‏گردد.

[ب -] این عمل
باعث تأثیر خاص و رقتى در قلب مى‏شود که عمل قلبى بتنهایى این اثر را ندارد. و نیز
باعث انجام عملى دیگر مى‏گردد که او نیز مؤثر بوده و بدین ترتیب فیض ادامه پیدا
مى‏کند. [ج -] اکتفا نکردن به گفتار، بلکه انجام آن با اعضاى بدن، باعث تأثیر
گذاشتن بر دیگران و الگو گرفتن آنان و رواج این سنت نیکو در میان جامعه مى‏شود.
بهمین جهت اگر امام علیه السّلام فقط به عبادت قلبى اکتفا مى‏فرمودند این مطلب به
ما نمى‏رسید و نمى‏توانستیم به آن عمل کنیم. و بطور کلى اعضاى بدن نیز بهره‏اى از
نور عمل داشته و انجام عمل با اعضاى بدن باعث ایجاد نور دیگرى در قلب علاوه بر نور
عمل قلبى آن مى‏گردد.

[محاسبه نفس‏]

[3 -] از کارهاى
مهم این است که مانند شریکى که در پایان کار با شریک خود تسویه حساب مى‏کند، از
نفس خود حساب کشیده، و سرمایه خود را که همان عمر، ایمان و برکات ماه رمضان و
نورهاى آن مى‏باشد را در نظر آورد، و ببیند آیا ایمان او به خدا، رسول، کتاب و
حجتهاى او و روز قیامت بیشتر شده است یا نه؟ اخلاق او که از این معارف سرچشمه
گرفته، چگونه است؟ خوف و رجا، صبر، زهد، خلوت نمودن براى ذکر خدا و تفکرى که باعث
انس است، شناختى که محبت را بدنبال داشته و محبتى که به رضایت، تسلیم و توحید منجر
شود، شرح صدر ناشى از نور شناخت در دیدن غیب و گشادگى قلب او در تحمّل بلاها و حفظ
اسرار، تا چه اندازه‏اى است؟ چگونه در «سراى فریب» آرام نگرفته و به «سراى جاوید»
بازگشت کرده است؟ آیا ماه رمضان و اعمال این ماه تأثیرى در این امور داشته است یا
نه؟ در مورد افعال و حرکتهاى اعضاى بدنش بیندیشد. آیا همانگونه باقى مانده یا در
این مورد بیشتر به احکام الهى توجه نموده است؟ بخصوص نسبت به حرکتهاى زبانش هنگام
سخن گفتن در مورد آنچه به او مربوط نبوده، سخنان باطل، دروغ، غیبت، تهمت، تعرض به
آبروى مؤمنین، فحش، اذیت و غیره. اگر ببیند که تمام این موارد همانطور که بوده
باقى مانده، باید بداند که این مطلب ناشى از کارهاى بد او در این ماه پر برکت بوده
و تاریکى گناهانش بر نورهاى این شهر درخشان و روشنى بخش فائق آمده است. زیرا ممکن
نیست که نورهاى ماه رمضان، شبهاى قدر و این دعاهاى گرانقدر قلب او را روشن کند ولى
باز هم به گناهان سابق خود ادامه دهد. کسى که چنین ضررى کرده است، باید از خطر
دعاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بترسد، آنجا که مى‏فرمایند: «خداوند
کسى را که از ماه رمضان خارج شود و آمرزیده نشود نیامرزد.» زیرا یکى از سخت‏ترین
مصیبتها و بزرگترین بلاها همین است. باید با یارى خدا، پناه آوردن به رحمت و رفتن
به درگاه او – و در حالى که با زبان حال مى‏گوید: «اى کسى که به داد بیچاره مى‏رسى
هنگامى که تو را بخواند و گرفتارى او را برطرف مى‏نمایى» – خود را اصلاح نموده، بر
گناهان خود گریسته و آثار این اعتراف صادقانه را در خود هویدا سازد و با زبان حال
بگوید: «هیچ خدایى بجز تو نیست تنزیه مى‏کنم تو را و منم که ستمکارم». یکى از
نشانه‏هاى اصلاح حال داشتن علامت گناهکاران و ترس آنان و آمرزش خواستن از خداى
متعال باندازه گناهان مى‏باشد. و اگر نفس او که عادت به تنبلى نموده است، نتواند
او را براى بجا آوردن حق استغفار یارى کند، باید از درى که شیطان از آن در وارد شد
و به مراد خود رسید که همان در ناامید نشدن است بر خداوند وارد شود. و بالاخره
باید در آخر ماه تمام چیزهایى را که از دین خود ضایع کرده جبران نماید، تا براى
روز عید و دیدار با خداوند در این روز آماده شده و از فواید آن محروم نشود. و بدین
ترتیب به زیانى جبران ناپذیر گرفتار نگردد.

[وداع با ماه
رمضان‏]

[4 -] کار مهم
دیگر وداع ماه رمضان و متأثر شدن بخاطر جدایى از آن است. در این رابطه دعاها و
مناجاتهایى پرارزش با ماه بزرگ خدا رسیده است.

[توضیح وداع با
ماه رمضان‏]

اگر خدا حافظى با «زمان» – که فاقد درک سخن ما و
خدا حافظى است – برایت مشکل است به جواب سید – قدّس اللّه سره – در اقبال مراجعه
کن. و اگر به آن قانع نشدى این مطالب را بخوان: زمان و مکان و سایر چیزهایى که از
قبیل حیوانات نیستند، گرچه در این عالم و به این شکل درک و شعورى ندارند ولى تمام
آنها در بعضى از عالمهاى بالاتر داراى زندگى، درک، توانایى سخن گفتن و بیان نمودن
و دوستى و دشمنى مى‏باشند. و روایات بسیارى که درباره احوال عالم برزخ و قیامت
رسیده و نیز مکاشفات اهل مکاشفه این مطلب را ثابت مى‏کند. تمام موجودات این عالم،
قبل از بوجود آمدن، در عالمهاى دیگرى بوجود آمده‏اند و موجودات در هر عالمى شکل و
خصوصیاتى مخصوص به آن دارند که با شکل و خصوصیات این عالم فرق مى‏کند. یکى از
خصوصیاتى که بعضى از عالمهاى برتر دارند این است که تمام موجودات آن زنده بوده و
داراى شعور مى‏باشند و شاید این آیه هم اشاره به همین مطلب داشته باشد: «و همانا
سراى آخرت بهترین زندگى است.»«» زیرا فقط سراى آخرت را زندگى نامیده است. روایاتى
که درباره سخن گفتن میوه‏ها در بهشت و خوشحال شدن تخت و سرور او بخاطر تکیه زدن
مؤمن بر آن وارد شده است نیز دلالت بر حیات موجودات در عالم آخرت دارد و حتى بعضى
از روایات دلالت بر سخن گفتن زمین با مؤمن و کافر دارد. سخن گفتن سنگریزه در دست
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که از معجزات آن بزرگوار است نیز از همین
قبیل است، زیرا سخن گفتن آن در ملکوتش مى‏باشد. و اعجاز رسول خدا صلّى اللّه علیه
و آله و سلّم فقط در رسانیدن سخن گفتن (با زبان ملکوتى) او به گوش مردم این جهان
است. حتى تمام معجزاتى که پیامبران و اولیاء از خود بروز داده‏اند، از قبیل به سخن
واداشتن جمادات و زنده کردن آنها، از همین قبیل است. زندگى عصاى موسى و پرنده عیسى
یک زندگى ملکوتى و بر اهل این عالم پوشیده بود و زمانى که خداوند لازم دید این
زندگى را براى مردم آشکار نمود. زمان نیز در بعضى از عوالم خود زنده و داراى شعور
است. پس وداع با او و مخاطب ساختن او در عالم خودش چه اشکالى دارد مهم این است که
وداع کننده باید در اظهار غم و اندوه هنگام وداع راستگو باشد، تا مبادا با دروغ و
نفاق – در چنین زمان گرانقدرى – این ماه را به پایان برساند، گرچه چنین صداقتى فقط
براى کسانى تحقق پیدا مى‏کند که با اشتیاق و علاقه نه با نارضایتى و زحمت این ماه
را بسر برده باشند. بطور کلى غم در ماهیت وداع وجود دارد، و فقط کسى غمگین مى‏شود
که به همراه وداع کننده خود علاقمند باشد و چنین کسى نه تنها با او مخالفت
نمى‏کند، بلکه آنچه را که مورد علاقه اوست بجا مى‏آورد. بنابراین اگر از آمدن ماه
رمضان و روزه و عبادتهاى آن خوشحال باشى و به آن علاقمند بوده و نسبت به انجام
اعمالى که در این ماه وارد شده، با توجه و در این جهت جدى و به کرامت، فضل و فایده
آن – آنگونه که باید – معتقد باشى، طبیعى است که از جدایى آن غمگین شده و بسر آمدن
آن براى تو سخت است. و در چنین صورتى اگر بگویى: «السلام علیک من قرین جلّ قدره
موجودا و افجع فراقه مفقودا،سلام بر تو که همراهى و وجودت گرانقدر و نبودن و
جداییت فاجعه است». راستگو خواهى بود. و نیز اگر در مناجات با پروردگار خود بگویى:
«نحن مودعوه وداع من عز فراقه فغمنا، و اوحش انصرافه عنا فهمنا،ما با او مانند کسى
که جدایى از او سخت و رفتن او موجب وحشت است، وداع کرده و غمگین شدیم.» گفتار تو
صادقانه خواهد بود. ولى اگر – پناه بر خدا – این ماه براى تو سخت بوده و با سختى
روزه و عبادتهاى آن را انجام داده باشى از باقى ماندن آن ناراحت باشى و در پایان
ماه با چنین سخنانى با این ماه وداع کنى، ماه رمضان تو را دروغگو خواهد دانست و در
جواب تو مى‏گوید: «از سخنانت خجالت نمى‏کشى، به همراهى من راضى نبودى و من براى تو
سخت بودم، به خیرات و هدایا و تحفه‏هایى که براى تو بود بى‏اعتنایى مى‏کردى و با
اشتیاق و رغبت به استقبال من نیامدى، با انس و علاقه مرا همراهى نکرده و مشتاق تمام
شدن و جداییم بودى و اکنون در قلبت از جدایى من خوشحال ولى با زبانت اظهار غم و
اندوه مى‏نمایى» در این صورت اگر خداوند در جواب مناجات از تو روى گردانده یا
بخاطر دروغ گفتن و کوچک دانستن جناب قدسش تو را مجازات نماید، چه حالى خواهى داشت
اگر از مقام ماه رمضان نزد خدا و باندازه فضل و نعمتى که براى تو داشته است آگاهى
داشته باشى متناسب با نیکیهایى که نسبت به تو انجام داده و رفتار کریمانه‏اى که با
تو داشته با آن برخورد خواهى کرد. و براى این که مقام این ماه براى تو روشن شود،
مى‏توانى آن را مانند میهمان بزرگوارى که بر تو وارد شده بدانى که با آمدن او سود
تو بیشتر شده و مقامت بالاتر رفته است، همانگونه که در روایات آمده است. اگر بدانى
که این میهمان باعث نجات تو از جهنم و رسانیدن تو به بالاترین درجات نزدیکى در
بهترین مکانهاى صدرنشین بهشت همراه با پیامبران و صدیقین شده، و تو را در مکان صدق
همراه پیامبران و رسولان و فرشتگان مقرب خواهد نشاند، چگونه با این میهمان برخورد
مى‏کنى و از همراهى آن لذت مى‏برى و چگونه از او مراقبت کرده و خود، خانواده و
تمام چیزهایى را که براى تو عزیز است فداى آن مى‏کنى و چگونه از جدایى آن به وحشت مى‏افتى
در این هنگام با حالتى با آن وداع مى‏کنى که سرور سجده کنندگان علیه السّلام با آن
وداع نمود، و ماه رمضان نیز آنگونه که با او وداع نمود با تو وداع خواهد کرد. و
حتى بهتر از وداع تو با تو وداع مى‏کند و هنگام وداع با تو بالاتر از آنچه که تو
اظهار کردى، اظهار مى‏کند. زیرا همیشه عنایت مقام بالا بهتر و کاملتر از مقام
پایین است. و اگر حال تو در تمام ماه یکسان نبود، یعنى گاهى از وجود ماه رمضان
راضى، از همراهى آن خوشحال، با نورهاى آن نورانى، از فیوضات پاک و برکات آن با
بهره، آگاه به فواید آن، شکرگزار نعمتهاى آن، بیاد دارنده منت‏هاى آن، جدّى در
مراقبت آن، از توشه‏هاى آن با بهره و با اثرهاى بزرگ آن سعادتمند بوده، و گاهى از
این امور غافل یا مخالف با مقتضاى آن باشد، باید در آخرین شب با معذرت خواهى
صادقانه و اظهار توبه و پشیمانى برخاسته از دل، نه زبان، او را راضى کنى. زیرا او
مهمان بزرگوارى است که کریمترین کریمان او را فرستاده تا خیر او به تو برسد و با
کمى سخنان لطیف در هنگام معذرت خواهى، از تو راضى خواهد شد. مصیبتى را که در طول
این ماه بر خود وارد کرده‏اى مى‏توانى با پشیمانى صادقانه و آمادگى کامل جبران کنى
و با این عبارت لطیف بگویى: «خدایا با این ماه و کرامت بزرگ که کسى از مقدار آن
آگاه نیست ما را بزرگ داشتى ولى ما آن را تباه کردیم. و همانطور که بهتر از همه
مى‏دانى بر خود ستم کردیم. شبها و روزهاى این ماه گذشت. اکنون عنایتى از عنایات تو
نصیبم گشته، از خواب غفلت بیدار شده و مصیبت و جنایت بزرگ خود را فهمیدم. در حالى
که اکنون به هلاکت نزدیک شده‏ام، در پیشگاه تو به بدکارى و تباه کردن این کرامت
بزرگ و قرار دادن خود در هلاکت جاوید و افسوس بزرگ، معترف هستم. اکنون چه کسى مرا
از عذابت نجات مى‏دهد و چه کسى مرا از آثار اعمال بدم که در دل قرار دارد رها
خواهد نمود با این بدحالى و در میان هلاکت خود با یادآورى تو فهمیدم که مرا به حال
خود و غفلتم رها نکرده و در «توبه» را بر من نبسته‏اى. بنابراین از رحمتت نومید
نمى‏گردم. زیرا غیر از کافران کسى از بخشش تو نومید نمى‏گردد. و از رحمتت مأیوس نمى‏گردم
زیرا بجز زیانکاران کسى از رحمت تو مأیوس نمى‏شود. پس با رحمتى که بندگان هلاک
شده‏ات را با آن نجات داده، با قبولى که با آن ساحران فرعون را پذیرفته و با
اجابتى که فرعون و بدترین دشمنانت، شیطان – که مهلت خواست و به او دادى – را اجابت
کردى مرا نیز نجات ده، با قبول خود مرا بپذیر و دعایم را در این شب اجابت کن و
آنگاه گناهانم را به چند برابر اعمال خیر مبدّل گردان، نامم را در این ماه مبارک
از دفتر سیه روزان جهنم پاک، و در دفتر رستگاران در بهترین جاى بهشت ثبت بفرما، و
مرا به دوستان قدیمى و برگزیدگان نزدیک خود ملحق فرما، بحق محمد و آل پاک او –
درود تو بر تمامى آنان باد. خدایا گناهان و کمى حیایم رویم را نزد تو سیاه کرده
است. پس با روى نورانى آل محمد – درود تو بر آنان باد – به سویت روى آوردم تا مرا
قبول نمایى و پناهم دهى. خدایا این ماه سراى میهمانى تو است و دوست ندارى که
میهماندار از میهمان خود پذیرایى نکند، گرچه میهمان از کسانى باشد که پذیرایى
نکردن از او، او را نابود نکرده و میهماندار از کسانى باشد که احسان، دارایى او را
کم مى‏کند. و اگر تو مرا از پذیرایى خود محروم نمایى در پناه تو گرسنه مانده و به
هلاکت مى‏رسم، اى کسى که احسانش دارایى او را افزایش مى‏دهد»

[توبه‏]

[5 -] آنگاه
توجه داشته باش که با بازگشتى صادقانه ماه را به پایان رسانده و از این پس با
اهداف پروردگار و مولایت مخالفت نکنى.

[مناجات با
نگهبان روز]

[6 -] سپس در
ساعات پایانى روز آخر، که روز عرضه اعمال ماه است، با نگهبان روزت که از معصومین
علیهم السّلام مى‏باشد با رعایت آداب تواضع و توسل، مناجات نما. و آنگونه بگو که
محبت آنان را برانگیخته و باران رحمت و کرامت آنان بر تو ببارد. و با معذرت خواهى
اعمالى را که در این ماه انجام داده‏اى را به آنان واگذار نما و با درخواستى
تضرع‏آمیز بخواه که با شفاعت و دعایشان اعمالت را اصلاح نموده و با تضرع از خدا
بخواهند که با عفو فراوان خود آن را پذیرفته و به چندین برابر، اعمال خیر تبدیل
نماید. و اگر امور مذکور را در آخر روز در سجده انجام دهى و این ماه را با حال
سجده و گرسنگى به پایان برسانى و با این حال وارد شب عید شوى، امید است به کرامتى
از جانب خداوند متعال برسى که بالاتر از آرزویت باشد.

فصل دوازدهم مراقبت شب عید فطر

[حقیقت عید]

عید زمانى است که خداوند متعال براى جایزه دادن
و بهره‏مند کردن بندگان از نعمتها، آن را در میان روزها انتخاب مى‏کند، تا براى
گرفتن خلعتها و عطایا جمع شوند و به همگان اعلام کرده است که به درگاه او روى
آورده و با اعتراف به بندگى و آمرزش خواستن از گناهان و عرضه نیازها و آرزوهایشان
براى او تواضع نمایند. خداوند نیز در تمام این موارد به آنان وعده اجابت و اعطایى
بالاتر از آرزوهایشان بلکه بالاتر از آنچه در دل بشرى خطور کرده، داده است. دوست
دارد در چنین روزى به او خوش گمان بوده و جانب امیدوارى به قبول خداوند و آمرزش و
عطاى او را بر جانب ترس از رد و عذابش ترجیح بدهند. و ناامید ورشکسته در این روز
از معنى عید غافل و سرگرم آرایش خود براى مردم و کف زدن و شانه کردن مو بوده و از
امر مهم درخواست عطوفت و رحمت پروردگار غافل است. و بجاى انس در مجالس پاکان و
خواص پروردگار جهانیان، پیامبران و رسولان و شهدا و صدیقین، با چهارپایانى مانند
خود خو گرفته و درجات بهترین جاهاى بهشت را رها و به طبقات جهنم چسبیده است. و
بالاتر، پناه خداى متعال و جبّار آسمان‏ها و زمین را به چسبیدن به زمین و عالم
طبیعت فروخته است. چه ورشکستگى آشکار و بزرگى.

خلاصه خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه عبادت
خود قرار داده و بندگانش را در روز عید فرا خوانده تا براى گرفتن جوایز و هدایا
جمع شوند.

[گروههاى مختلف
در برابر عید]

مردم در رابطه با عید به چند دسته تقسیم
مى‏شوند: [1 -] عده‏اى روزه را تکلیفى بیش ندانسته و فقط با خوددارى از خوردن و
نوشیدن و زنان، خود را به ناراحتى مى‏اندازند. امّا اعضاى بدن خود را از گناهان
حفظ نکرده و با دروغ و غیبت روزه خود را نقض کرده و با تهمت، افترا، فحاشى به
خدمتکار و آزار او روزه خود را از بین مى‏برند. و در عین حال با کمال اطمینان خود
را از فرمانبرداران مى‏پندارند. و گمان مى‏کنند که بر پروردگار جهانیان منتى
دارند. ولى نمى‏دانند که با گناهان و نادانیشان نزد عاقلان رسوا شده و روزه آنان
مورد قبول خداى خدایان قرار نمى‏گیرد. چنین کسانى اگر در عید به عنایت خداى متعال
خوش گمان بوده و در مکان نماز گزاردن خود از پروردگارشان آمرزش بخواهند، شاید
خداوند متعال هنگام اعطاى جوایز آنان را نیز مورد آمرزش خود قرار داده و با فضل
خود بعضى از پاداشهاى خود را نصیب آنان نماید. [2 -] دسته‏اى نیز مى‏دانند که این
خداست که در تکالیف بر آنان منت داشته، و روزه‏اى کامل است که همراه با بازداشتن
اعضاى بدن باشد. از این رو مواظب اعضاى بدن خود نیز هستند، اما گاهى خلافى از آنان
سر زده و با بیم و امید مرتکب گناهى مى‏گردند. با ناراحتى روزه گرفته و باندازه‏اى
که حال دارند مستحبات را بجا مى‏آورند. کارهاى خوب و بد را با هم مخلوط نموده و با
ترس و خجالت، حیا و امیدوارى وارد عید مى‏شوند. خداوند آمرزش، پاداش و تبدیل
گناهان به کارهاى نیک را به آنان وعده داده و با عطایاى خود پاداش عبادتهاى آنان
را بطور کامل و بگونه‏اى که بالاتر از آرزویشان باشد، به آنان عنایت مى‏کند. [3 -]
گروهى از روى عادت و با غفلت روزه گرفته و در ماه رمضان نیز مانند سایر ماه‏ها در
غفلت بسر برده، مرتکب گناهان شده و از روى عادت نیز وارد عید مى‏شوند. سرنوشت این
گروه، به خواست خداوند بستگى دارد. ممکن است عنایت خدا شامل حال آنان شده و فقط
بخاطر فرا رسیدن عید یا بجهت کرامت بعضى از اعمال نیکوکاران آنان را مورد آمرزش
خود قرار دهد، یا بدى کردارشان آنان را از رحمت خداوند خارج نموده و به ورشکستگان
ملحق شوند. [4 -] دسته‏اى نداى خداوند را در این ماه لبیک گفته و با تمام توان در
مراقبت دستورات الهى تلاش کرده و براى بدست آوردن رضاى خداى متعال در پى بدست
آوردن تمامى خیرات هستند و عبادات زیادى بجا مى‏آورند در حالى که دلهاى آنان به
سبب آگاهى خود به کوتاهى در شکرگزارى نعمت تشریف با این ندا ترسان بوده، و قدر منت
خداوند متعال بر آنان، بخاطر اجازه به نزدیکى به او و خدمت و عبادت او را
مى‏دانند. خداوند متعال هم خدمت آنان را قبول، از سعى آنان تشکر مى‏کند و با
کرامتها و انواع عنایات خود آنان را پاداش مى‏دهد، با هدایتهاى بیشتر آنان را بزرگ
داشته، با نور قرب خود آنان را مى‏پوشاند و آنان را به دوستان برگزیده‏اش ملحق
مى‏نماید. [5 -] گروهى نیز نداى خداوند متعال، سختى گرسنگى و شب زنده‏دارى را براى
آنان از بین برده، با اشتیاق و شکرگزارى، حتى با شادمانى و مستى با آن روبرو شده،
براى رفتن و مسابقه جدیت بخرج داده، با روح و عقل خود بخوبى خطاب خداى خدایان را
اجابت مى‏کنند، براى از بین بردن حجاب با بذل جان همت کرده و با قرب به او به مراد
رسیده و به پروردگار بندگان متصل شده‏اند. پروردگارشان آنان را بخوبى پذیرفته،
نزدیک کرده و در پناه خود، در جایگاه صدق بهمراه دوستان و برگزیدگانش مى‏نشاند با
جام لبریز خود آنان را سیراب کرده و به زیبایى، نور، شادمانى و سرورى مى‏رسند که کسى
توان تصور آن را نداشته، چشمى آن را ندیده و کسى از آن چیزى نگفته است.

روز عید زمان آشکار شدن آثار اعمال ماه رمضان و
اعطاى پاداش عبادتهاى آن مى‏باشد. بنابراین کسى که بخوبى از خداوند متعال در شب
عید مراقبت نموده، کوتاهى‏هاى خود را در ماه رمضان، در شب فطر جبران نماید و خود
را براى عید آماده کند و از بندگان صالح خدا شود، امید است همانگونه که خداى متعال
آنان را در روز عید قبول مى‏کند، او را نیز پذیرفته، و او را از الطاف خاص خودم
محروم ننماید، و بعد از اعتراف به کوتاهى در عبادت و جبران آن، خداوند او را مورد
محاسبه دقیق قرار نداده و با او نیز مانند بندگان گرامیش و شهدا و صدیقین که
شایسته بخشش او هستند رفتار کند.

[اهمیت عبادت در
این شب‏]

عبادت در این شب بسیار مهم است. از امام سجاد
علیه السّلام روایت شده است که به فرزندانش در مورد این شب سفارش کرده و مى‏فرمود:
«این شب کمتر از آن شب نیست.» و منظور حضرت علیه السّلام شب قدر بود. با این کلام
تصریح مى‏کند که شب فطر کمتر از شب قدر نیست.

بنابراین لازم است عمل کننده در این شب بیش از
شب قدر جدیت نماید. زیرا این شب علاوه بر این که باین جهت شرافت دارد وقت پاداش و
آخر کار نیز بوده و بهمین جهت احتیاج به جدیت زیاد دارد.

[اعمال شب عید]

[1 -] مهمترین
کارها در این شب بعد از جستجوى ماه و دیدن آن، خواندن دعایى است که هنگام دیدن ماه
خوانده مى‏شود و در صحیفه سجادیه آمده است و نیز سلام و تضرع کامل به نگهبان شبش
که از معصومین علیهم السّلام است و توسل به آنان جهت جدیت ایشان در اصلاح اعمال
این ماه او. همچنین باید اعمال ماه رمضان و خود، دل، روح، ضمیر، ظاهر، باطن، تمامى
وجود و جزء جزء وجود خود را تسلیم آنان نموده و از آنان بخواهد که واسطه شده و از
خدا بخواهند او را تا رمضان آینده و تمامى عمر موفق بدارد. بطور کلى باید قصد او
در این توسل اصلاح تمام مفاسد ماه، سال و عمرش بوده و تمام نواقصش را کامل نماید.
باید در تملق گفتن و لطیف نمودن معانى تضرع، توسل و تسلیم خیلى جدیت کرده و
امیدوارى کامل خود را به پذیرش آنان آشکار نماید، و بخاطر آنان به درگاه خداوند
شکرگزارى نماید. آنگاه این شب را با همان اعمال قلبى و بدنى که در شبهاى قدر
گفتیم، مگر اعمال مخصوص به هر کدام از آن شبها زنده بدارد. [2 -] غسل به هنگام
غروب. [3 -] بعد از نوافل مغرب در حالى که دستهاى خود را بلند کرده است بگوید:«یا
ذا المنّ و الطّول، یا مصطفی محمّد و ناصره، صلّ على‏محمّد و آل محمّد، و اغفر لی
کلّ ذنب احصیته، و هو عندک فی کتاب مبین»آنگاه سجده کرده و صد بار در سجده
بگوید:«اتوب إلى اللّه»سپس حاجت خود را بخواهد که اگر خدا بخواهد برآورده مى‏گردد.
[4 -] بعد از نماز مغرب، عشا، صبح و عید این تکبیر را بگوید:«اللّه اکبر لا اله
الا اللّه و اللّه اکبر و للّه الحمد اللّه اکبر و الحمد للّه على ما هدانا».بهتر
است این تکبیر را در پى این نمازها ترک نکند. [5 -] مستحب است بعد از نماز مغرب و
عشا دو رکعت بجا آورده در رکعت اول بعد از سوره فاتحه صد بار سوره اخلاص و در رکعت
دوم بعد از سوره فاتحه یک بار سوره اخلاص بخواند. آنگاه قنوت خوانده، به رکوع رود،
سجده کند و سلام بدهد. آنگاه سجده کرده و در سجده صد بار بگوید:«أتوب إلى اللّه»از
امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: «قسم به کسى که جانم بدست اوست
کسى این عمل را انجام نمى‏دهد و چیزى از خدا نمى‏خواهد مگر این که خداوند به او
اعطا مى‏کند گرچه گناهان او بعدد شنهاى «عالج» باشد. و اگر حال عبادت دارد عمل بعد
را نیز انجام بدهد. [6 -] دو رکعت نماز که در رکعت اول هزار بار و در رکعت دوم یک
بار«قل هو اللّه احد»خوانده و بعد از سلام دادن سجده کرده و در سجده‏اش صد بار
بگوید:«أتوب إلى اللّه»سپس بگوید:«یا ذا المنّ و الجود یا ذا المنّ و الطّول یا
مصطفی محمّد صلّ على محمّد و آل محمّد.و حاجات خود را بگوید» و بعد دعایى را که در
اقبال روایت شده است بخواند. کسى که چنین کند، حاجت او برآورده مى‏گردد. و اگر
براى این عمل نشاط ندارد عمل بعد را انجام دهد. [7 -] ده رکعت نماز بجا آورده، و
در هر رکعت یک بار حمد و ده بار سوره اخلاص خوانده و بجاى ذکر رکوع و سجود ده بار
بگوید: سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر و بعد از پایان
آن هزار بار استغفار نموده و در سجده شکر بگوید:یا حىّ یا قیّوم یا ذا الجلال و
الاکرام یا رحمن الدنیا و الآخرة و رحیمهما یا ارحم الرحمین یا اله الاوّلین و
الآخرین، اغفر لی ذنوبى و تقبّل صومى و صلاتى.روایت شده است: «کسى که این عمل را
انجام بدهد قبل از این که سرش را از سجده بردارد، آمرزیده شده، روزه او قبول و
گناهان او بخشیده مى‏شود». اگر این هم براى او سخت است عمل بعد از انجام بدهد.

[8 -] چهارده
رکعت نماز، که در هر رکعت یک بار «فاتحة الکتاب» و «آیة الکرسى» و سه بار«قل هو
اللّه احد»مى‏خواند. روایت شده: «کسى که این عمل را انجام دهد، خداوند در مقابل هر
رکعت، عبادت چهل سال و عبادت تمام کسانى را که در این ماه نماز خوانده و روزه
گرفته‏اند، به او عطا مى‏فرماید». و اگر براى این هم، حال ندارد، عمل بعد را انجام
دهد. [9 -] شش رکعت نماز، که در هر رکعت پنج بار«قل هو اللّه احد»مى‏خواند. روایت
شده: «کسى که این نماز را بجا آورد، شفاعت او در مورد خانواده‏اش قبول مى‏گردد،
گرچه سزاوار آتش باشند». [10 -] خارج نمودن فطریه. در روایت آمده است: «اگر فطریه
خارج نشود، روزه رد خواهد شد.» و «فطریه نقص زکات مال را از بین مى‏برد. روزه با
آن کامل شده و مانند صلوات فرستادن بر پیامبر در نماز است. و همانگونه که کسى در
نمازش بر پیامبر صلوات نفرستد، نماز ندارد، همانگونه هم کسى که عمدا آن را ترک کند
روزه ندارد.»«»

[زکات فطره‏]

هدف مهم ما در این مختصر این است که انسان عاقل
را توجه بدهیم که باید درباره قرار دادن این حکم اندیشه نموده که در مقابل این
بخشش کم چه فواید بزرگى قرار داده شده است و سپس خدا را شکر کند. و ببیند که آیا
ندادن این مال اندک (حدود سه کیلو گندم یا جو…) با تصدیق دین، فرمایشات سید
رسولان صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و سلامت عقل سازگارى دارد یا نه؟ چگونه ایمان
با ندادن یک صاع جو که دادن آن باعث رستگارى دهنده آن، ایمنى از خطر مرگ و کامل
شدن روزه و زکات است، و ندادن آن در بردارنده خطر مرگ و رد شدن روزه است، سازگارى
دارد؟ چگونه ممکن است صاحب عقل سلیم از دادن این مال خوددارى کند حتى ممکن نیست
هیچ عاقلى احتیاط را در این مورد از دست بدهد. و اگر این دفع ضرر و این استفاده هم
نبود، عاقل باید از مالک دین و دنیایش درباره ندادن این مال اندک خجالت مى‏کشید،
بعد از این که در قرآن روى آن تأکید شده و وعده رستگارى به دهنده آن داده شده و بر
نماز مقدم شده است، آنجا که مى‏فرماید: «حتما رستگار شد کسى که زکات داد و با ذکر
نام خدا نماز خواند.»«» چرا با دستورات کسى که تو را مکلف به دادن ذره‏اى از
عطایاى بزرگ و فراوان خود که نزد تو است نموده است، مخالفت مى‏کنى، در حالى که او
ضامن رزق تو و زن و فرزندت مى‏باشد و مى‏تواند در صورت مخالفت، تو را از عطایاى
خود محروم نماید. و علاوه بر عطایاى زیادى که به تو نموده است، به تو وعده
رستگارى، کامل شدن روزه و زکات و برطرف نمودن خطر مرگ حاضر تا پایان عمر داده است.
منشأ ندادن این مال چیزى جز ضعف ایمان و اسلام و پستى و زشتى یا واگذارى خاص از
جانب خداوند است پناه بر خدا از تمام این امور. [11 -] از مهمترین اعمال این شب
زیارت امام حسین علیه السّلام است. [12 -] و نیز از مهمترین کارها به پایان بردن
آن با تسلیم اعمال به نگهبان شب است، همانگونه که شب‏هاى شریف دیگر را ختم مى‏نمود
و قبلا در مورد آن سخن گفته‏ایم.

فصل سیزدهم مراقبات روز عید فطر

در کتاب فقیه آمده است که امام حسن علیه السّلام
روز عید عده‏اى را دید که مى‏خندیدند و بازى مى‏کردند، رو به همراهان خود نموده و
فرمود: «خداى عز و جل ماه رمضان را آفرید تا میدان مسابقه‏اى براى خلقش باشد که در
آن با طاعت و رضایت او با یکدیگر مسابقه بدهند. عده‏اى سبقت گرفته و سعادتمند شدند
و عده‏اى عقب افتاده و نا امید شدند. شگفتا از کسى که در این روز مى‏خندد و بازى
مى‏کند. روزى که نیکوکاران در آن پاداش یافته و کوتاهى کنندگان زیان مى‏بینند. بخدا
سوگند اگر پرده‏ها فرو افتد، نیکوکار مى‏اندیشد که چرا بیشتر عمل نیک انجام ندادم
و بدکار مى‏گوید چرا بد مى‏کردم و از شانه کردن مو و صاف کردن لباس خود باز
مى‏مانند».

[اعمال این روز]       [توسل‏]

[1 -] از کارهاى
مهم، توسل به حامى و نگهبان آن روز و شفیع قرار دادن او در اول آن و مبالغه در آن
باندازه بزرگى این روز است. بزرگى این روز نیز باندازه بزرگى تمام اوقات و حالات
او در ماه رمضان مى‏باشد. زیرا این روز وقت آشکار شدن ثمره، اعطاى جوایز و فهم
قبول یا رد شدن، رضا یا خشم، نزدیکى یا دورى و خوشبختى یا بدبختى است. بدین جهت
بنده سعادتمند باید در این مقام بخوبى ادب را رعایت نموده و آثار بد تمام گناهان
خود را در روزها و شبهاى این ماه از بین برده و کرامتهاى الهى و الطاف خداوندى را
که در طول ماه ضایع کرده، اصلاح کند. و خلاصه مى‏توان با رعایت کامل ادب در یک
ساعت تمام کوتاهیهاى خود در اعمال مهم ماه رمضان را جبران و گناهان را تبدیل به
نیکیها نموده و به درجات بلندى برسد.

[غسل‏]

[2 -] غسل نیز
تأکید شده است و سزاوار است در رودخانه غسل کند و اگر ممکن نباشد در سایه و پشت
دیوار این کارها را انجام بدهد، تا کسى او را نبیند. غسل خود را با «بسم اللّه»
شروع کرده و بعد از انجام آن بگوید:«اللّهم اجعله کفّارة لذنوبی، و طهّر دینی، و
اذهب عنّی الدّرن،خدایا این را کفاره گناهانم قرار ده، دینم را پاک گردان و
پلیدیها را در من از بین ببر.» آنگاه نماز صبح را آنگونه که شایسته است بجا آورده
و سپس خدا را شکر نموده و دعایى را که از شیخ بزرگ محمد العمرى – قدس سره العزیز –
نقل شده بخواند.

[دعاى ندبه‏]

[3 -] اندوه
بخاطر غیبت امام زمان و دعا براى فرج او و خواندن دعاى ندبه. آنگاه مؤمنى که صاحب
الزمان علیه السّلام را امام خود مى‏داند – کسى که حجت خدا، امام زمان، ناموس
دنیا، سلطان امتها، عدل کامل خدا، خورشید تاریکیها و ماه کامل، گشایش نزدیک خدا،
نشانه بزرگ خدا، خلیفه بزرگ خدا، امام، پسر امام، پسر ائمه، پسر پیامبر، پسر
پیامبران – جان تمامى جهانیان فداى او باد – کسى که خداوند بوسیله او به وعده‏هایش
جامه عمل مى‏پوشاند وعده‏هایى از قبیل: گسترش عدل، از بین بردن ظلم، گستراندن فضل
و غلبه قدرت او بر تمام قدرتها و دین او بر تمام ادیان و به هنگام غیبت امام خود،
غصب حاکمیت او از طرف دشمنان، سختى شیعیان در سلطنت کفار و بدکاران و قتل، از بین
بردن آبرو، غصب اموال، بد حالى و ذلت آنان را مى‏بیند، باید خوشحالى او به غمى
سنگین، خنده او به گریه و عید او به عزا تبدیل شده و دعاى ندبه بخواند و مانند
مادر بچه مرده گریه کند و براى فرج او دعا کند.

[آداب نماز عید]

[4 – نماز عید]
قبل از خروج از منزل بنیت انجام دستور خداوند، با یک یا چند دانه خرما افطار
نموده، و دعایى را که در این مورد رسیده است بخواند. زیرا در این دعا نیز امامش –
درود و سلام خدا بر او و پدران و فرزندانش – ذکر شده و باید در مضمون دعا تأمل
کند. زیرا دعا بروشنى مى‏گوید که رفتن به سوى نماز، رفتن به طرف خداوند است. بنابراین
باید نشانه دیدار با خدا را داشته باشد. اگر بتواند باید باندازه بزرگى خدا و
شناخت منت او، در اجازه دیدارش بلکه دعوت به این کرامت، آنگونه که شایسته است ادب
این مقام را رعایت کند. ولى خیلى بعید است این مخلوق ضعیف بتواند آنگونه که شایسته
این مجلس است تواضع و احترام و شکرگزارى نماید. بنابراین باید همراه با اعتراف به
ناتوانى باندازه‏اى که مى‏تواند سپاسگزار و متواضع باشد. و اگر نتواند، نباید حضور
در این مجلس براى او سبکتر از حضور در مجلس سلطان زمانش باشد. زیرا از سلطان غفلت
نمى‏کند، بخصوص هنگام سخن گفتن با او. اگر سلطان بداند که دل رعیتش جاى دیگر است
او را از مجلس خود طرد، از حضور او جلوگیرى و او را از عطایاى خود محروم مى‏نماید.
بخصوص که بداند این غیر، دشمن سلطان است، که در این حالت بشدت بر او خشم مى‏گیرد.
و اگر از یاد و احترام به خدا غفلت کردى باید بدانى که علت این همه غفلت از
پروردگار چیزى جز دوستى دنیا نمى‏باشد، دنیایى که دشمن خدا و دوستانش مى‏باشد.
بپرهیز از این که این مجلس را کوچک شمارى. زیرا اهل آن، فرشتگان مقرب، پیامبران و
رسولان، شهدا و صدیقین و بندگان صالح خدا هستند. شرمسار باش که حاضرین مجلس در
بهترین حالات باشند – همگى پاک، مقدس، آراسته، بر سر ایشان تاج کرامت مراقبت خداى
جلیل بوده، بر بدنهاشان لباسهاى توجه به خدا، بر دلهاشان جامه اشتغال به خدا و بر
بدنهاشان لباس بازداشتن از نافرمانى خدا، بر دستهایشان انگشتر نگشودن دست به
نافرمانى خدا و بر پاهایشان کفش منع از رفتن در حرامهاى خدا – و سر تو برهنه از
عمامه مراقبت و قلب تو آلوده به دوستى دشمن خداوند، بدنت برهنه از لباس نگهداشتن
از مخالفت با خدا و بر دستت انگشتر ستم بر بندگان خدا بوده و پایت برهنه از رفتن
به سوى طاعت خدا باشد. اگر پرده از جلو دیدگانت برداشته شده و ببینى بدنت آلوده به
نجاستهاى گناهان و باطن تو گرفتار انواع بیماریهایى است که تو را از چشم دیگران
مى‏اندازد چه حالى خواهى داشت؟ آیا با این شکل و قیافه بر سر سفره پاکان، و
بزرگانى که هیچ عیبى ندارند حاضر خواهى شد اگر زیبایى باطنى آنان را ببینى از همنشینى
آنان پرهیز خواهى کرد، چه رسد به این که سر سفره آنان بنشینى. و حتى اگر هزار چوب
هم به تو بزنند راضى نمى‏شوى با این همه پلیدى که در تو هست، خود را به آنان نشان
بدهى. برادرم حال بد و وزر و وبال خود را بنگر و خود را مضطر به این مطلب بنما تا
خداوند بدیهایت را پوشانده و بدیهایت را به خوبى تبدیل نماید. آنگاه در کرم حضرت
اله را بکوب و صدا بزن: «اى کریمترین کریمان اى اجابت کننده دعاى مضطرها به پستى و
ذلتى که نسبت به خودم روا داشتم رحم کن. تو از من به خودم مهربانترى بخصوص در مثل
چنین روزى که مرا دعوت به دیدار خود نموده‏اى. من میهمان تو هستم پس راضى نشو که
آبرویم پیش میهمانهایت بریزد. کارم را اصلاح کرده و از لباسهایى که به میهمانانت
مى‏دهى به من نیز عنایت فرما تا بتوانم زشتى‏ها و نقایص خود را پوشانده خود را
بیارایم و آبرویم را حفظ کنم. اگر انسان با اضطرار واقعى روى به درگاه پروردگارش
آورد محال است او را اجابت نکند. او کسى است که در قرآن خود فرموده است: امَّن
یُجیبُ المضطر اذا دعاه و یکشف السوء 27: 62،اى کسى که هنگامى که مضطر او را
بخواند، او را اجابت نموده و گرفتاریش را برطرف مى‏نماید بنا بر این بنده باید
اضطرار را در خود بوجود بیاورد. اغلب مردم روحیات بدى در خود بوجود آورده و از
صفات خوب غافل هستند. بهمین جهت نیز از خود خجالت نمى‏کشند تا بخاطر حیا و پوشاندن
زشتیها و رسواییهاى خود مضطر شوند. و اگر در این مورد عملى هم انجام بدهند، ناشى
از چیزهایى است که بطور اتفاقى شنیده و مسموعات آنها خجالت و شرمى در آنها بوجود
نمى‏آورد، چه رسد به این که آنچنان خجالت بکشند که به اضطرار برسند. و خلاصه اگر
شرمى که به اضطرار برسد بوجود آمد، اجابت نیز بدنبال آن آمده و گرفتارى بر طرف
مى‏گردد. علامت اضطرار نیز این است که در هنگام عید قلب او شکسته، و از رد شدن
بترسد، امیدوار عفو و فضل او بوده و امیدوارى به کرم پروردگارش را بیشتر نماید،
بانتظار رحمت و عنایت خداوند باشد آنگونه که بندگان صالح او هستند، و ترس خود را
با ملاحظه این که امروز روز جایزه دادن و بدست آوردن فضیلت است از بین ببرد. در
عین حال با گوشه چشم به عظمت خدا و بزرگى جنایت خود نگریسته و مانند کوتاهى
کنندگانى که به دامن عفو فراوان او پناه آورده‏اند، رفتار مى‏کند، و تمام سعى و
تلاش او براى استغفار و جلب رحمت و دیدن آثار قبولى است. و به نگهبانان و حامیان
خود که از معصومین علیهم السّلام مى‏باشد، پناهنده شده تا او را شفاعت نمایند. و
خداوند را به حق و آبروى آنان نزد خدا قسم مى‏دهد که او را با عفو خود اکرام
نموده، از فضل مخصوص خود محروم نکند، صورت کریم خود را از او برنگردانده، بخاطر
آنان او را قبول نماید و آنگونه که با حزب و دوستان خود رفتار مى‏کند با او نیز
معامله کند. از بوجود آمدن این حالات معلوم مى‏گردد که فیض قدسى شامل حال او شده
است که باید خدا را بخاطر نجات و رهایى از خطر هلاک ثنا گفته، و از این به بعد با
یارى گرفتن از پروردگار خود را از غفلت و انجام کارهایى که باعث هلاکت دائمى است
دور بدارد. آنچه درباره اضطرار به پوشش پروردگار گفتیم، فقط در کسى بوجود مى‏آید
که با چشم دل نجاست گناهان را بر اعضاى بدنش و پلیدى عیوب دل بر روح و جانش را
ببیند. آن هم نه مجازا بلکه واقعا این مطلب را درک کند و بفهمد که این نجاستها و
پلیدیها نجستر و کثیفتر از چیزهاى کثیف این عالم و بدبوتر از مردارهاى بو گرفته
دنیاست. اگر کسى خود را در پیشگاه سرور رسولان و ائمه طاهرین و فرشتگان مقرب و
سایر پیامبران و رسولان فرض نماید چه حالى خواهد داشت؟ فکر مى‏کنم اگر انسان یک
دهم این رسوایى را داشت، آرزو مى‏کرد زمین او را فرو برد تا از این رسوایى رهایى
یابد. مریم راستگو هنگام فرض رسوایى بین مردم، با این که نزد خداى عز و جل و
فرشتگان پاک بود، گفت: «کاش قبل از این مرده و کاملا فراموش شده بودم.»«» بهر صورت
تمامى ما به پوشش زیباى خدا محتاج بوده و اگر این پوشش از ما برداشته شود، رسوا خواهیم
شد. یکى از پوششهاى زیباى او، همین شکل انسانى است که اگر از ما سلب شده و مردم
شکل واقعى ما را ببینند رسوا مى‏شویم. زیرا شکل روح متناسب با اخلاق و صفات است.
مثلا کسى که صفت غضب بر او غالب باشد، روح او بشکل سگ خواهد بود. مگر این که خلق
خود را با داروى حلم معالجه نموده، خشم تبدیل به شجاعت شده و شکل سگ به شکل انسانى
شجاع تغییر یابد. و همینطور سایر اخلاق و صفات. بهمین جهت گذشتگان هر روز با آینه
و غیره سیماى خود را بررسى مى‏کردند تا مطمئن شوند که تغییر نکرده و مسخ نشده و
پوشش خدا همچنان باقى است. و این شکلهاى حقیقى گاهى اوقات به بعضى از اولیا نشان
داده مى‏شود و مردم را باین شکلها مى‏بینند. از امام سجاد علیه السّلام روایت شده
است که پرده را از جلو دیدگان شخصى برداشته و شکل واقعى حاجیها را به او نشان داد
و او در میان جمعیت فقط دو نفر را به شکل انسان دید. هنگام برپایى نماز عید بصورت
جماعت، مصیبت غیبت او را بیاد آور و بیاد داشته باش که امامت نماز عید از حقوق
مخصوص امام زمان (عج) و برپایى آن از کارهاى معروف اوست. «چون در روز عید خود را
آشکار کند، دیده همگان بر زیبائیش خیره گردد. ارواح آنان بسوى زیبائیش سرازیر شوند
و مردمک چشمانشان از فرط زیباییش هوس گلزار نمایند. عید من آن روزى است که با
دیدگان شاد که زیباییش را تحسین مى‏کند، آن زیبایى را ببینم.»«» آیا این مصیبت
نیست که بجاى نماز با امام علیه السّلام با دیگران نماز بگزاریم اگر بجاى دیگران
امام زمان علیه السّلام خطبه‏هاى نماز عید را مى‏خواند چه حالى داشتیم و اگر او در
میان ما بود روزگار ما چقدر با امروز فرق داشت آنگاه به آنچه در روایات درباره او
آمده بنگر از قبیل: برکتها و نورهاى زمان حضور او، گسترش عدل، برچیده شدن بساط ظلم
و سرکشى، عزت اسلام، احترام قرآن، رواج ایمان، کامل شدن عقلها، تزکیه دلها، اصلاح
اخلاق و از بین رفتن تفرقه و نفاق.

[مناجات با امام
زمان‏]

آنگاه با صداى بلند او را مورد خطاب قرار داده و
با زبان شوق به حضرت قدس او عرضه بدار: «اى پسر احمد آیا به سوى تو راهى هست تا
ملاقات شوى. چه وقت روزها را با تو سپرى کرده و بهره‏مند مى‏گردیم. چه زمانى وارد
آبشخورهاى فراوان و سیراب کننده‏ات شده و سیراب مى‏گردیم؟ تشنگى زیاد ما طول کشید.
چه هنگام از آب گوارایت استفاده خواهیم کرد؟ مولایم سرورم چه وقت ما را دیده و ما
نیز تو را مى‏بینیم در حالى که پرچم پیروزى را برافراشته‏اى؟ مولایم چه زمانى
یکدیگر را دیده و چشمان ما از دیدار تو روشن مى‏گردد و با راهنمایى تو هدایت مى‏شویم؟
و آنگاه ما را از حقایق امورمان آگاه کرده، گره‏ام به دست تو باز شده، نادانیها از
بین رفته و کمالات کامل مى‏شود. آقا و مولایم امید و آرزویم کاش سرنوشت خود را
مى‏دانستم، آیا با نور جمالت دیدگانم روشن خواهد شد آیا از وصال گوارایت سیراب
خواهم شد یا با این اندوه‏ها روانه قبرم شده و با غصه‏ها و اندوه فراوان از این
دنیا مى‏روم»«» آقایم طولانى شدن جدایى شما مرا کشته و امید وصال شما و آنچه
درباره نشانه‏هاى ظهورتان فرمودید، زنده‏ام مى‏کند. چرا چنین نباشد که اگر این
وعده‏هاى در روایات و انتظار ظهور شما و آثار آن نبود از بین رفته بودیم. درود و
سلام خدا بر کسى که ما را با این وعده‏ها و انتظار ظهور شما زنده کرده و ما را از
آن آگاه نمود. زیرا این مطلب، امروز باعث زندگى بندگان مشتاق به شما و به وصال
شماست و زبان حال همه ما مى‏گوید: «مرا وعده دادند. مرا وعده دادند. و اعلام رأى
دادگاه آیین عشق را به تأخیر انداختند، در حالى که آیین عشق آیین من است. دل را با
یاد محبوب شاد گردان و گوشهایم را با وعده‏اش نوازش کن»«» آقایم اگر نمى‏دانستیم
که گشایش بعد از سختى است، این سختیها بر دل و جان ما بیش از آن بود که بتوانیم آن
را تحمل کنیم، ولى باین جهت که این‏ها علامت گشایش است تحمل آن براى ما آسان است و
بدین جهت که باین وسیله به شما مى‏رسیم این سختیها محبوب ماست. آقایم مدت سپرى شده
و به آخر رسید. منتظر امر شما هستیم. با یاد شما زندگى کرده، و آثار ظهور شما را
جستجو مى‏کنیم. آقایم کار سخت شده و ظلم و ستم فراوان، و فساد بى‏سابقه‏اى سراسر
گیتى را فرا گرفته است. هواى نفس نیز ضمیمه آن شده و آتش هواهاى نفسانى شعله‏ور
گردیده و گیتى را سوزانده است، بوسیله آن شهرها خراب، آبادانى نابود و انسان‏ها و
حیوانات از بین رفته‏اند.

آقایم بلاها زیاد، مطالب پوشیده بر ملا گردیده و
فقط به شما شکایت مى‏کنم. آقایم جدایى و هجران تو از تمام این سختى‏ها سخت‏تر است
زیرا بلا بهمراه تو، نعمت و اذیت در مقابل دیدگان تو راحت است. آقایم «و از من
انتقام بگیر، اگر این انتقام مرا به تو نزدیک مى‏نماید. فدایت گردم در آن شتاب کن.
و با هر وسیله‏اى که مى‏خواهى مرا در عشقم به خودت آزمایش کن. و من آنچه رضاى تو
در آن است را انتخاب خواهم کرد. و در هر حال، تو به من از خودم سزاوارترى. زیرا
اگر تو نباشى، من هم نخواهم بود.»«» آقایم «تو قدرت نابودى قبیله را دارى، در راه
عشق تو هر موجود زنده‏اى از نابودى لذت مى‏برد. برده تو هرگز تقاضاى آزادى نخواهد
کرد. اگر تو او را رها کنى او تو را رها نمى‏کند. آن زیبایى که با جلال بزرگ خود
آن را پوشانیده‏اى، هر نوع شکنجه‏اى را در اینجا گوارا مى‏داند.»«» مولایم آرزویم
«دلم آب شده به او رخصت بده تا باقیمانده خود را در آرزوى تو بگذراند. دستور بده
خواب در چشمانم گذر کند. زیرا من مطیع این دستور هستم. شاید در عالم رؤیا وجود
گرانقدر تو را ببینم و به من وحى شود.»«» حبیب من «و هرگاه باقیمانده جان من با
آرزو زنده نمانده و فناى من مقتضى بقاى تو باشد. و اگر شیوه عشق از سنت چشم بر هم
نهادن حمایت کند و از دیدارت محروم گردد. سیاهى چشمى براى من باقى بگذار، شاید پیش
از مرگم بوسیله آن، کسى را که تو را دیده است ببینم.»«» آه «چیزى را که تو
مى‏خواهى کجا در من هست، هرگز. و بلکه پلک چشمان من فاقد پرده‏اى از خاک پاى تو
است.»«» مولایم «اگر مژده دهنده‏اى با مهربانى از سوى تو آید و هستى من هم در مشتم
قرار داشته باشد، آن را به تو تقدیم نموده و خواهم گفت: آن را بگیر.»«» سرور و
مولایم اى امام من «بشکستگى من، بذلت من، بخضوع من، بفقر و نیاز خودم و به
بى‏نیازى تو. مرا به زیر دست خائنى واگذار مکن. چون من یکى از ضعیفان تو هستم.»«»
آقایم آنگاه که درباره رسیدن و وصل شدن به شما و لذت دیدار شما مى‏اندیشم و در
مورد احوال کسانى که آنها را به پناه خود نزدیک نموده، به آنان احسان کرده، مشرف
به دیدار جمالت نموده، با تعلیم خود آنان را بزرگداشته، با نوشانیدن جامهاى توحید
بر آنان منت گذاشته و شرافت آمدن در محفل اهل توحید را به آنان کرامت نمودى تأمل
مى‏کنم، نزدیک است قلبم از حسرت شکافته شده و از غیرت، دو تکه شود. آه آه «واى بر
قلب کسى که مثل قلب من باشد». «اى پوست بدن من پاکیزگى مرا سعادتمند نمى‏کند. و اى
کبد من بدون دیدار باید پاره پاره شوى.»«» آقایم خواهان شما، با سایر مشتاقین فرق
دارد. زیرا زیبایى تو قابل مقایسه با زیبایى سایر معشوقها نبوده و بزرگى تو مانند
دیگر بزرگیها نمى‏باشد. باین جهت که شما محبوبى هستى که علت ایجاد خواهان و
دوستدار خود بوده و او در هر حال و براى هر کارى به شما احتیاج دارد، ولى دیگران
چنین نیستند. بلکه در عالم محسوسات زیبایى وجود ندارد مگر این که مظهر گوشه‏اى از
زیبایى شما، و بزرگیى نیست مگر ناشى از یکى از آثار بزرگى شماست. زیرا زیبایى شما
مظهر زیبایى خداوند زیبا و زیبایى دیگران از مظاهر زیبایى شماست. و نیز بزرگى شما
مظهر بزرگى [خداوند] بزرگ و بزرگى دیگران برگرفته از بزرگى شماست. شما منبع همه
بزرگیها و زیباییها هستید. منظور از زیباترین زیباییها، و بزرگترین بزرگها، در
دعاى سحر، شما مى‏باشید. و شمایید نورانى‏ترین و درخشنده‏ترین نور خدا. و نیز
جدایى و دورى شما مانند جدایى محبوبهاى دیگر نیست. زیرا اگر محبوبهاى دیگر دوستدار
را ترک کنند، مى‏گویند: محبوب او را ترک کرده، و بخاطر ترک کردن محبوب سرزنش متوجه
دوستدار نمى‏گردد. ولى اگر شما کسى را ترک کنید، مردم او را سرزنش نموده و خود نیز
خودش را سرزنش مى‏کند. و هیچگونه تسلاى خاطرى نیز ندارد. زیرا نمى‏توان گفت شما
بیوفا بوده یا به دوستدار خود علاقمند نیستى. همه دوستدارانت اعتقاد دارند که
دوستى و وفاى تو بیش از دوستى و وفاى آنان است. بنابراین اگر آنان را ترک کنى
معلوم مى‏شود، آنان کوتاهى نموده‏اند. و کم محبتى آنان نشاندهنده نادانى آنان است.
بهمین جهت کسى که او را ترک نمایى ورشکسته‏ترین افراد است مگر این که خود را تسلى
داده و بگوید: در آینده به شما رسیده و هجران شما پاداشى براى او در پى دارد. ولى
چه پاداشى بزرگتر از دیدار شماست مولایم همه فداى تو. جانم فداى مجد ریشه‏دارى که
همتایى ندارد. جانم فداى شرافتى که لنگه‏اى ندارد. تا کى برایت سرگردان بوده و تا
کى و چگونه و با چه زبانى درباره‏ات بگویم؟ براى من سخت است که ببینم دیگران در
مقابل تو و در مملکت تو تصرف، و بر پیروان و حتى بر خویشانت حکومت کرده و آنها به
تو پناه آورده و از تو کمک مى‏خواهند ولى جوابى نمى‏شنوند. پناه بر خدا از این
مصیبتهاى دردناک و سختیهاى زیاد«انا للّه و انا إلیه راجعون»از مصیبت نبودن تو و
طولانى بودن غیبتت در حالى که شیعیانت مانند گله گوسفندى شده‏اند که چوپان آن
نبوده و گرگها از هر طرف به آن حمله کرده‏اند گروهى را خورده و گروهى را براى
ذخیره مى‏کشند. سرورم این مصیبتهاى ما بود ولى ناراحتیهاى شما بخاطر این مطالب
براى ما سخت‏تر بوده و دل ما را بیشتر بدرد مى‏آورد تا مصیبتهایى که به خودمان
وارد مى‏آید. زیرا از رأفت شما به شیعیانتان و غیرت و رقت قلب شما آگاهى داریم.
مگر جد شما امیر المؤمنین علیه السّلام نبود که از ربودن خلخال زن ذمى توسط لشکر
معاویه شکایت کرده و مى‏فرمود: «اگر مسلمانى از این مطلب بمیرد او را قابل سرزنش
نمى‏دانم.» پس شما چه حالى دارید زمانى که بدانید با زنهاى مسلمان چه مى‏کنند خداوند
ملتت را یارى کند، مولایم به خداوند و به سرور مردم محمد مصطفى و به على مرتضى و
به سرور بانوان و به پدران پاکت، امامان هدایت و شیران درنده نبرد و به حمزه، سرور
شهیدان و به «طیّار در میان فرشتگان مقرّب»، از این پیش‏آمدهاى ناگوار و اوضاع بد
شکایت مى‏کنیم. بندگان گرفتارت را یارى کن اى یاور یارى خواهان. سرورشان را به
آنان بنمایان اى مهربانترین مهربانان. و با آن ستم ستمکاران، حاکمیت کفار و
حیله‏هاى مخالفین را از آنان دور کن. و با فرج ولى خود، در فرج آنان تعجیل نما و
بعد از پر شدن زمین از ظلم و جور آن را پر از قسط و عدل گردان. دیدگان مؤمنین را
با جمال ولىّ دین روشن نموده و بهره آنان را با ظهور جلالش در میان جهانیان بیشتر
گردان. عدل فراوان و حکومت بزرگ و عالى خود را آشکار نما و با آن حق را بر پا و
باطل از بین ببر. اولیایت را با آن حاکم و دشمنانت را خوار فرما. با آن از
ستمکاران و دشمنان برگزیدگانت انتقام بگیر. و در انجام وعده‏هایت در مورد یارى
مؤمنین و عاقبت پرهیزکاران تعجیل فرما. اى راستگوترین راستگویان و تواناترین
توانمندان» و خلاصه اگر سالک در این دریا فرو رفته، نسبت به این امر اهتمام ورزیده
و از این فجایع دلتنگ شود، بطور طبیعى حال او تغییر کرده، خوشحالى او به اندوه و
عید او به عزا تبدیل مى‏گردد. و با حسرت و شکستگى در مصلى حضور مى‏یابد. خداوند
متعال نیز نزد دلهاى شکسته است. و اگر حسرتهاى سابق را که بخاطر فهمیدن نقایص
باطنى و تیرگیهاى روحى مى‏باشد به آن ضمیمه نموده و در حالى که مشغول خواندن
دعاهاى وارده، در راه مى‏باشد، از منزل خود به سوى مصلى حرکت نماید، در چنین
شرایطى تمامى اسباب پناه بردن به در فضل، کرم و جود مالک نفسها، ارواح و وجود براى
او بوجود مى‏آید. بنیت قرار گرفتن در سایه عنایت خدا، در فضاى بدون سقف نماز خوانده
و بنیت فروتنى براى رب الارباب، انتقال از گناه به طاعت، از تکبر به تواضع و از
دیدن خود به مقام فناء، بر خاک بنشیند، تا روح توجه در نماز کامل شود. زیرا توجه و
رو به قبله کردن یعنى بریدن کامل از همه و توجه کامل به سرپرست همه اشیاء و مالک و
خالق آنها. و منظور از ایستادن روى دو پا این است که در حال ترس و امیدوارى، و شوق
و ترس است. در نماز عید، تکبیر اهمیت زیادى دارد. بهمین جهت باید براى بدست آوردن
روح تکبیر تلاش نمود. در کتاب «مصباح الشریعه» بنقل از امام صادق علیه السّلام
آمده است که فرمودند: بنده‏اى که تکبیر بگوید ولى قلبا از حقیقت آن روگردان باشد،
خداوند به او مى‏گوید: با من نیرنگ مى‏کنى. به عزت و جلالم قسم تو را از شیرینى
ذکرم محروم نموده و نمى‏گذارم به من نزدیک شده و از مناجاتم لذت ببرى. مطلب مهمى
که انسان باید آن را رعایت کند، این است که بداند در رابطه با این نماز از او چه
مى‏خواهند، و چگونه باید مراقب خداوند بوده و چه حالى باید داشته باشد. باین جهت
که تکلیف به نماز گرچه در همه جا از باب عنایت، لطف و احضار بندگان به مقام حضور
است ولى در بعضى از آنها جهت ترس بیشتر بوده و بعضى دیگر فقط جهت ایجاد رغبت است. مثلا
نماز آیات از روى لطف و عنایت، ولى در مقام ترس از خشم و نازل شدن بلا واجب شده تا
از شمول بلا امنیتى حاصل و بلا بوسیله نماز دفع شود. نماز عید نیز فقط براى گرفتن
جایزه و کامل کردن نقصها و اعطاى بخششهاست.

خلاصه تشریع عید و نماز آن بمنظور اظهار رأفت و
رحمت، گستراندن جود و کرم و بخشش به رعیت است. اجازه عمومى در این مقام اقتضا
مى‏کند که بساط قهر و غضب برچیده و بیرقهاى الطاف پروردگار افراشته شود. و خوف و
ترس با این امر سازگارى ندارد، گرچه بنده مرتکب گناهان جهانیان شده باشد.

[خوش گمانى به
خداوند در این روز]

در این منزل از منازل سالک جا دارد به خداوند
خوش گمان بوده و به بخششهاى بزرگ و عطایاى عالى او امیدوار باشد. باندازه خوش
گمانى به خداوند، لطیف نمودن درخواست عطوفت و رعایت آداب اطمینان به وعده‏هاى خدا،
جوایز نیز بیشتر شده، ابرهاى جود باریده و مبارکى این روز آشکار مى‏گردد. بنده‏اى
در این روز نترسیده و انتظار خشم خداوند را ندارد مگر کسى که به او بدگمان بوده و
امید به فضل او را در خود تقویت نکرده باشد و احتمال بدهد الطاف خدا شامل حال او
نشود. و ممکن است کسى بخاطر بدگمانى در چنین اوقاتى، از لطف و رحمت الهى محروم شود.
بنابراین بحکم عقل و ادب و ایمان لازم است که امید بنده به ندیده گرفتن گناهان،
عفو آن، بخشش نعمتهاى خدا و رسیدن به آرزوها و اهداف، قویتر از ترس از مجازات و
ذلت و خوارى باشد، و گرچه از بندگان صالح خدا نباشد خود را در میان آنان وارد کند،
با صورتهاى آبرومند دوستان خداوند به او روى آورد، گرچه روى او از ستم گناهان سیاه
شده باشد. خداى متعال به این مسائل توجه نمى‏نماید، زیرا فراگیر نمودن احسان در
چنین اوقاتى با حکمت او مخالف نیست. بنابراین هیچ مانعى در راه شمول بخشش و گسترش
جود و فضل خداوند نمى‏باشد. نمازگزار بعد از توجه به این امور و تأثیر گرفتن از آن
با حیا و امید زیاد در مصلّى حاضر شده و با شرمسارى با گوشه چشم نگریسته و با
امیدوارى چشم مى‏دوزد، و با آداب و شرایط آن نماز مى‏خواند، فرادى یا با جماعت، هر
کدام که مناسب با حال اوست همراه با رعایت اخلاص. البته اگر بتواند با جماعت
بخواند بهتر است. در صورت فرادى خواندن، مى‏تواند دو رکعت بخواند یا چهار رکعت که
در دو رکعت اول «سبح اسم» و «و الشمس» و در دو رکعت دوم «و الضحى» و«قل هو اللّه
احد»خوانده و در رکعت اول هفت تکبیر مى‏گوید: تکبیرة الاحرام، و پنج تکبیر بعد از
قرائت که بعد از هر کدام از آنها دعاى معروف:«اللهم اهل الکبریاء…»را مى‏خواند
آنگاه تکبیر دیگرى گفته و به رکوع مى‏رود. اگر بخواهد مى‏تواند بجاى این دعا، دعاى
دیگرى بخواند. و هنگامى که از نماز فارغ شد تکبیر مذکور را گفته و تسبیح حضرت زهرا
علیها السّلام را مى‏گوید. و آنگاه دعایى را که براى بعد از نماز روایت شده است
مى‏خواند که دعاى بسیار جامعى است. آنگاه با ذکر و دعاى زیاد باید از روز عید
مواظبت نماید. زیرا شیاطینى که در شهر رمضان زندانى و در زنجیر بودند و
نمى‏توانستند او را بفریبند، امروز رها شده‏اند. و شاید با دعا و تضرع به خداوند
متعال در جهت حفظ او از شر آنان بتواند از آنان رهایى یابد.

آنگاه دعاى ندبه را با حضور قلب مى‏خواند، دعایى
که آداب معامله با خداى متعال، پیامبران و اولیاى او و رفتار پیروان با امام خود
را بطور کاملى مى‏آموزد.

[به پایان بردن
این روز]

[5 – به پایان
بردن روز عید با توسل به نگهبان روز.] روز خود را با توسل و واگذارى به نگهبان این
روز که از معصومین علیهم السّلام مى‏باشد و شفاعت خواستن از او به پایان برساند
همانگونه که در سایر روزهاى شریف نیز چنین مى‏کرد. و نباید در این جهت کوتاهى کند
که این از کارهاى مهم است.

                         ترجمه‏المراقبات ص:  365

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *