به نام خدا

   آموزشگاه زندگی  

اکثر انسان ها گمان می کنند بلدند زندگی کنند

ولی

آنکس که نداند که نداند که نداند در جهل مرکب ابد دهر بماند که بماند 

آیا جامعه کنونی ما بهترست، یا جامعه زنبورها و یا مورها؟

آیا ما انسان ها بهتر بلدیم زندکی کنیم یا موجودات دیگر؟

اکر بلدیم، چرا اینهمه چالش و معضل؟!

چرا اینهمه گرفتاری گریبان جوامع بشری را گرفته!؟

طلاق  – اعتیاد – کلاهبرداری – بیکاری – تورم و گرانی – فساد – فقر – بیماری های جدید – زندان و … چرا ؟!!

چرا بسیاری از مردم در جایگاه خود نیستند؟

و وطیفه ی خود را عمل نمی کند؟ بلد نیستند یا بلدند و انجام نمی دهند؟

یا فکر می کنند که بلدند؟

یا اصلا نمی دانند که باید یاد بگیرند؟

 پاسخ چیست؟

نیاز اصلی ما چیست؟

چه باید کرد؟

ازکجا باید شروع کرد؟ 

نخست باید قبول کنیم که زندگی کردن راه و رسم و پیچ و خم ها و روش خاص خود را دارد.

سپس باید بدانیم که بلد نیستیم وگرنه نباید دچار مشکلات ومعضلات کنونی شویم

واگر دانستیم که باید بدانیم  و نياز اصلی را پيدا کرديم،  این آغاز خوبی است و میتوان امیدوارانه ادامه داد و با فراگیری علم روش و سبک زندگی به آن جایگاهی که لیاقت انسان ها می باشد ان شاءالله برسیم

 مطرح کردن سوالاتی که در زندگی ما نقش مهمی را ایفا می کند و به دلیل مشغله هایی که معمولا همگان در گیر آن هستیم به پاسخ آن ها نمی رسیم لذا دچار مشکلاتی می شویم که درگیرش هستیم.  آيا نیاز به فرا گیری سبک زندگی هستیم؟ 

و اینکه دین چیست؟

و چرا باید دین داشته باشیم؟

و چرا اسلام بهترین دین است؟

و چرا مسلمانیم؟!

لینک برنامه های عمو پورنگ انقلابی

حجت الاسلام محمدی

 مقدمه فیلم چرا دین؟ چرا اسلام؟ سوال

  ************

 در این محیط ان شاءالله سعی خواهد شد که سوالات اصلی که سال ها تحقیق و بررسی پشتوانه آن هاست بصورت ساده و روان پاسخ داده شود و چنانچه سوالات دیگری نیز اگر از طرف شما عزیزان مطرح شود پس از تحقیق و بررسی به نظرتان خواهد رسید.

صفحه لینک ها همراه باتوضیح

 اینجا را کلیک نمایید

آرشیو عکس و گزارش مراسم اجرا شده

 

  محصلین مدرسه علوی در اردوی یک روزخوب

 گروه صلواتی رسولیه تهران

نمایش کلیپ های تصویری به سبک جدید          اردوی صلواتی یک روز خوب

و سوالاتی چون: چرا باید دین داشته باشیم؟

چرا دین؟

 چرا انسان ها باید دین داشته باشند؟

مگر انسان عقل ندارد؟ مشغول تلفن

  • آیا انسان ها نمی توانند با عقل خود خوب را از بد تشخیص دهند و دنیای خوبی را برای خود بسازند؟
  • اگر اینگونه نیست! پس جایگاه عقل کجاست؟

بخش اول را به بررسی و پاسخ این سوالات می پردازیم.

اگر شماهم پاسخی دارید می توانید با ما همراه شوید.

 به نام خدا

 چرا دین!؟ معمولا ما یک سری مسائل و سوالاتی در ذهن داریم که پاسخ آن را نمی دانیم و بدلیل داشتن دغدغه های روز مره ای که داریم، غالبا تصور می کنیم، رتق و فتق این مسائل مهمتر از دانستن این پرسش ها می باشد، لذا این مهم را رها نموده ، و این رها کردن ها در آینده مشکلاتی برایمان خواهد داشت، که بعضا غیر قابل جبران است. زیرا به دلیل ندانستن این مسائل است که دچار این معضلات و سرگردانی ها شده، یا می شویم.

اکنون به بررسی تعدادی از این سوالات مهم می پردازیم.

 اولین سوال جدی که انسان ها دارند، هدف از آفرینش است، که چرا اصلا انسان به دنیا آمده و خداوند چرا ما را آفریده؟

شاید جواب و خروجی رفتار خیلی از ما انسان ها این است که برای خوشگذرانی آمده ایم!

 البته پاسخ هم، همین است که خداوند انسان ها را برای لذت بردن و خوش گذرانی آفریده است، ولی سوال این است که خوش گذرانی چیست؟ و آیا خداوندی که ما را آفریده است بهتر می داند، چه چیزی برای انسان خوشی و لذت آور است، یا خود انسان ها؟!

 نیاز اصلی برای رسیدن به لذت، آسودگی خاطر است یعنی ترسی از آینده نداشته و افسوس گذشته را نخوریم.

ولی متاسفانه چون بعضا ما در این مورد مهم آگاهی و مطالعه نداریم و نمی دانیم چرا به دنیا آمده ایم، و نیاز اصلی زندگی در دنیا چیست، فقط ظاهر یک سری از خوشی های دنیا را می بینیم و  فقط برای آن برنامه ریزی میکنیم. بدون اينکه اطلاعی از عاقبت گرفتاری های آن ها داشته باشیم.

در پس این خوشی ها عواقب مرگ باری  وجود داشته، که نباید محو ظاهر آن هاشد.

 

 شاید افراد مبتلا به ایدز را دیده و یا تصاویر آن ها را رصد کرده باشید، آن ها همان افرادی هستند که برای خوشی های زود گذر و لحظه ای، گرفتار این بیماری و مصیبت شده اند .

دقت داشته باشید که شروع و رسیدن به این گرفتاری ها معمولا از یکجا شروع می شود و آن چشم است و نگاه کردن خانم ها و آقایان به قصد لذت به یکدیگر، و این شروع خوشگذرانی های کاذب است.

 اکثر کسانی که به ایدز و هپاتیت و بیماری های جنسی گرفتار شده اند، ظاهرا عاقل بوده اند، ولی با اینحال گرفتار این مشکلات شده اند.

اگر  انسان عاقل  بداند که، شروع یک خوشی، یه بی قید و بندی و گوش نکردن نصیحت، و فرمان الهی،  پایانی این چنین دارد. هرگز انسان عاقل هیچ وقت این کار را نمی کند، مثلا اولین سیگاری که روشن میکند و شروع به کشیدن سیگار می نماید، آغازی است برای مصرف مواد مخدر و دیگر مواد مرگ بار و خانمانسوز.

آیا به نظر شما این جور خوشگذرانی ها با این عواقب شوم، ارزش انجام دادن دارد؟

آیا هدف از خلقت بشر این است؟

که ما دست به این جور کارها بزنیم و روح وجسم خود را آزار دهیم؟

به قول فرد معتادی که سال هاست ترک موادمخدر را کرده می گفت:

آیا می دانید چرا به ما معتاد ها عملی می گویند؟

زیرا ما اول عمل می کنیم و سپس فکر می کنیم و به همین دلیل هم همیشه برای بردن لذتِ بدون فکر، دچار ذلت می شویم.

سوال بعدی این است که چرا باید دین داشته باشیم؟

بعضی جواب های کلیشه ای این است که، دین آمده، باید ها و نبایدها را به ما بیاموزد و راه و رسم زندگی را بیان کند.

 ولی تعدادی از روشن فکر نماهای امروزی در پی این پاسخ  می گویند: مگر ما عقل نداریم؟

ما عقل داریم و به وسیله آن می توانیم به باید ها و نباید های زندگی برسیم و به وسیله عقل، خوب را از بد تمیز می دهیم.

واینکه دین برای آخرت است، و عقل برای خوب زندگی کردن در دنیا کافی است.

اینجا سوال دیگری هم مطرح می شود که اگر دین باید داشته باشیم، پس جایگاه عقل کجاست؟ عقل به چه کار می آید؟

ان شاءالله با کمی صبر و تامل به تمامی سوالات مطرح شده با دلایل علمی و تجربی خارج از کتب دینی به پاسخ منطقی و همه کس پسند خواهیم رسید.

ممکن است بعضی بگویند ما دین را قبول داریم و این بحث به درد ما نمی خورد!

ولی بدانید که عمل و رفتار ما و مشکلاتی را که تقریبا همه درگیرش هستیم، این را نشان نمی دهد!

مثل اعتقاد به خدا، همه ی ما خدا را قبول داریم.

همه ی ما ادعا می کنیم خداشناس هستیم، ولی انصافا پاسخ ندای خدا ( اذان ) را بر چه چیزهایی ترجیح می دهیم؟

در صحبت با خدا ( نماز خواندن ) چقدر شتاب می کنیم؟

اگر ما بدانیم خدای ما، خدای موسی علیه السلام است که رود نیل را با اشاره عصا باز کرد، توکل و امید و رفع نیازمان را به مخلوقش منعطف میکنیم؟!

اگر بدانیم خداوند، مارا برای چه هدفی آفریده! هدف دیگری را دنبال می کنیم؟

پس بنابر این شاید بتوان به صورت شفاف و بدون رودربایستی گفت: اگر غیر فرمایش خداوند، رفتار دیگری داشته باشیم، خدا را نشناخته ایم و اعتقادمان نه تنها ضعیف بلکه نداریم.

چون، اعتقاد یعنی باور، مثلا ما به سوزاندن آتش اعتقاد داریم، لذا هرگز به آتش دست نمی زنیم، اما کودکان چطور؟

آن هایی که به آتش دست می زنند اعتقادشان کم است یا اصلا معتقد نیستند که آتش سوزنده است؟

ضمنا هرکسی که دست به آتش نمی زند ممکن است تا بحال توسط آتش نسوخته باشد و تجربه ای هم نداشته باشد، ولی باتحقیق و بررسی و کمک گرفتن از عقل و تجربه و شهادت دیگران اعتقاد به سوزاندن آتش را پیدا کرده باشد.

در مسئله پذیرش دین هم همین گونه است، لذا تقاضای ما این است: حالا که لطف فرموده تا این مرحله با ما بوده اید، از این به بعد نیز ما را تحمل فرموده وبه ادامه مبحث فوق العاده مهم و سرنوشت سازی که در پیش است و نیاز اصلی هر انسان است لطفا توجه و عنایت فرمایید، مطمئنا چیزی را از دست نخواهید داد، ان شاءالله.

مشکل دیگر ما بچه مسلمان زاده ها این است که اگر  یک آدم غیر مسلمان به ما بگوید از دین خود برایمان بگویید، و کمی توضیح دهید؟

آیا توضیحی داریم بدهیم؟

آیا  می توانید کسی را به دین اسلام دعوت کنید!؟

آیا از دین خود می توانید دفاع کنید؟

سوالی دیگر: با وجد اینهمه دین، چرا ما باید مسلمان باشیم؟!

یک پاسخ صحیح و شفاف این است که، چون پدرانمان مسلمان بودند و هستند، لذا ماهم مسلمانیم!

یعنی اگر پدرانمان دین دیگری داشتند، اکنون ما چه دینی داشتیم!؟

شاید خیلی هاهم، پاسخ دهند:

چون اسلام دین کاملی است، ما هم منکر آن نیستیم اما سوال اینجاست که چرا اسلام کامل ترین دین است؟

 مشکلات از این جا شروع می شود ؟

 معمولا  بچه ای که به مدرسه میرود در درس ریاضی به او یاد می دهند که، 4 = 2×2  می شود .

 او اگر این عملیات را فقط حفظ کند و رابطه ی آن را نفهمد، در آزمون اگر از او سوال شود 345×12 چند می شود؟

او بگوید به من این را یاد نداده اید، آیا حرفش صحیح و منطقی می باشد؟

 بنابر این به او رابطه ها را یاد می دهند و می گویند: ببین پسر جان، این دو عدد مداد و این هم دو عدد، حالا آن ها را بشمار.

او بدین صورت متوجه رابطه های جدول ضرب اعداد  می شود، و از آن پس با تمرین قادر به ضرب تمامی اعداد با یکدیگر خواهد شد.

 یک مسلمان نیز باید در دین خود رابطه ها را پیدا کند و این مستلزم آن است که از ابتدا دین را بفهمد تا به رابطه های آن آگاهی و اشراف کامل را پیدا کند و  به آگاهی های لازم دست یابد، تا بتواند از دین خود دفاع کرده  و با یقین و خالصانه و ثابت قدم و بدون تزلزل، به انجام فرامین الهی بپردازد.

 اکنون سوال این است: برای معرفی اسلام چه باید کرد؟

 و دیگران را چگونه به دین اسلام  دعوت کنیم؟

شاید مشکل این باشد که، بدلیل ارثی بودن دینمان و تقلید از پدر و مادرمان، به دلایل داشتن دین و اسلام پی نبرده باشیم، لذا چون خودمان نیاز داشتن دین را حس نکرده ایم، به همین دلیل هم نمی توانیم این نیاز انسان به دین را به دیگران عرضه کنیم و از آن دفاع کنیم.

 یکی از اصلی ترین مسائلی که انگیزه را در انسان ها بالا می برد، احساس نیاز به آن چیز است ولی متاسفانه این نیاز جای خود را به مسائل پوچ و توخالی داده است، مثل مسائل و تفریحاتی که به عنوان پر کردن اوقات فراغت به دنبال آن میرویم، در صورتیکه اگر هدف را خوب درک کنیم اوقات فراغتی باقی نمی ماند، مثلا اگر در زمان نود دقیقه بازی فوتبال بازیکنی که صاحب توپ نیست به مربی بگوید در زمان فراغت من می توانم با هم تیمی خود گل یاپوچ بازی کنم مربی چه می گوید؟! آیا حرف بازیکن خنده دار نیست؟

 

همه میدانیم که هر بیست و دو بازیکن فوتبال باید شش دانگ حواسشان در نود دقیقه و حتی قبل و بعد نود دقیقه نیز به بازی باشد، چرا؟ چون هدف و نیاز هدف را خوب فهمیده و مربی نیز به آن ها تمامی موارد را متذکر شده است.

 اگر ما نیز پس از پذیرش اصل نیاز، به موضوعی برخورد کنیم که در تمام شؤون این زندگی بدون استثنا و هم چنین در زندگی پس از مرگ ( اگر پذیرفته شود ) مؤثر باشد، این موضوع چقدر برایمان ارزش خواهد داشت؟

آیا هیج جیز را می توان با آن برابر دانست؟

 حتما نه!

 حالا با توجه به اینکه این نیاز چقدر میتواند مهم باشد، بحث را با این سوال آغاز می کنیم:

  چرا انسان مترقی امروزی باید قانون مند باشد؟

 مطمئنا پاسخ این است که اگر نباشد سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.

  قانون چیست؟

 قانون به دستورالعملی گفته می شود که با انجام آن انسان در کمترین زمان به بهترین وجه و با سهولت وهمچنین بدون هیچ آسیبی به هدف مشخص شده برسد.

 یعنی اگر قانون را ندانیم دچار اشکال می شویم.

 قانون یعنی باید ها و نباید ها به عنوان مثال: اگر قانون راهنمایی و رانندگی را بلد باشیم به راحتی رانندگی خواهیم کرد و جریمه نخواهیم شد.

 

و اگر ندانیم خلاف می کنیم و جریمه می شویم.

 

 اگر قانون کسب و کار و تجارت را ندانیم و مثلا قانون چک را ندانیم به مشکل بر می خوریم و گاه ممکن است ورشکسته شویم.

 

اگر قانون و دستورالعمل نگهداری خودرو را بلد نباشیم و روغن اتومبیل را به موقع تعویض نکنیم موتور ماشین خواهد سوخت و به جای پرداخت  30000 تومان برای تعویض روغن، باید به مکانیک برای تعمیر موتور اتومبیل 2 میلیون تومان پرداخت کنیم.

 

حتی برای دانشمند شدن نیز ما باید تابع قرارداد و راه و روشی بنام تحصیل و ثبت نام در مدرسه باشیم.

 

و نیز برای قهرمانی و مدال آوری در ورزش هم می بایست تابع مراتبی مثل ثبت نام در باشگاهی و گرفتن مربی باشیم وگرنه قهرمانی دور از دسترس خواهد بود.

  پس دانستن قانون ما را از بروز دردسر نجات می دهد. بنابراین با مطالعه قانون و نحوه ی استفاده صحیح از هر چیزی، به نحو مطلوب تری استفاده خواهیم کرد.

چون هر چیزی در دنیا دارای شرایط و قوانینی است و ندانستن قانون هر چیزی برای انسان ضرر و زیان به همراه خواهد داشت.

 

 زیرا هر چیزی در دنیا قانون دارد حتی افتادن یک سیب از یک درخت نیز تابع قانون جاذبه می باشد.

 حال بفرمایید، آیا امکان دارد زندگی و آفرینش به این عظمت و پیچیدگی قانون نداشته باشد؟

   بررسی مهمترین قانون بشر

یعنی: دین

مسئله ایمان و اعتقاد استدلالی است، نه تقلیدی!

طبق نظر جمیع فقها و مراجع دین،  بر انسانی که به سن بلوغ برسد واجب است که مسائل اعتقادی را به صورت استدلالی و عقلی بفهمد، و تقلید در آن کفایت نمی کند.

 حضرت امام جعفرصادق علیه السلام در این رابطه می فرماید:

بر شما باد که دین خدا را یاد بگیرید و بفهمید و اعرابی و بیابانی نباشید، زیرا هرکه دین خدا را خوب نفهمد، خدا در قیامت به او نظر ندارد و کردار و عمل او را قابل قبول نشمارد.   ( اصول کافی جلد یکم )

ملاحظه فرمایید، چقدر  مسئله فهم دین مهم است که اینقدر رهبران دینی ما، برآن  تاکید داشته اند چون اگر ما چیزی را نفهمیم، اعتقادی به آن پیدا نکرده و چنانچه تقلیدی آن را تکرار کنیم، چون به نتیجه ی آن به دلیل ندانستن و نفهمیدن آن عمل، نرسیده و متوجه نمی شویم، رفته رفته نسبت به آن بی میل و سهل انگار خواهیم شد، وچون خداوند که مارا خلق کرده، این موضوع را بیشتر از همه میداند، لذا خود بر فهم ما تاکید بیشتری دارد، و مانیز خود آثار و زیان های وارده را در زندگی و جامعه خیلی واضح دیده ایم.

 متاسفانه منابعی که برای تعریف دین وجود دارد با ادبیاتی سنگین و تخصصی در دسترس قرار دارد، که فهم آن برای عموم خصوصا جوانان مشکل است و این خود یکی ار معضلات می باشد.

پس چاره چیست؟

 باید راهی آسان یافت که درخور فهم و استعداد جوانان و دیگر اقشار باشد و در عین حال، منطقی محکم و قانع کننده داشته باشد که بتواند زیربنای عقلی و اجتهادی عقاید و ایمان به حقایق توحید و دیگر مبانی ایمانی گردد و شبهات وارد برآن ها را دفع کند.

آری، به نظر می رسید که این می تواند علاج درد باشد؛ ولی چگونه و به چه وسیله به آن می توان رسید؟

  با جمع آوری از منابع و تجارب افراد وراهنمایی های اساتید بزرگوار دینی مطالبی را ارائه کردیم که نظر شما را به آن ها جلب می کنیم، در ضمن سعی شده مطالب طوری ارائه شود که منطق واستدلال همگان را حتی کسانی که با دین و اسلام آشنایی ندارند را نیز شامل شود؛ امید است که برای شما نیز مفید بوده و مورد قبول درگاه حق تعالی نیز واقع گردد.

چرا باید دین داشته باشیم؟

 ابتدا نگاهی اجمالی به زندگی جانداران غیر انسانی می اندازیم.

زندگی حیوانات منظّم و سامان یافته است

 با یک نگاه ساده پیداست که هریک از انواع و گونه های جانداران گوناگون غیر انسانی، چه آبزیان، چه خاکزیان، چه پرندگان، چه خزندگان، چه آن دسته که تنها زیست می کنند و چه آن ها که به صورت دسته جمعی و گروهی زندگی می گذرانند، همه و همه در تمام مدت زندگی تابع نظامی معین و روشی مخصوص به خودند.

گروهی از راه علف خواری در چرا گاه ها و مجموعه ای با دانه یا میوه و یا حشرات و انگل ها و جمعی از راه شکار جانداران دیگر و عده ای از طریق مردار خواری خود را زنده نگاه می دارند.

 در مسئله گزیدن مسکن نیز، برخی به زیر زمین یا غارها پناه می برند و گروهی بر روی درختان و بلندی ها، یا لابلای سبزه های انبوه، لانه می سازند و از جهت رابطه با نسل، بعضی سرگرم تربیت و حفاظت نوزادان خویش اند و بعضی دیگر سری فارغ از این کار دارند و نوزادان خود را به دست تقدیر می سپارند و آن ها را رها می کنند.

تردیدی نیست که هریک از این روش ها به صورت یک خصیصه ی نوعی در طول زندگانی آن نوع یا گونه ی خاص مشاهده می شود و پیوسته همه ی افراد آن چنان به نظام نوعی خویش پای بند و ملتزم اند که نه گوشت خوار به علف روی می آورد، و نه علف خوار از گوشت استفاده می کند.

 هم چنین در شؤون دیگر زندگی و در مورد یکایک انواع، حفظ حدود و التزام به روش معیّن قابل انکار نیست.

روش زندگی هر حیوان، مصلحت آن نوع است

با یک نظر و توجه دقیق تر، در می یابیم که هریک از این روش ها بر اساس مصلحت آن نوع و بر پایه ی مقتضای طبع و متناسب با مزاج افراد آن نوع تنظیم گشته و ضامن بقا و
برآورنده ی نیاز و باعث رفاه همان نوع است؛ به طوری که اگر وضع یکی مختل شود و بر
خلاف روش معمول، کاری انجام گیرد، سلامتی، نشاط، تولیدنسل یا زندگی حیوان به خطر می افتد.

 در جانورانی که گروهی زندگی می کنند، اصل روش و مصلحت آمیزی آن و وابستگی افراد نوع به آن روش جالب توجه تر، بلکه عمیق تر و شگفت انگیزتر است، زیرا زندگی آن ها به صورت نظامی قانونی و مقررات ثابت، آن هم در میان موجوداتی وظیفه شناس، منظّم و مقرّراتی، جلوه می کند.

 زنبورعسل، موریانه و مورچه نمونه های شناخته شده ای از این جانوران اند که دانشمندان زیست شناس مطالب دانستنی و کتاب های خواندنی بسیاری درباره ی آن ها نوشته اند.

وجه اشتراک و خلاصه ی دانستنی های شگفت انگیز این گونه جانوران را در چند جمله ی فشرده می توان نشان داد:

 -نخست آن که افراد هر مجموعه از این انواع، براساس میزان احتیاج مجموعه، به گروه های کوچک سر تقسیم می گردد.

-دوم آن که هرگروه مسؤولیّتی معیّن را عهده دار می شود.

 بعضی مسؤول جمع آوری آذوقه برای همه اند؛ جمعی مأمور نظافت محیط زیست اند؛ برخی به کار حراست آشیانه و افراد گماشته می شوند و هم چنین گروه های دیگر، برای دیگر شؤون زندگی اجتماعی آن مجموعه بسیج می گردند.

-سوم این که هیچ یک از افراد گروه هامعمولا، نه از انجام وظیفه سر باز می زند و نه کوتاهی می کند و اگر در اثر انحراف طبع و مزاج، چنین حالتی برای یکی از آن ها اتّفاق
افتد، فوراً به وسیله ی قوای انتظامی و افراد مسؤول این کار، به طور غریزی کنار زده می شود.

 

بدین ترتیب سلامت، نشاط، فعّالیّت ثمربخش، تولیدمثل، نگاه داری نسل و بقای نوع ، در هر مجموعه تأمین می گردد؛ زیرا، چنان که گفته شد، نظام کلّی و یکایک مقررات و روش ها بر وفق مقتضای طبع و مصلحت نوع، وضع گردیده است و بر پایه ای که گفته خواهد شد، بی کم و کاست اجرا می گردد

 عامل برقراری نظم در زندگی حیوانات

نکته ی بسیار مهمی که در نظام صحیح و خلل ناپذیر این موجودات بایدمورد ملاحظه قرار گیرد، پایه و اساس ثابتی است که افراد هر مجموعه را به انجام وظیفه و تبعیّت از نظام مقرّر وادار می کند.

 این پایه و اساس چیزی جز غریزه ی درونی و تمایل نفسانی به یک کار معیّن و نفرت از کارهای دیگر نیست.

 

 براثر همین تمایل غریزی است که بسیاری از پرندگان به سوی درختان روی می آورند و لابلای شاخه های انبوه آن ها لانه می سازند؛ ولی موش ها، با اینکه می توانند به راحتی از درخت بالا روند و در آن جا زندگی کنند، هیچ گاه با پرندگان رقابت نکرده و همواره سوراخ های زیرزمینی را برای پناهگاه خویش برگزیده اند.

درباره ی مورچه و موریانه نیز همین گونه است؛ یعنی گروهی از مجموعه که مثلاً به کار جمع آوری آذوقه مشغول می شوند، به این کار تمایل دارند و این انگیزه ی نهایی باعث فعالیت به خصوصشان می گردد.

 

هم چنین گروه های دیگر داوطلبانه و بر اساس همین پایه، یعنی میل به یک رفتار و پرهیز از رفتار مخالف، تشکّل می یابند و دسته بندی می شوند و به دلیل بی انگیزه بودن،در کار دیگری به هیچ وجه دخالت نمی کنند و ابداً مزاحم دیگران نمی گردند و وقت خود و دیگران را تلف نمی کنند.

 بدین گونه روش زندگی این جانوران خوش بخت، به صورت نظامی پایدار جلوه می کند و مقررات این موجودات سر به راه، که حافظ مصالح فرد و نوع اند، کامل و بی کم و کاست اجرا می گردد.

روی هم رفته زندگانی حیوانات، روش یافته، منظّم، ثمربخش، سالم، هدف دار است.

 این وضعیت شگفت انگیز در یکایک انواع جانداران مشاهده می شود؛ یعنی عموم افراد هرنوع، با راه نمایی غریزه،دائماً از روشی شناخته شده و مخصوص به خود تبعیّت می کنند.

 چکیده و خلاصه فیلم مراسم یک روز خوب بخش چرادین؟

 انسان و غریزه ی روش یابی زندگی

 در این میان، انسان، این به اصطلاح گل سرسبد خلقت و این تسخیرکننده ی دیگر جانداران، فاقد غریزه ی تعیین کننده ی شغل است؛ یعنی هیچ یک از افراد بشر غریزه ی وادار کننده ای برای انجام فقط یک کار معیّن از شغل های مورد نیاز جامعه ی انسانی ندارد تا پیوسته فعالیت های خود را به آن شغل معیّن اختصاص دهد و خدمت گزاری سربه راه، فقط در محدوده ی آن میدان به حساب آید.

هم چنین نسبت به هیچ کاری از انواع کارهای لازم، نفرتی باز دارنده در نهاد خویش ندارد تا او را دائماً از دخالت در کارهای دیگر باز دارد؛ بلکه امکان دخالت و تصدّی هر رشته از شغل های مختلف، تقریباً برای هر انسانی، موجود است.

 این قابلیت مشترک وتوان عمومی است که باعث اقبال غالب مردم به کارهای پردرآمد و بلند آوازه می گردد؛ چنان که می بینیم عموم نوجوانان شهرنشین آرزو دارند پزشک یا مهندس و یا کارشناس شوند و کمتر کسی داوطلبانه نجّاری، نانوایی، چوپانی و امثال این هارا بر می گزیند.

 تنها در مواقع ناچاری و دست نیافتن به کارهای دلخواه، افراد به این گونه کارها رو می
آورند.

نگاهی سطحی به تعداد حیرت انگیز داوطلبان ورودی به رشته های جاذبه دار پزشکی، مهندسی و خانواده ی آن ها در بسیاری از جوامع خود شاهدی است زنده و گویا بر این ادعّا.

 این درحالی است که امکانات دانشگاهی نمی تواند پاسخ گوی این درخواست ها باشد و این خود سبب وضع شرایط و ضوابط ویژه برای شرکت در کنکور شده.

 

 ای کاش مشکل در همین حد متوقف می شد و گرفتاری در حدّ ناهماهنگی بین عرضه و تقاضا می ماند! افزون بر این، باز هم برخلاف سایر جانداران، انسان از طریق غریزه، به غذاهای مناسب و موافق طبع و بی ضرر و تامین کننده ی مایحتاج بدن، راه نمایی نمی شود، لذا از هر چیز خوشمزه، خوش بو و جالب توجه تغذیه می کند و از هر نوشیدنی خوش آیند می نوشد؛ هر چند آن خوراکی یا نوشیدنی دارای مضرّات احتمالی بلکه قطعی باشد و هرچند فاقد مواد لازم و حیاتی.

بدتر از آن، چه بسیارند آنان که با خیال سرگرمی آفرین یا به گمان ایجاد آرامش برای خویشتن یا با پندار لذّت بردن، خود را به شراب خواری، یا مصرف موادّ مخدّر دیگر مبتلا کرده تا حدّ اعتیاد، به استعمال این سموم کشنده و خانمان سوز پیش می روند و برای
خود و جامعه مشکلات غیر قابل جبران می آفرینند.

 مضرّات و تلفات ناشی از اعتیاد  به هرویین و کراک و جدیداً، شیشه و مشکلات اجتماعی و اداری ناشی از ضرورت مبارزه با اعتیاد در سطح جهان یکی از نمونه های گویای این بی توجّهی هاست.

 اضافه بر این، آدمی به پوشاک مناسب با طبع و حافظ سلامت نیاز دارد، هم چنان که به مسکنی با ویژگی های بهداشتی و تأمین کننده ی آرامش روح و جسم محتاج است و چون در این موارد نیز از غریزه ی راه نما، که حیوانات دارای آن اند، بهره ای ندارد، مشاهده می شود که از هر پوشاک نرم و لطیف یا خوش نما و به اصطلاح وارداتی، شیک استفاده می کند چه بسا دیده شده است که پس از خوگرفتن و رواج این نوع لباس، به مضرّات سنگین آن پی برده اند و پس از تحمّل زیان های فراوان، به فکر چاره جویی و جلوگیری از ادامه ی ضرر افتاده اند.

آن وقت است که دست اندرکاران دلسوز جامعه، به امید جبران زیان ها و ریشه کن کردن آن ها، تلاشی حادّ و فعالیتی افزون آغاز می کنند؛ ولی آیا کوشش های ناصحیح مشکل را حل کرده زیان ها را جبران می کند؟!

 مثلاً، پس از کشف و درک مضرّات فردی، اجتماعی و وراثتی استفاده از نوشابه های الکلی، آیا کسی توانسته است تولید و مصرف این سمّ خانمان سوز را متوقّف کند؟!

در هر حال، بشر با نداشتن غرایزی که روش زندگی را به او نشان دهد، پیوسته با انواع زیان های نام برده  و امثال آن ها، دست به گریبان بوده و هست؛ درصورتی که ناچیزترین جانوران دیگر، با این مشکل روبه رو نیستند و هیچ گاه خطر اشتباه در انتخاب غذای مناسب، لانه ی مقتضی، کار مفید، تولید نسل سالم و بالاخره زندگی منظّم و سامان یافته، سعادت این موجودات را تهدید نمی کند.

 اکنون و با توجه به این واقعیّت تلخ در مورد انسان ها، آیا می توان گفت: دست خلقت یاطبیعت، به انسان رحم نکرده و او را در پیچ و خم زندگی متحیّر و سرگردان رها کرده است؟!

آیا این آفرینش آن چه را که درباره ی جانوران دیگر روا داشته از این موجود پر مدّعا دریغ
داشته است؟!

 بی شک، پاسخ منفی است و از نظر همه ی عقلا مردود است و به هیچ وجه نمی توان پذیرفت که دست طبیعت نسبت به نوعی از جانداران مهربان تر و نسبت به نوعی دیگر دلسرد و بی اعتنا باشد.

بنابراین باید از خود بپرسیم: روش زندگی انسان چیست؟ و چگونه باید بدان دست یافت؟

 آشفتگی زندگی آدمیان

بی توجهی انسان به هدف آفرینش و خلقت او باعث شده که زندگی این مخلوق بالنده آن چنان نابه سامان و آشفته است که در هر سوی جهان چهره ای مخصوص به خود یافته و شیوه ی زندگی در هر قسمت، مخالف راه و روش معمول در قسمت دیگر شده است!

 تضاد بین شیوه های زندگی در چهار سوی جهان، آدمی به شگفت زدگی و تحیّر دچار می کند؛ زیرا فاصله ی بین این شیوه ها عموماً صدو هشتاد درجه است و درست نقیض یک دیگرند!!

مثلاً در دو کشور همسایه و هم نژاد مثل کره جنوبی انسانی کاپیتالیسم ( سرمایه داری و تکیه بر مالکیّت نامحدود افراد ) حکم فرماست

 

و در منطقه ای گسترده و وسیع دیگر مثل کره شمالی، هنوز هم کمونیسم ( نفی مالکیت فردی ) حکومت می کند؛ آن هم به رغم سقوط این شیوه ی ناروا در زادگاهش یعنی روسیه و اقمار گسترده ی آن.

 

باز در پهنه ای نسبتاً وسیع، ریاضت خشک، زهد طاقت فرسا، کناره گیری و انزوا و رهبانیت و ترک دنیا، آن چنان که در میان مرتاضان هندی مشاهده می شود، معمول و متداول است

  

و در مقابل، گروهی را می بینیم که به استناد فرویدیسم یا اندیشه های دیگر، خود را از هر قید و بندی رها کرده اند و در حدّ ابتذال و حیوانیّت، به لذّت طلبی روی آورده و از آن به عنوان یک اندیشه ی علمی و روش صحیح زندگی، حمایت می کنند!!

 

کدام یک از روش های متناقض، که هریک صدوهشتاد درجه با دیگری تفاوت دارد، مناسب طبیعت انسان است؟!

 کدام یک از این شیوه های مختلف، تأمین کننده ی مصالح جسمی و روحی اوست؟!

هدف زندگی این نوع موجود ممتاز برتر، با پیمودن کدام یک از این راه های متضاد، حاصل خواهد شد؟!

 سرانجام، آسایش و آرامش یا سعادت و کمال را، که مطلوب و آرزوی همگان است، می توان از راه های چپ و راست که صددرصد برعکس یک دیگرند به دست آورد؟!

اگر پاسخ این پرسش هادر نظر خواننده منفی است، و حتماً هم، چنین است، متّفقاً به این نتیجه می رسیم که بشر تاکنون به خودی خود نتوانسته است راه و روش زندگی اش را پیدا کند و هنوز هم در بی راهه و بن بست های حیرت، دست و پا می زند.

 

مثالی روشن تر

اگر در مقابل یک گوسفند آب و علف بگذاریم با میل و رغبت آن را میخورد.

 

 اما چلوکباب و پیتزا بگذاریم نمی خورد .

 حال اگر در مقابل او گوشت خوک و مشروبات الکلی و مواد مخدر بگذاریم می تواند استفاده کند؟

یک گوسفند می تواند غیبت کند؟

 تهمت بزند؟

چشم چرانی کند؟

  اختلاس کند؟

قطعا نمی تواند!!

  آیا انسان چطور؟ می تواند نان و پنیر و سبزی بخورد؟

چلوکباب، پیتزا و گوشت خوک بخورد؟

 

آیا می تواند مشروبات الکلی مصرف کند یا مواد مخدر؟

 علاوه بر آن انسان می تواند دروغ بگوید، تهمت و غیبت کند. اختلاس، احتکار، گران فروشی، بی انصافی کند، چشم چرانی، دزدی، و صدها خلاف دیگر را انجام دهد.

فرق انسان با حیوان در چیست؟

 حتماً می دانیم که عقل و اختیار است.

 آیا هر چیزی را که انسان می تواند بخورد، بیاشامد، بگوید، بشنود، مصرف و استعمال کند برایش مفید و خوب است؟!

 قطعا پاسخ منفی خواهد بود.

  حال یک سوال مهم:

 انسان از کجا باید بداند که چه چیزی برایش خوب است یا بد؟

 از عقلش باید کمک بگیرد؟

 

یا کسی باید به او بگوید؟

 اگر موافق باشید به بررسی هردو می پردازیم.

اول به پاسخ آن گروه که با استفاده از عقل برای خوب زندگی کردن موافق هستند می پردازیم.

  یکی از مناسب ترین روش ها برای رسیدن به پاسخ ، استفاده از تجربه ی دیگران است.

 کشورهای اروپایی و امریکایی جزو پیشرفته ترین مردمانی هستند که به روش اول اعتقاد داشته و تمامی مسائل زندگی و اجتماعی خود را منطبق با عقل تدوین و به قانون در می آورند و تمامی قوانین وضع شده در این کشورها از پشتوانه ی عقلی برخوردار می باشد؛ لذا ما نیز بهتر دیدیدیم  که از تجربه ی آنان در شناخت و انتخاب این گزینه یعنی عقل، بپردازیم.

 

به همین منظور یکی از مواردی را که همیشه بشر را درگیر خود نموده و همیشه برای انسان ها زیان هایی را به همراه داشته را انتخاب کرده و بررسی می کنیم تا ببینیم در یک جامعه ی پیشرفته متکی به عقل چه راهکارهایی را برای مهار این معضل توسط خبرگان یک مملکت به همراه داشته است.

  مشروبات الکلی

 حدود صد سال پیش مصرف مشروبات و خرید و فروش آن در این کشور ها آزاد بود.

  تا زمانی که اتومبیل اختراع شد، پس از ورود اتومبیل به زندگی مردم، تلفات و تصادفات ناشی از این وسیله نیز فزونی یافت، انسان های عقل مدار پس از بررسی و تحقیقات به عمل آمده و برگزاری جلسات متعدد متوجه شدند که بیشترین عامل این ضایعات، ناشی از مصرف مشروبات الکلی قبل از رانندگی بوده که فرد را از حالت عادی خارج نموده و براثر نداشتن تعادل جسمی و روحی باعث بوجود آوردن حوادثی غیر قابل جبران می شده، لذا قانون منع مصرف مشروبات الکلی را برای رانندگان وضع نمودند و چنانچه این مورد توسط پلیس مشاهده می شد جریمه ی نقدی و زندان را در پی داشت.

 پس از چقدر کشته و مجروح شدن مردم، قانون گزار به این نتیجه رسید؟!

یا در بررسی دیگری متوجه شدند که تعداد کودکان معلول به دنیا آمده اند رو به افزایش است، لذا گروه هایی مشغول به پژوهش و بررسی های علمی شدند که نظر شما را به گزارش زیر جلب می کنیم.

 الکل پس از جذب در تمام مایعات بدن ، به طور یکنواخت منتشر شده و از سد خونی مغزی نیز عبور کرده و روی مغز تأثیر می گذارد.

                                                   اثرات

غلظت
خونی برحسب

میلی گرم در دسی لیتر

اختلال در
رانندگی و مهارت های مشابه

50 – 30

کاهش کنترل – پرحرفی – خنده – اختلال خفیف حسی

100 –
50

فقدان
هماهنگی –
عدم تعادل –
ابهام در سخن گفتن

150 – 100

مستی واضح – تهوع – اَتاکسی

200 – 150

استفراغ – منگی – احتمالاً کوما

300 – 200

خطر آسپیره
شدن استفراغ –
منگی با کوما

350 – 300

خطر پیشرونده ی مرگ در اثر فلج تنفسی

350 <

 

برداشت از کتاب کلیات پزشکی قانونی و مسمومیت، جدول 1-18 علائم بالینی در غلظت های مختلف خونی الکل صفحه 293

 الکل همانگونه که بر مغز مادر اثر دارد، بر جنین هم اثر می گذارد، تأثیر زیانبار آن بر (ژن های جنینی) به قدری است که باید از زبان آمار شنید:

تنها یک درصد اطفال معتادان به الکل ، کاملاً تندرست و نود ونه درصد دیگر، به انواع بیماریهای جسمی و روانی گرفتار بوده اند.

 طبق آماری که از بررسی وضع 353 کودکی که در خانواده های الکلی پدید آمده اند،

 142 نفر بیمار و ولگرد و مستمند

  74 نفر علیل و ناتوان

 76 نفر تبهکار

  61 زن رقاصه بوده اند

بنابراین پزشکان صرف مشروبات الکلی را برای مادران باردار ممنوع اعلام کردند.

 پس از تولد چند صد هزار کودک معلول به این مهم دست یافتند؟!

 در مورد خلافکاری های کودکان و نوجوانان نیز بررسی های عمیقی را آغاز نمودند که پس از تحقیقات به عمل آمده مصرف مشروبات الکلی را بیشترین عامل این معضلات یافتند، که قانون گزاران را وادار به منع فروش مشروبات الکلی به افراد زیر هفده سال نمود.

 

بعد از چقدر تلفات و جراحات به این موضوع هم پی بردند؟!

   تا همین الان که در شهرهای مترقی و پیشرفته ی جهان مثل ایالت کالیفرنیای آمریکا مصرف مشروبات الکلی در بوستان ها و جوامع و محافل عمومی ممنوع شده است و تنها می توانند در منزل خود و مکان های مشخص شده مشروبات الکلی مصرف کنند.

 در صورتی که حدود 1400 سال پیش خداوند در قرآن در سوره بقره آیه ی 219 و سوره ی مائده آیه ی 90 فرموده:

 یَأَایها الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الخْمْرُ وَ الْمَیْسرِ وَ الْأَنصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ  سوره مائده 90

  اى اهل ایمان! شراب و قمار و بت ها و وسایل قمار پلیدند و از کارهاى شیطانند. از آنها دورى کنید شاید رستگار شوید.

 اگر پدران ما به این آیه عمل نمی کردند معلوم نبود که چند نفر از ما معلول ویا اصلاً نبودند.

 با عمل به این آیه ما چقدر تلفات و معضلات ناشی از این عمل را جلو هستیم.

   بنابراین می توان از موارد بالا این نتیجه را گرفت که عقل بدون تجربه و آزمایش نمی تواند نتیجه گیری مطلوبی را داشته باشد، مثلاً اگر دو گرد سفیدی جلو انسان باشد: که یکی نمک و دیگری مرگ موش، توسط عقل چگونه می توان تشخیص دادکه کدام یک نمک است؟

قطعاً برای تشخیص باید یکی را چشید و مزه مزه کرد که اگر اولی مرگ موش باشد، پس از ازبین رفتن یک نفر دومی می تواند مطمئن شود کدام نمک است!

 ولی اگر کس آگاهی که مطمئن و قابل قبولی به ما نشان دهد نمک کدام است دیگر خسارت و ضرری را لازم نیست متحمل شویم.

و دیگر مواردی که عقل ما حتی با چند بار تجربه هم حتی قادر به تشخیص نخواهد بود، مثل اتفاقی که، ظاهر خوب و منطقی دارد ولی در عمل آن چیزی نیست که انسان پیش بینی میکند.

  دختر خانم و آقا پسری بعد از خواستگاری و مراسم مقدماتی ازدواج می کنند.

آقا پسر در یک تولیدی کار می کرد و ماهی 700 هزار تومان حقوق می گرفت، و دختر خانم هم خانه دار بود.

 آقا پسر صبح تا شب کار می کرد، و همسرش درخانه بسر می برد.

 پس از چند ماه، دختر خانم به همسرش گفت: شما که سر کار میروی من در خانه تنها و بیکار هستم، حقوق شماهم که کفاف زندگی را نمی کند بهتر نیست  من هم مشغول کاری شوم، هم حوصله هم سر نمی رود و هم مبلغی هرچند ناچیز هم که بگیرم کمک خرجمان نیز خواهد شد.

 تا اینجا نظر شما چیست؟ آیا خانم پیشنهاد خوب و منطقی ای نداده؟

قطعاً نظرتان مثبت خواهد بود، باری بهتر است به باقی ماجرا توجه کنید.

 شوهر با شنیدن پیشنهاد همسرش مثل دیگر مردم که عقل دارند و به عقل خود متکی هستند استقبال کرد و قرار شد فردای آن روز همسرش به جستجوی شغلی بپردازد.

چند روز بعد خانم با خوشحالی به شوهر خود خبر داد که شغل مناسبی در یکی از تولیدی های نزدیک منزلشان پیدا کرده با حقوق ماهیانه 400000 تومان و با محاسبه ای که کردند جمع درآمد خانواده را به ماهی 1100000 تومان افزایش دادند.

 تا اینجا طبق محاسبات عقلی خوب پیش میرفت یعنی1100 = 400+ 700 می شود.

چند روز و چند ماهی گذشت و همه چیز به خوبی در حال گذرا بود و زن و شوهر هم خوشحال از این فکربکر تا اینکه شبی مرد با ناراحتی وارد منزل شد، خانم با نگرانی پرسید چه شده؟
چرا ناراحتی؟

 مرد با چهره ای نگران گفت: امروز کارفرمایم مرا اخراج کرد!

خانم پرسید چرا؟

 آقا گفت: چند روز است که خانمی را با حقوق ماهیانه 400000 تومان به جای من استخدام کرده، و دیگر وجود من با این حقوق به صرفه کارگاه نیست.

 یعنی توجه فرمایید  400+ 700 می شود 400000 تومان نه،1100000

ممکن است این معادله مورد قبولتان نباشد ولی اگر کمی منصفانه به اطراف خود دقت فرمایید و با استناد به آمار سه میلیون بیکار آقا و اشتغال پنج میلیون خانم شاغل، و کم شدن ازدواج در اثر بیکاری آقایانی که صندلی کارشان توسط همسران آینده شان اشغال شده چه نتیجه ای می توان گرفت؟

 از این قبیل موارد که ما را در این دنیا با اتکا به عقل به سراب های واهی هدایت می کند بسیار وجود دارد.

خوب حالا ببینیم وقتی خدا می گوید شاید رستگار شویم این رستگاری چیست؟

 خداوند در برخی آیات گفته این عمل را انجام دهید تا رستگار شوید و این عمل را انجام ندهید تا رستگار شوید.

رستگاری چیست؟

 رستگاری یعنی رسیدن به جایگاهی که خداوند انسان را برای آن خلق کرده، یعنی به هدف رسیدن رستگاری یعنی به قهرمانی رسیدن یعنی همه ی ما به دنیا آمده ایم تا قهرمان شویم، یعنی مثل حضرت یوسف (علیه السلام) مثل حضرت علی (علیه السلام) و  امام حسین (علیه السلام) و دیگر معصومین و یارانشان.

یعنی تفاوت انسان ها با حیوانات در این است که  انسان ها، باید در دنیا خودشان راه راست را پیدا کنند ولی حیوانات به صورت فطری و غریزی در راه راست هستند و خلافی را هم مرتکب نمی شوند، در ضمن اینکه خداوند نیز آن ها را برای انسان ها آفریده است.

 برای بررسی عقل تا این جا به همین مثال ها اکتفا میکنیم، فقط این را فراموش نکنیم که برای پیدا کردن راه راست و رستگار شدن در دنیا و آخرت که هدف نهایی خلقت بشر می باشد، اگر بخواهیم از عقل کمک بگیریم نیاز به تجربه کردن داریم و چنانچه بخواهیم خودمان تجربه کسب کنیم دچار خسارت هایی، شاید غیر قابل جبران شده و دوم اینکه با این عمر چند ساله وقت آزمایش و تجربه را نیز نخواهیم داشت.

اینک می پردازیم به بررسی علمی و عملی این پرسش که: آیا کسی باید به انسان بگوید چه انجام بده، و چه انجام نده؟

  برای روشن شدن مطلب با این پرسش آغاز می کنیم:

برای تکامل و قهرمانی در عرصه ی ورزشی انسان به چه چیزی نیاز دارد؟

  پاسخ حتما خواهد بود: ثبت نام در یک باشگاه ورزشی عالی.

در عرصه ی علمی چطور؟

 

ابتدا در دبستان و پس از دریافت دیپلم ثبت نام در دانشگاهی ممتاز بنابر این قانون ننوشته ی رسیدن به قهرمانی، و موفقیت های علمی و ورزشی همین است.

  چرا برای قهرمانی در ورزش و رسیدن به مراتب بالای علمی، باید در باشگاه یا آموزشگاه ثبت نام کرد؟

 مگر انسان عقل ندارد؟!

 با عقلمان برویم و قهرمان شویم!!

 این سؤال برای همه ما خنده دار است چون همه می دانیم که با عقل تنها نمی شود قهرمان و یا دانشمند شد.

اگر این چنین است، پس جایگاه عقل کجاست؟

 خداوند عقل را برای چه داده؟

 وقتی با عقل نمی توانیم قهرمان شویم پس داشتن عقل به  چه درد می خورد؟

 اکنون می توان گفت که، یکی از جایگاه ها و بکارگیری از عقل، انتخاب بهترین باشگاه و یا آموزشگاه است.

یعنی باید ابتدا ازعقل کمک گرفت و  با مشورت، مطالعه و پرس و جو از متخصصین،  بهترین باشگاه و یا آموزشگاه را پیدا کرد.

 

و اینکه بدانیم کدام باشگاه قهرمانان بیشتری داشته و کدام آموزشگاه و دانشگاه خروجی های موفق تری را به جامعه معرفی کرده و پس از آن به ثبت نام می پردازیم.

 پرسش بعدی اینکه: پس از ثبت نام درباشگاه و یا آموزشگاه، برای رسیدن به موفقیت چه باید کرد؟

قطعاً پاسخ غیر از این نخواهد بود که: باید بدون چون و چرا به دستورات مربی توجه کرده و طبق برنامه و نظر ایشان به انجام تمرینات داده شده پرداخت.

  اگر در کار مربی چون و چرا بیاوریم و اظهار نظر کنیم، آیا می توانیم به موفقیت برسیم؟

اهمیت توجه به دستورات مربی

اگرمربی فوتبال به بازیکنان خود بگوید چه چیزی بخورند و چه چیزی نخورند، چه موقع بخوابند چه موقع بیدار شوند، آیا بازیکنان می توانند بگویند: خواب و خوراک ما به شما مربوط نیست، به ما دریبل و سانتر و تکنیک و تاکتیک را یاد بده!

 پاسخ و دلیل این ها را همه ی ما میدانیم، ما میدانیم که یک مربی خوب ورزشی به تمامی فنون و تکنیک و تاکتیک و علاوه برآن به قوانین و قواعد رشته د مربوطه ی خود آگاهی کامل دارد، لذا یک شاگرد خوب پس از انتخاب خوب باشگاه و مربی بدون چون و چرا به فرمان مربی خود گوش فرا می دهد، و می داند کافی است که یک امر او را گوش ندهد، تا از قهرمانی باز ماند.

بنابراین اگر فردی بخواهد در هرکاری موفق شود باید از کسی فرمان برد و با عقل خود آن کس را پیدا کند تا بدون اتلاف وقت و انرژی در کمترین زمان و بدون آسیبی به آنچه می خواهد برسد.

 حالا انسان برای رستگاری در دنیا و آخرت باید فرمان چه کسی را گوش دهد؟

بهترین مربی بشر چه کسی غیر از رب العالمین که آفریننده و خالق است می تواند باشد؟

 

عقل سالم می تواند کسی غیراز او را انتخاب کند، کسی که به تمامی نیازهای ما واقف و آگاه است و تنها اوست که رستگاری و هدف خلقت را می داند و اوست که می داند والاترین جایگاه این اشرف مخلوقات کجاست و اوست که می تواند با تمرینات و دستورات خود بشر را به جایی که لیاقتش را دارد هدایت و راهبری کند.

  آیا کارخانه ای که اتومبیلی می سازد می داند که چه روغن و سوختی برای اتومبیل خوب است، یا صافکار و یا نقاش اتومبیل؟

بنابر این برای رسیدن به هدف و رستگاری در دنیا و آخرت باید مربی داشت، و بهترین مربی، خداوند است، و او  برای ارسال دستوراتش پیامبران را فرستاده و آنان این فرامین را در قالب دین به بشر عرضه نموده اند.

  

ذکر نکته ای مهم از بی توجهی

همه روزه ما در نماز چندین مرتبه ربّ را تکرار می کنیم، چرا؟

 ربّ یعنی چه؟

همه خوانده ایم، یعنی پروردگار.

 پروردگار یعنی چه؟

در اینجا برخی ممکن است بگویند پروردگار یعنی: خدا، درصورتیکه اینطور نیست، پروردگار یعنی: پرورش دهنده.

 پروردگار یعنی: مربی، چون ربّ ریشه ی مربی است و بهتراست با شناختی که ما از مربی داریم از این پس بجای پروردگار و ربّ بگوییم مربی تا در معنا دچار اشکال نشویم و بدانیم که هنگام رکوع در نماز می گوییم سبحان ربی العظیم و بحمده معنی آن این است که: منزه و پاک است مربی من و به همه چیز اشراف دارد و حمد و سپاس فقط برای اوست.

یعنی به نوعی ما در نماز مربی خود را معرفی و تبلیغ می کنیم، تا  پس از نماز بدانیم که مربی ما دارای چه صفات برجسته ای است و با ایمان کامل به او، به فرامینش عمل کنیم، ولی متأسفانه عده ای به معنی و مفهوم نماز که بزرگترین و مهم ترین تمرین مربی مان است توجهی نمی کنند و بر اثر بی توجهی نیز از خاصیت های این تمرین کمال بهره را هم نمی برند.

 در روایتی از معصوم آمده: اگر می خواهید بدانید که چه اندازه نمازتان مورد قبول حق قرار گرفته؟

ببینید تا وعده نماز بعدی چه اندازه از گناه دور بوده اید به همان اندازه نمازتان قبول شده.

 یعنی در هر وعده نماز اگر توجه کنیم که چقدر با زبان خودمان مربی مان را معرفی می کنیم، پس از نماز انسان عاقل حرف مربی مقبول خود را گوش می دهد نه مربی ( شیطان ) را که مرتب لعنتش می کند!

پس انسان بدون عمل به قانون الهی (دین) دچار سردرگمی و بی هدفی می شود.

 جمع بندی

 هدف از خلقت انسان رستگاری او در دنیا و آخرت است که مانند همان قهرمانی در ورزش است.

 و اما راه رسیدن به رستگاری انتخاب بهترین و کامل ترین دین است مانند انتخاب بهترین باشگاه برای قهرمان شدن.

 یعنی انسان برای رستگاری باید پس از تحقیق بهترین دین را انتخاب کند.

 حال مگر انسان عقل ندارد که با عقل خود به رستگاری برسد؟!

پاسخ این که: مگر ورزشکاران عقل ندارند که با عقل خود به قهرمانی برسند؟

جایگاه عقل کجاست؟

همان طور که عقل برای انتخاب بهترین باشگاه برای قهرمانی لازم است، عقل نیز برای پیدا کردن بهترین و کاملترین دین، برای رستگار شدن در دنیا و آخرت نیز لازم است.

 دین یعنی راه و روش زندگی انسان ها؛ به عبارت دیگر: بهترین روش زندگی

 

 پس چرا دین؟

 چون در دین است که باید ها و نباید هایی که برای زندگی انسان در دنیا و آخرت برای رسیدن به رستگاری از طرف آفریدگار جهانیان توسط پیامبرانش به بشریت عرضه شده است.

پس انسان بدون دین دچار سرگردانی و بی هدفی میگردد

 

 حال که فهمیدیم باید دین داشته باشیم ، باید پرسید کدام دین؟

لینک: چرا اسلام؟

جهت دیدن فیلم چرا باید دین داشت؟

 کلیک کنید

 

چرا قرآن نمی خوانیم؟

تفسیر جامع و خلاصه نماز با آموزش تجوید

 نکات جالب خواندنی در مورد روزه از بزرگان دین

راه موفقیت در کسب و کار و تجارت

تشخیص و رفع رذائل اخلاقی و تمرین تهذیب نفس

یکی از دلایل مهم پزشکی برای مضرات موسیقی